عصر جنگنده‌ها رو به پایان است؛ پهپادها چگونه میدان نبرد را تغییر داده‌اند؟

تحولات جنگ اوکراین و سپس درگیری آمریکا با ایران نشان داده است که آینده جنگ بیش از آنکه به تانک‌های سنگین، جنگنده‌های فوق‌گران و ناوهای عظیم وابسته باشد، به سامانه‌های ارزان، بدون سرنشین و قابل تولید در مقیاس انبوه تعلق دارد. با این حال، ارتش‌های بزرگ جهان همچنان میلیاردها دلار صرف تجهیزاتی می‌کنند که بر پایه منطق جنگ‌های گذشته طراحی شده‌اند. این شکاف میان واقعیت میدان نبرد و ساختار هزینه‌های نظامی، می‌تواند کشورهایی را که در برابر تغییر مقاومت می‌کنند، به سرنوشت ارتش‌هایی دچار کند که زمانی تصور می‌کردند اسب همچنان بر تانک برتری دارد.

جهان صنعت نیوز – در فاصله دو جنگ جهانی، بسیاری از افسران نظامی باور نداشتند که خودروهای دارای موتور احتراق داخلی بتوانند جای اسب را در عملیات رزمی بگیرند. افسران سواره‌نظام در آمریکا، بریتانیا و دیگر کشورها با کنار گذاشتن اسب و جایگزینی آن با تانک به‌شدت مخالفت می‌کردند. استدلال آنها این بود که خودروهای زرهی سنگین نمی‌توانند در زمین‌های ناهموار و تپه‌ای، جایی که اسب توان حرکت دارد، کارایی لازم را داشته باشند.

داگلاس هیگ، فرمانده نیروهای بریتانیا در جبهه غربی جنگ جهانی اول، در سال ۱۹۲۵ هواپیما و تانک را فقط ابزارهایی جانبی می‌دانست و معتقد بود نتیجه جنگ همچنان به «انسان و اسب» وابسته خواهد بود. چند سال بعد نیز یکی از مدافعان برجسته سواره‌نظام در آمریکا از آنچه «هجوم گله‌وار به مکانیزه شدن» می‌نامید، انتقاد کرد.

چنین دیدگاه‌هایی باعث شد ارتش‌های آمریکا و بریتانیا تا آغاز جنگ جهانی دوم واحدهای سواره‌نظام خود را حفظ کنند. اما زمانی که اسب در برابر تانک قرار گرفت، دفاع از ارتش متکی بر سواره‌نظام به حاشیه‌ای شرم‌آور در تاریخ نظامی تبدیل شد.

ارتش‌های بزرگ در برابر یک نقطه عطف تازه

امروز ارتش‌های بزرگ جهان، به‌ویژه ارتش آمریکا، در نقطه عطفی مشابه قرار گرفته‌اند. استفاده گسترده از سامانه‌های ارزان و بدون سرنشین در جنگ روسیه و اوکراین و سپس در جنگ آمریکا با ایران، آسیب‌پذیری تجهیزات بسیار گران‌قیمت مانند تانک‌ها، جنگنده‌ها و کشتی‌های بزرگ را آشکار کرده است. این جنگ‌ها همچنین نشان داده‌اند که پیشروی گسترده نیروهای پیاده در زمین، در شرایطی که میدان نبرد دائماً با پهپادها و سامانه‌های شناسایی پوشش داده می‌شود، تا چه اندازه دشوار شده است.

با وجود این تحولات، ارتش‌های غربی همچنان به گونه‌ای برنامه‌ریزی و هزینه می‌کنند که گویی تغییر اساسی در ماهیت جنگ رخ نداده است. در سال ۲۰۲۴، یکی از مقام‌های نیروی هوایی آمریکا که مسئول فناوری هدایت مبتنی بر هوش مصنوعی بود، ادعا کرد جنگ رباتیک هنوز قرن‌ها با تحقق فاصله دارد. این در حالی است که چند هفته پیش، وزارت دفاع آمریکا بیش از پنج میلیارد دلار فقط برای تأمین هزینه‌های سال مالی ۲۰۲۷ جنگنده نسل آینده بوئینگ F-47 درخواست کرد. هر فروند از این جنگنده حدود ۳۰۰ میلیون دلار هزینه دارد و به گران‌ترین جنگنده جهان تبدیل شده است. با این حال، انتظار نمی‌رود آزمایش‌های پروازی آن پیش از سال ۲۰۳۱ آغاز شود.

میلیاردها دلار برای سامانه‌های متعلق به گذشته

آمریکا تنها کشوری نیست که همچنان منابع عظیمی را صرف تجهیزات متعارف و سرنشین‌دار می‌کند. فرانسه و آلمان در حال طراحی تانکی جدید هستند که قرار نیست پیش از سال ۲۰۴۰ آماده شود. چین نیز همچنان توسعه ناوهای هواپیمابر بزرگ، مسلح و دارای خدمه فراوان را دنبال می‌کند و در آستانه آغاز ساخت بزرگ‌ترین ناو هواپیمابر هسته‌ای جهان قرار دارد. این در حالی است که تجربه جنگ‌های اخیر نشان می‌دهد سامانه‌های ارزان‌تر و بدون سرنشین در حال تغییر توازن قدرت در میدان نبرد هستند.

آینده جنگ احتمالاً تحت سلطه سلاح‌هایی قرار خواهد گرفت که انسانی در داخل آنها حضور ندارد. موشک‌های کروز و بالستیک، که سال‌هاست برای حمله به اهداف هوایی، زمینی و دریایی استفاده می‌شوند، تنها بخشی از این روند هستند. در کنار آنها، خودروهای زمینی بدون سرنشین می‌توانند بجنگند، تجهیزات منتقل کنند و مجروحان را از میدان خارج سازند. پهپادهای دریایی قادرند کشتی‌ها و حتی مسیرهای حمل‌ونقل دریایی را تهدید کنند. پهپادهای هوایی نیز اکنون در شمار میلیونی توسط اوکراین، روسیه، چین، اسرائیل و آمریکا تولید می‌شوند.

چرا حضور خلبان، جنگنده را گران‌تر و آسیب‌پذیرتر می‌کند؟

ادامه سرمایه‌گذاری گسترده در تجهیزات سرنشین‌دار، منابع مالی را از سامانه‌های کارآمدتر منحرف می‌کند. قرار دادن انسان در یک تانک یا هواپیما، آن وسیله را بزرگ‌تر، قابل شناسایی‌تر و به‌کارگیری آن را دشوارتر می‌کند. حضور خلبان در کابین فقط به معنای افزودن یک صندلی نیست، بلکه زنجیره‌ای از هزینه‌های اضافی را ایجاد می‌کند.

سامانه پرتاب صندلی، پیچ‌های انفجاری، تجهیزات تنفسی، محافظت از کابین و کلاه‌های تخصصی همگی میلیون‌ها دلار به هزینه نهایی اضافه می‌کنند. برای نمونه، هزینه طراحی و ساخت هر کلاه خلبان جنگنده F-35 تا ۷۰۰ هزار دلار برآورد شده است. در مقابل، سامانه بدون سرنشین می‌تواند کوچک‌تر، ارزان‌تر و در صورت نابودی، از نظر انسانی و سیاسی کم‌هزینه‌تر باشد.

چرا ارتش‌ها در برابر تغییر مقاومت می‌کنند؟

مانند بسیاری از سازمان‌های بزرگ، ارتش‌ها نیز در برابر تغییر مقاومت می‌کنند. مسئولان خرید نظامی ترجیح می‌دهند تجهیزات آشنا را سفارش دهند. شرکت‌های دفاعی تمایل دارند محصولاتی را تولید کنند که خطوط تولید و تجربه ساخت آنها از قبل وجود دارد. قانون‌گذاران نیز می‌خواهند مشاغل صنایع نظامی در حوزه‌های انتخابیه خود حفظ شود.

این مجموعه منافع باعث شده رهبران صنایع دفاعی با سرعت زیادی تلاش کنند اثر فناوری پهپادی بر میدان نبرد اوکراین را کم‌اهمیت جلوه دهند. اما بیرون آوردن انسان از کابین به معنای حذف انسان از جنگ نیست. انسان همچنان تصمیم می‌گیرد، کنترل می‌کند و هدف‌گذاری انجام می‌دهد، اما در فاصله‌ای امن‌تر از خط مقدم قرار می‌گیرد.

اوکراین زمانی پیشرفت بیشتری در برابر روسیه به دست آورد که شمار نیروهای انسانی حاضر در خط مقدم را کاهش داد و بخش بزرگ‌تری از عملیات را به سامانه‌های کنترل‌شونده از راه دور سپرد. بر اساس برخی برآوردها، پهپادها عامل بیش از ۹۰ درصد تلفات روسیه بوده‌اند.

انقلابی که آمریکا دیر متوجه آن شد

بحث درباره اینکه سامانه‌های بدون سرنشین فقط ابزارهایی کمکی هستند یا یک تحول بنیادین ایجاد کرده‌اند، بخشی از بحث قدیمی‌تر درباره انقلاب در امور نظامی است. این ایده که فناوری مدرن می‌تواند ماهیت میدان نبرد را به طور اساسی تغییر دهد، نخستین بار در دهه ۱۹۷۰ در میان برنامه‌ریزان نظامی شوروی مطرح شد. آنها متوجه شده بودند که تجهیزات غربی از نظر فناوری الکترونیکی از سامانه‌های شوروی پیشرفته‌تر شده‌اند. این بحث پس از جنگ خلیج فارس در سال ۱۹۹۱ جدی‌تر شد؛ زمانی که آمریکا با استفاده از تسلیحات هدایت‌شونده دقیق، ارتش بزرگ و ظاهراً مجهز عراق را به‌سرعت شکست داد. این موفقیت، اعتماد آمریکا به برتری فناوری و جنگ دیجیتال را افزایش داد. واشنگتن به این نتیجه رسید که می‌تواند در جنگ‌های آینده نیز با اتکا به برتری فنی خود پیروز شود.

تجربه عراق و افغانستان نتوانست این اعتماد را به اندازه کافی تضعیف کند. در بخش بزرگی از جنگ‌های پس از حملات ۱۱ سپتامبر، ارتش آمریکا بر عملیات ضدشورش متمرکز بود؛ نوعی جنگ با شدت پایین‌تر که با نبردهای کلاسیک تفاوت داشت. آمریکا در همان دوره از پهپاد نیز استفاده می‌کرد، اما همچنان اعتقاد خود به گران‌ترین و پیچیده‌ترین سامانه‌های نظامی را حفظ کرد.

غروری که آمریکا را برای جنگ ایران آماده نکرد

حتی تجربه سال‌ها تخریب تجهیزات گران‌قیمت توسط پهپادهای ارزان در جنگ اوکراین نیز نتوانست خوداطمینانی ارتش آمریکا را از بین ببرد. به نظر می‌رسید واشنگتن تصور می‌کند ارتش آمریکا آن‌قدر قدرتمند و پیشرفته است که نیازی ندارد قواعد جدید جنگ را از اوکراینی‌ها بیاموزد. همین تصور درباره برتری ذاتی ارتش آمریکا موجب شد دونالد ترامپ نیز برای جنگ با ایران آمادگی کافی نداشته باشد.

در جنگ ایران، پهپادهای ارزان توانسته‌اند پایگاه‌های آمریکایی در خلیج فارس را هدف قرار دهند؛ حتی در شرایطی که جنگنده‌های پیشرفته F-35 در منطقه گشت‌زنی می‌کنند. این واقعیت نشان می‌دهد برتری هوایی دیگر فقط با داشتن گران‌ترین و پیشرفته‌ترین جنگنده‌ها تضمین نمی‌شود. سامانه‌ای ارزان، کوچک و پرتعداد می‌تواند از شبکه دفاعی پیچیده عبور کند و هدفی چندین برابر گران‌تر را تهدید کند.

جنگ بدون انسان یا جنگ با انسان از راه دور؟

افزایش نقش ماشین‌هایی که از راه دور توسط انسان کنترل می‌شوند یا به صورت مستقل عمل می‌کنند، به معنای نوعی کاهش حضور مستقیم انسان در میدان جنگ است. این تحول پیامدهای بزرگی برای نحوه آغاز، ادامه و پایان جنگ‌ها دارد.

مسئله اصلی دیگر این نیست که آیا سامانه‌های آینده باید سرنشین‌دار باشند یا بدون سرنشین. بحث مهم‌تر آن است که این سامانه‌ها تا چه اندازه باید تحت کنترل مستقیم انسان باقی بمانند و چه اندازه اختیار باید به هوش مصنوعی واگذار شود. سلاح‌های خودکار مبتنی بر هوش مصنوعی نیز با سرعت در حال توسعه هستند. هوش مصنوعی می‌تواند حجم عظیمی از داده‌ها را در زمان کوتاه پردازش کند، اهداف دشمن را شناسایی کند و در حمله به آنها نقش داشته باشد.

آمریکا اعلام کرده است از چنین سامانه‌هایی در بمباران ایران استفاده کرده است. اوکراین نیز از یک سامانه جدید دفاع هوایی خبر داده که می‌تواند از لحظه پرتاب به طور کامل مستقل عمل کند و خود درباره بهترین روش حمله به هدف روسی تصمیم بگیرد.

مسئله اصلی؛ واگذاری تصمیم مرگ و زندگی به ماشین

گسترش این فناوری‌ها فقط مسئله‌ای نظامی یا اقتصادی نیست. سپردن تصمیم‌های مربوط به مرگ و زندگی به ماشین‌ها، پرسش‌های جدی اخلاقی ایجاد می‌کند. اگر یک سامانه خودکار هدف را اشتباه شناسایی کند، مسئولیت آن بر عهده چه کسی است؟ اگر هوش مصنوعی میان هدف نظامی و غیرنظامی تمایز نادرستی قائل شود، چه سازوکاری برای جلوگیری از آن وجود دارد؟

اما ارتش‌های بزرگ همچنان بخش بزرگی از زمان و بودجه خود را صرف تصمیم‌گیری درباره نسل جدید جنگنده، تانک یا ناو هواپیمابر می‌کنند؛ تجهیزاتی که ممکن است هنگام ورود به خدمت، متعلق به منطق جنگ‌های گذشته باشند.

پایان جنگنده‌ها یا پایان انحصار آنها؟

این تحول لزوماً به معنای ناپدید شدن فوری جنگنده‌ها، تانک‌ها و کشتی‌های سرنشین‌دار نیست. اما به این معناست که این تجهیزات دیگر نمی‌توانند مانند گذشته محور اصلی قدرت نظامی باشند.

سامانه‌های بدون سرنشین، موشک‌ها و هوش مصنوعی در حال تغییر رابطه میان هزینه و قدرت تخریب هستند. طرفی که بتواند هزاران سامانه ارزان را با سرعت تولید و جایگزین کند، ممکن است بر ارتشی غلبه کند که تعداد محدودی تجهیزات فوق‌پیشرفته و بسیار گران در اختیار دارد.

ماهیت جنگ تغییر کرده است. کشورهایی که این تغییر را نپذیرند، خطر آن را دارند که مانند افسران سواره‌نظام یک قرن پیش، با اطمینان از ابزارهای آشنای خود دفاع کنند، در حالی که میدان نبرد عملاً از آنها عبور کرده است.

اخبار برگزیدهسیاسی
شناسه : 599889
لینک کوتاه :

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *