مردم ایران چه میخواهند؟ ؛ نه جنگ، نه تسلیم | جامعه خشمگین ایران هنوز به اصلاح امید دارد

بر اساس گزارش منتشر شده از سوی دستیار اجتماعی رییس جمهور، تصویر ترسیمشده از جامعه ایران در سال ۱۴۰۵، جامعهای زیر فشار شدید معیشتی و روانی است که اعتماد اندکی به نهادها دارد و نسبت به آینده اقتصاد بدبین است، اما هنوز از هویت ملی، خواست اصلاح و آمادگی برای دفاع از کشور فاصله نگرفته است. نارضایتی مردم الزاماً به معنای عبور از چارچوب سیاسی، تمایل به جنگ یا کاهش تعلق به ایران نیست. بخش بزرگی از جامعه همزمان خواهان اصلاحات اساسی، بهبود معیشت، ادامه مذاکره و حفظ توان دفاعی کشور است. این ترکیب نشان میدهد جامعه ایران بیش از آنکه به سوی یکی از دو قطب حفظ کامل وضع موجود یا براندازی حرکت کرده باشد، در جستوجوی راهی برای تغییرات اساسی، کاهش تنش و بازگرداندن امکان تصور آینده است.
جهان صنعت نیوز – جامعه ایران در سال ۱۴۰۵ را نمیتوان با یک شاخص یا یک روایت ساده توضیح داد. دادهها از افزایش خشم، ناامیدی، فشار معیشتی و بیاعتمادی حکایت دارد، اما همزمان از تقویت هویت ملی، افزایش نسبی مقبولیت نظام سیاسی و تداوم خواست اصلاح در چارچوب موجود خبر میدهد. در واقع، جامعه نه مدافع بیچونوچرای وضع موجود است و نه در آستانه گسست کامل قرار دارد. آنچه بیش از هر چیز در پاسخها دیده میشود، فاصلهای عمیق میان تعلق مردم به کشور و ارزیابی آنان از کیفیت زندگی، عملکرد نهادها و فرصتهای آینده است. گزارشی تحت عنوان « آنچه ایران میخواهد» منتشر شده از سوی علی ربیعی، دستیار اجتماعی رییس جمهور به تحلیل اعتماد اجتماعی، عویت ملی، معیشت، سیاست و انتظارات آینده پرداخته است که در ادامه به بررسی مهم ترین نتایج آن میپردازیم:
اعتماد اجتماعی یکی از ضعیفترین حلقههای این گزارش است. سهچهارم پاسخگویان معتقدند بیشتر مردم قابل اعتماد نیستند؛ نسبتی که تفاوت چندانی با سال ۱۳۵۴ و پیمایش سال ۱۴۰۲ ندارد. اعتماد در میان اعضای خانواده و خویشاوندان همچنان بالاست، اما با افزایش فاصله اجتماعی بهشدت کاهش مییابد. به بیان دیگر، اعتماد از سطح عمومی به حلقههای نزدیک عقبنشینی کرده است. جامعه هنوز ظرفیت همکاری و همدلی دارد، اما این ظرفیت بیشتر در روابط محدود و روزمره جریان دارد و کمتر به اعتماد عمومی تبدیل میشود.
نکته نگرانکنندهتر آن است که تحصیلکردگان اعتماد کمتری به دیگران دارند؛ الگویی که برخلاف روند مشاهدهشده در بسیاری از کشورهای دیگر است. همچنین افراد بالای ۵۰ سال حدود ۱۵ واحد درصد بیش از جوانان به دیگران اعتماد دارند. این شکاف نسلی و تحصیلی نشان میدهد گروههایی که باید نقش بیشتری در تولید دانش، نوآوری، کارآفرینی و همکاری اجتماعی داشته باشند، با بدبینی بیشتری به محیط اطراف خود نگاه میکنند. مسئله فقط پایینبودن اعتماد نیست؛ نبود نهادهای واسط قابل اتکایی است که بتوانند حتی در شرایط بیاعتمادی، همکاری میان مردم و حکومت را امکانپذیر کنند.
فشار روانی؛ جامعهای که آینده را نمیبیند
کاهش اعتماد با فرسایش روانی گسترده همراه شده است. بیش از ۶۳ درصد مردم گفتهاند خشم و عصبانیت زیادی را تجربه کردهاند؛ رقمی که نسبت به آذر ۱۴۰۴ حدود ۱۲ واحد درصد افزایش یافته است. نیمی از جامعه احساس ناامیدی و نزدیک به نیمی احساس غم و افسردگی را گزارش کردهاند. ترس و اضطراب نیز بخش بزرگی از مردم را درگیر کرده و میانگین رضایت از زندگی تنها ۵٫۵ از ۱۰ بوده است.
گستردگی جغرافیایی این احساسات اهمیت زیادی دارد. خشم به تهران یا شهرهای بزرگ محدود نیست و در روستاها، شهرهای کوچک، مراکز استانها و پایتخت تقریباً با شدت مشابه دیده میشود. ناامیدی نیز در میان افراد زیر ۵۰ سال و تحصیلکردگان بیشتر است. بنابراین با یک نارضایتی محلی یا محدود به یک گروه اجتماعی روبهرو نیستیم؛ فشار روانی به تجربهای فراگیر تبدیل شده است.
این وضعیت را میتوان «اکنونزدگی» نامید؛ شرایطی که در آن مردم نه خواهان بازگشت به گذشتهاند و نه تصویر روشنی از آینده دارند. پیامد این وضعیت، کوتاهشدن افق تصمیمگیری، کاهش تحمل اجتماعی، افزایش واکنشهای هیجانی و مقاومت در برابر سیاستهای عمومی است. با این حال، سرمایه اجتماعی کاملاً از میان نرفته است. اگرچه حدود ۸۰ درصد از گسترش دروغ، تقلب و کلاهبرداری سخن گفتهاند، ۵۷ درصد همچنان معتقدند انصاف و کمک به دیگران در جامعه رواج دارد. بنابراین ظرفیت اخلاقی و همبستگی روزمره باقی مانده، اما زیر فشار بیاعتمادی و نااطمینانی عقب نشسته است.
فشار معیشتی و تردید نسبت به سیاستهای اقتصادی
فشار روانی جامعه را نمیتوان از وضعیت معیشت جدا کرد. بیش از نیمی از خانوارها گفتهاند درآمدشان هزینههای زندگی را پوشش نمیدهد و تنها ۷٫۸ درصد علاوه بر تأمین مخارج، امکان پسانداز دارند. بیش از ۸۱ درصد مردم در تأمین مواد غذایی با درجاتی از مشکل مواجهاند و حدود سهچهارم نیز برای پرداخت هزینههای درمان مشکل دارند. روستاییان، افراد کمسواد و جمعیت بالای ۵۰ سال فشار غذایی بیشتری را تجربه میکنند.
نارضایتی از قیمت نان به ۵۷٫۲ درصد رسیده و نسبت به شهریور ۱۴۰۲ بیش از دو برابر شده است. مهمتر آنکه ۷۲ درصد مردم با آزادسازی قیمت نان و جبران آن از طریق افزایش یارانه یا کالابرگ مخالفاند. این مخالفت در تهران از ۷۶ درصد نیز فراتر میرود و در تمام گروههای سنی و تحصیلی بالاست. چنین پاسخی بیش از آنکه صرفاً مخالفت با تغییر قیمت باشد، نشاندهنده تردید مردم نسبت به توانایی دولت در مهار پیامدهای افزایش قیمت و جبران واقعی قدرت خرید است.
با وجود این فشار گسترده، برخی نشانههای بهبود محدود در مصرف مواد غذایی دیده میشود. تعداد افرادی که گوشت قرمز مصرف نمیکنند اندکی کاهش یافته، مصرف ماهانه آن افزایش پیدا کرده و مصرف هفتگی برنج نیز بیشتر شده است. مشکلات تأمین غذا و درمان پس از آذر ۱۴۰۴ تا حدودی کاهش یافته است. این تغییرات در گزارش نشانهای از اثرگذاری نسبی کالابرگ و حمایتهای غذایی دانسته شده، هرچند ابعاد فشار معیشتی همچنان بسیار بزرگتر از این بهبودهای محدود است.
نگاه مردم به عوامل مشکلات اقتصادی نیز دووجهی است. حدود ۴۷ درصد ناکارآمدی مسئولان و بیش از ۲۶ درصد فساد را علت اصلی میدانند، در حالی که سهم تحریمهای خارجی حدود ۲۱ درصد است. بااینحال، ۶۲ درصد معتقدند ادامه فشار اقتصادی آمریکا، تأمین کالا و ثبات قیمتها را مختل خواهد کرد. مردم بنابراین منشأ مشکلات را تنها داخلی یا خارجی نمیبینند، اما مسئولیت بیشتری متوجه مدیریت داخلی میدانند. نزدیک به ۵۸ درصد نیز انتظار دارند وضعیت اقتصاد بدتر شود؛ هرچند میزان بدبینی نسبت به سال ۱۴۰۲ کاهش یافته است. هنوز امکان ترمیم انتظارات وجود دارد، اما این امکان به تصمیمهایی وابسته است که شوک تازهای به معیشت وارد نکند.
نارضایتی از عملکرد، بدون عبور از چارچوب سیاسی
اعتماد به نهادهای اصلی پایین است. اعتماد زیاد به دولت، مجلس، قوه قضاییه و صداوسیما عموماً در محدوده ۲۳ تا ۳۱ درصد قرار دارد و حدود ۶۰ درصد مردم توانایی مسئولان برای حل مشکلات کشور را کم ارزیابی میکنند. محبوبیت رئیسجمهور نیز از ۴۶٫۳ درصد در مرداد ۱۴۰۳ به ۲۴٫۳ درصد رسیده است، هرچند از بهمن ۱۴۰۴ تا اردیبهشت ۱۴۰۵ حدود ۶ واحد درصد افزایش یافته است. اعتماد به اغلب نهادها نیز در فاصله آذر تا اردیبهشت بهطور متوسط نزدیک به ۷ واحد درصد رشد کرده است.
در کنار این بیاعتمادی، ۵۸٫۹ درصد کلیت نظام جمهوری اسلامی را قابل قبول میدانند و مقبولیت آن از آغاز کار دولت چهاردهم تا اردیبهشت ۱۴۰۵ حدود ۱۲٫۵ واحد درصد افزایش یافته است. این فاصله نشان میدهد بخش بزرگی از مردم میان اصل چارچوب سیاسی و عملکرد نهادهای آن تمایز قائلاند.
این تمایز در پاسخ به راهحل مشکلات روشنتر میشود. نزدیک به ۵۳ درصد خواهان اصلاحات اساسی و حدود ۱۳ درصد خواهان اصلاحات محدود در چارچوب جمهوری اسلامی هستند. در مجموع، ۶۵٫۶ درصد اصلاح در چارچوب موجود را ترجیح میدهند؛ در مقابل، ۱۹ درصد خواهان تغییر نظام و تنها ۹ درصد مدافع حفظ کامل وضع موجودند. بنابراین بزرگترین بخش جامعه نه در قطب حفظ وضع موجود قرار دارد و نه در قطب براندازی؛ بلکه تغییراتی اساسی و در عین حال کمهزینهتر از فروپاشی را مطالبه میکند.
ایراندوستی در کنار میل به مهاجرت
دادههای هویتی نیز همین پیچیدگی را نشان میدهد. ۸۵٫۶ درصد پاسخگویان به ایرانیبودن خود افتخار میکنند و این نسبت در مقایسه با سال ۱۴۰۲ افزایش یافته است. پس از جنگ، هویت ملی با محوریت «ایران» تقویت و سهم هویتهای قومی کمتر شده است. جوانان و تحصیلکردگان نیز بیش از دیگران خود را در درجه نخست «ایرانی» معرفی میکنند.
بااینحال، یکسوم جامعه، حدود ۴۵ درصد افراد زیر ۲۹ سال و نزدیک به نیمی از دانشگاهیان در صورت فراهمشدن شرایط مایل به مهاجرتاند. این دو گزاره متناقض نیستند. مردم از ایران عبور نکردهاند؛ بلکه میان تعلق عاطفی به کشور و ارزیابی فرصتهای زندگی در آن فاصله افتاده است. میل به مهاجرت در اینجا بیش از آنکه نشانه بحران هویت باشد، حاصل تضعیف امید به آینده است.
همزمان، الگوی دینداری فردی تغییر کرده است. سهم افرادی که تمام روزهای ماه رمضان را روزه گرفتهاند، از حدود ۷۹ درصد در سال ۱۳۵۴ و ۴۲ درصد در سال ۱۴۰۲ به نزدیک ۳۰ درصد در سال ۱۴۰۵ رسیده است. جامعه در حال بازتعریف رابطه خود با دین است، اما این تغییر لزوماً به تضعیف هویت ملی منجر نشده؛ برعکس، تعلق به ایران تقویت شده است. دوگانهسازی میان ایرانیت و دینداری در چنین شرایطی تنها میتواند شکافهای اجتماعی را عمیقتر کند.
نه جنگ، نه تسلیم
نگرش مردم به جنگ و سیاست خارجی نیز در قالب دوگانههای رایج نمیگنجد. حدود ۴۹ درصد نگران وقوع دوباره جنگاند و بیش از نیمی به تیم مذاکرهکننده اعتماد ندارند. بااینحال، حفظ آتشبس و ادامه مذاکرات با حمایت ۴۴٫۳ درصدی، محبوبترین گزینه است. تنها ۱۰٫۳ درصد پذیرش همه شروط آمریکا را ترجیح میدهند و حدود دوسوم با تعطیلی کامل غنیسازی مخالفاند.
از سوی دیگر، ۵۴٫۳ درصد گفتهاند در صورت حمله دوباره، همهجانبه از کشور دفاع میکنند. این پاسخ نشان میدهد حمایت از کشور الزاماً با رضایت از حکومت یکسان نیست. بخش بزرگی از مردم میتوانند هم منتقد عملکرد نهادها باشند و هم در برابر تهدید خارجی از ایران دفاع کنند. خواست غالب را میتوان ادامه دیپلماسی، جلوگیری از جنگ و حفظ توان دفاعی توصیف کرد.
در سیاست خارجی نیز نگاه اقتصادی و ثباتطلبانه برجسته است. تمایل به گسترش رابطه با چین افزایش یافته و اروپا همچنان بیشترین حمایت را برای توسعه روابط دارد؛ در مقابل، نگاه به آمریکا و کشورهای عربی منفیتر شده است. پیام این تغییر آن است که جامعه از روابط خارجی، پیش از هر چیز ثبات، تجارت و کاهش خطر جنگ را انتظار دارد.
در مجموع، مسئله اصلی جامعه ایران فروپاشی هویت یا غلبه کامل یکی از دو قطب سیاسی نیست؛ مسئله، فرسایش اعتماد و دشوارشدن تصور آینده است. جامعه هنوز به ایران تعلق دارد، اصلاح را بر فروپاشی ترجیح میدهد، مذاکره را میخواهد و تسلیم را نمیپذیرد. فرصت اصلی سیاستگذار نیز در همین میانه قرار دارد: کاهش فشار معیشتی، پرهیز از شوکهای اقتصادی، پذیرش تنوع اجتماعی، اصلاح عملکرد نهادها و بازگرداندن این باور که تغییر از مسیر کمهزینه و درونزا هنوز ممکن است.
اجتماعی و فرهنگیپیشنهاد ویژهلینک کوتاه :