بنزین گرانتر از موشک؛ جنگ ایران به نامحبوبترین جنگ آمریکا تبدیل شد

تنها شش ماه پس از آغاز جنگ ایران، این درگیری به نامحبوبترین جنگ آمریکا از زمان آغاز نظرسنجیهای افکار عمومی تبدیل شده است. برخلاف جنگهای گذشته که حمایت عمومی بهتدریج کاهش مییافت، مخالفت با این جنگ از همان روزهای نخست شکل گرفت و با طولانی شدن درگیری، افزایش قیمت انرژی و نبود چشمانداز خروج، تشدید شد. اکنون نگرانی اصلی کاخ سفید دیگر فقط میدان نبرد نیست، بلکه انتقال هزینههای جنگ به اقتصاد خانوارها و پیامدهای آن برای انتخابات میاندورهای کنگره است؛ وضعیتی که میتواند جنگ ایران را از یک بحران نظامی به یک بحران سیاسی داخلی برای دولت ترامپ تبدیل کند.
جهان صنعت نیوز – جنگها معمولاً در آغاز با موجی از حمایت افکار عمومی همراه میشوند. تجربه تاریخی آمریکا نشان میدهد زمانی که دولتها تصمیم به استفاده از نیروی نظامی گرفتهاند، بخش بزرگی از جامعه در هفتهها و ماههای نخست از این تصمیم حمایت کرده است و تنها با طولانی شدن جنگ، افزایش تلفات و آشکار شدن هزینهها، میزان حمایت کاهش یافته است. اما جنگ ایران از همان ابتدا این الگو را برهم زد. تنها شش ماه پس از آغاز درگیری، میزان مخالفت عمومی به سطحی رسیده که از نگاه بسیاری از تحلیلگران در تاریخ نظرسنجیهای آمریکا بیسابقه است. به گفته لری ساباتو، استاد دانشگاه ویرجینیا، این جنگ از همان روز نخست نامحبوبترین جنگ آمریکا در دوره ثبت نظرسنجیها بوده است؛ موضوعی که بیش از شدت مخالفت، سرعت شکلگیری آن را به پدیدهای متفاوت تبدیل کرده است.
همزمان با فروپاشی تدریجی آتشبس، بیشتر آمریکاییها نیز انتظار پایان زودهنگام جنگ را ندارند. نتایج نظرسنجیها نشان میدهد حدود چهار پنجم شهروندان معتقدند جنگ برای مدت طولانی ادامه خواهد داشت و نزدیک به نیمی نیز تصور میکنند این درگیری دستکم یک سال دیگر ادامه مییابد. این ارزیابی بدان معناست که جامعه آمریکا نهتنها نسبت به نتایج جنگ خوشبین نیست، بلکه افق زمانی روشنی نیز برای پایان آن نمیبیند. همین نبود چشمانداز خروج، به یکی از مهمترین عوامل کاهش حمایت عمومی تبدیل شده است.
از جنگ ویتنام تا ایران؛ تفاوت در سرعت سقوط محبوبیت
مقایسه جنگ ایران با جنگهای گذشته، تفاوت مهم دیگری را نیز نشان میدهد. جنگ ویتنام حدود شش سال زمان برد تا به سطحی از مخالفت عمومی برسد که امروز جنگ ایران تنها ظرف شش ماه تجربه کرده است.
نمونه دیگر، جنگ افغانستان است. زمانی که آمریکا در سال ۲۰۰۱ به طالبان حمله کرد، نزدیک به ۹۰ درصد آمریکاییها از این تصمیم حمایت میکردند. دولت جورج بوش نیز استدلال روشنی برای آغاز جنگ ارائه کرده بود و آن را پاسخی مستقیم به حملات یازدهم سپتامبر معرفی میکرد. با وجود طولانی شدن جنگ افغانستان، سیزده سال زمان لازم بود تا میزان حمایت عمومی به کمتر از ۵۰ درصد برسد. این در حالی بود که تا آن زمان بیش از دو هزار نظامی آمریکایی کشته و حدود ۲۰ هزار نفر زخمی شده بودند.
در جنگ ایران، شرایط کاملاً متفاوت است. تعداد کشتههای آمریکایی تاکنون تنها ۱۷ نفر بوده است؛ رقمی که در مقایسه با بسیاری از جنگهای گذشته بسیار پایینتر است. با این حال، مخالفت عمومی بسیار سریعتر شکل گرفته است. این تفاوت نشان میدهد میزان تلفات انسانی دیگر تنها عامل تعیینکننده قضاوت افکار عمومی نیست. شهروندان بیش از هر چیز، هزینهای را ارزیابی میکنند که مستقیماً در زندگی روزمره خود احساس میکنند.
وقتی جنگ وارد زندگی روزمره مردم میشود
مهمترین تفاوت جنگ ایران با بسیاری از جنگهای پیشین، انتقال سریع آثار آن به اقتصاد داخلی آمریکاست. پیش از آغاز حملات آمریکا، تنگه هرمز باز بود، اما اکنون چنین نیست. هرچند دولت ترامپ اعلام کرده است جریان انتقال نفت همچنان ادامه دارد، اما تحولات بازار انرژی تصویر متفاوتی ارائه میدهد. قیمت نفت برنت از حدود ۷۲ دلار در ابتدای ژوئیه به ۸۸ دلار در هر بشکه افزایش یافته است. همزمان، قیمت بنزین در آمریکا نیز از حدود ۳ دلار به نزدیک ۴ دلار برای هر گالن رسیده است.
برای بسیاری از رأیدهندگان، افزایش قیمت بنزین مفهومی بسیار ملموستر از تحولات پیچیده ژئوپلیتیکی یا اهداف نظامی است. خانوارها هر روز هنگام سوختگیری افزایش هزینهها را مشاهده میکنند و همین موضوع باعث میشود جنگ مستقیماً با معیشت آنها گره بخورد.
در جنگ ویتنام، حضور گسترده نیروهای آمریکایی باعث شده بود جنگ به مهمترین مسئله کشور تبدیل شود. در مورد جنگ ایران چنین وضعیتی هنوز شکل نگرفته است، اما پاسخهای مردم به نظرسنجیها نشان میدهد مهمترین نگرانی آنها «هزینه بالای زندگی» و «ضعف در مدیریت کشور» است؛ دو موضوعی که بهطور مستقیم با پیامدهای اقتصادی جنگ ارتباط پیدا کردهاند. به همین دلیل، حتی اگر تلفات انسانی جنگ محدود باقی بماند، افزایش هزینههای زندگی میتواند آن را به مسئلهای مهم برای انتخابات تبدیل کند.
شکاف سیاسی بر سر جنگ
میزان حمایت از جنگ در میان گروههای مختلف سیاسی نیز تفاوت قابلتوجهی دارد. در میان رأیدهندگان دموکرات، مخالفت با جنگ بسیار گسترده است و میزان خالص تأیید آن به منفی ۸۴ درصد رسیده است. در میان رأیدهندگان مستقل نیز مخالفت بسیار شدید است و میزان خالص حمایت به منفی ۵۲ درصد میرسد. این گروه از اهمیت ویژهای برخوردار است، زیرا معمولاً نتیجه انتخابات رقابتی را تعیین میکند.
تنها گروه بزرگی که هنوز از جنگ حمایت میکند، جمهوریخواهان نزدیک به جنبش «ماگا» هستند. با این حال، حتی در میان این پایگاه سنتی ترامپ نیز نشانههایی از تردید دیده میشود.
بر اساس یک نظرسنجی، برای نخستین بار بیش از نیمی از حامیان ترامپ عملکرد او را تنها «تا حدی» تأیید میکنند، نه «کاملاً». این تغییر نشان میدهد حتی وفادارترین حامیان رئیسجمهور نیز نسبت به نحوه مدیریت جنگ اطمینان گذشته را ندارند.
در میان جمهوریخواهانی که خود را خارج از جریان ماگا معرفی میکنند، تغییر موضع حتی شدیدتر بوده است. میزان خالص حمایت این گروه از مثبت ۲۶ درصد در ماه آوریل به منفی ۲۵ درصد کاهش یافته است. این تحول بیانگر آن است که جنگ بهتدریج در حال فرسایش اجماع سیاسی درون حزب جمهوریخواه نیز هست.
جنگ و رقابت انتخاباتی
همزمان با کاهش حمایت عمومی، جنگ به موضوعی مهم در رقابتهای انتخاباتی تبدیل شده است. سناتورهای دموکرات در جلسه بررسی صلاحیت مسئول پیشنهادی بودجه پنتاگون، دولت را متهم کردند که هزینه واقعی جنگ را کمتر از واقعیت نشان میدهد.
پنتاگون هزینه جنگ را حدود ۳۰ میلیارد دلار برآورد کرده است؛ رقمی که عمدتاً شامل هزینه مهمات مصرفشده و سوخت میشود. اما منتقدان معتقدند اگر هزینه تعمیر پایگاههای آسیبدیده، خسارتهای اقتصادی و فشار واردشده بر مصرفکنندگان نیز محاسبه شود، هزینه واقعی چندین برابر این رقم خواهد بود.
همزمان، برخی نمایندگان دموکرات نسبت به روابط مالی پنتاگون با شرکتهایی که فرزندان ترامپ در آنها منافع اقتصادی دارند نیز انتقاد کردهاند.
در مقابل، جمهوریخواهان حامی دولت همچنان از ادامه جنگ دفاع میکنند. از نگاه آنان، اقدام ترامپ تصمیمی دشوار اما ضروری برای مقابله با برنامه هستهای ایران و حمایت تهران از گروههای مورد حمایت خود بوده است.
با این حال، حتی برخی جمهوریخواهان نیز اذعان دارند که زمان پایان جنگ مشخص نیست. همین ابهام، فرصت مناسبی برای رقبای دموکرات ایجاد کرده است تا دولت را به ورود آمریکا به جنگی بدون اهداف روشن نظامی و بدون راهبرد خروج متهم کنند.
پیامدهای سیاسی برای ترامپ
ادامه این روند میتواند آثار مستقیمی بر انتخابات میاندورهای آمریکا داشته باشد. برآوردهای انتخاباتی نشان میدهد احتمال از دست رفتن کرسی برخی نمایندگان جمهوریخواه افزایش یافته و دموکراتها شانس بالایی برای به دست گرفتن کنترل مجلس نمایندگان دارند.
از نگاه تحلیلگران، هرچه جنگ طولانیتر شود، هزینههای آن بیشتر خواهد شد و بخشی از این هزینه مستقیماً به کاهش محبوبیت ترامپ و حزب جمهوریخواه تبدیل میشود.
در چنین شرایطی، وضعیت کنونی دولت یادآور توصیفی است که لیندون جانسون درباره جنگ ویتنام ارائه کرده بود؛ وضعیتی که در آن نه امکان فرار وجود دارد، نه امکان پنهان شدن و نه توان متوقف کردن جنگ.
همین تشبیه نشان میدهد مسئله اصلی دیگر فقط میدان نبرد نیست، بلکه گرفتار شدن دولت در جنگی است که پایان آن نامشخص، هزینههای آن رو به افزایش و حمایت عمومی از آن رو به کاهش است.
جنگ ایران اکنون از یک پرونده سیاست خارجی به موضوعی داخلی تبدیل شده است. افزایش قیمت انرژی، نگرانی از هزینههای زندگی، نبود راهبرد خروج و کاهش اعتماد عمومی، همگی باعث شدهاند این درگیری بیش از آنکه با شاخصهای نظامی سنجیده شود، با پیامدهای اقتصادی و سیاسی آن برای شهروندان آمریکایی ارزیابی شود.
اگر این روند ادامه پیدا کند، چالش اصلی دولت ترامپ نه صرفاً مدیریت عملیات نظامی، بلکه مدیریت پیامدهای سیاسی جنگ در داخل آمریکا خواهد بود؛ پیامدهایی که میتوانند سرنوشت انتخابات میاندورهای و حتی میراث سیاسی این دولت را تحت تأثیر قرار دهند.
اخبار برگزیدهسیاسیلینک کوتاه :