جنگ ایران، قواعد جهان را عوض کرد؛ قدرت اختلال در برابر قدرت تخریب

جنگ اخیر ایران، صرفاً یک درگیری منطقهای نبوده، بلکه نشانهای از دگرگونی عمیق در قواعد قدرت در نظام بینالملل است. اگر جنگ خلیج فارس در سال ۱۹۹۱ آغازگر عصر برتری بلامنازع آمریکا بود، جنگ ایران نشان میدهد آن دوره به پایان رسیده است. گسترش فناوریهای دقیق نظامی، جهانیشدن زنجیرههای تأمین و دسترسی بازیگران ضعیفتر به فناوریهایی که زمانی در انحصار قدرتهای بزرگ بود، باعث شده هزینه اعمال قدرت نظامی بهطور چشمگیری افزایش یابد. در چنین شرایطی، دیگر برتری نظامی بهتنهایی تضمینکننده نفوذ سیاسی یا ثبات اقتصادی نیست و جهان وارد مرحلهای شده که در آن اختلال، نااطمینانی و رقابت بر سر گلوگاههای راهبردی تجارت جهانی، به ویژگی اصلی نظم جدید تبدیل خواهد شد.
جهان صنعت نیوز – در تاریخ روابط بینالملل، همه جنگها قواعد قدرت را تغییر نمیدهند. بسیاری از آنها تنها مرزها را جابهجا میکنند، اما برخی جنگها تصویری تازه از قدرت ارائه میدهند و انتظارات دولتها، بازارها و افکار عمومی را برای دههها دگرگون میکنند. جنگ خلیج فارس در سال ۱۹۹۱ یکی از همین نقاط عطف بود. پیروزی سریع آمریکا بر ارتش عراق، که پیش از آغاز جنگ یکی از قدرتمندترین ارتشهای منطقه تلقی میشد، تصویری از قدرت نظامی آمریکا خلق کرد که به بنیان نظم جهانی پس از جنگ سرد تبدیل شد.
پیش از آغاز عملیات، بسیاری انتظار داشتند آمریکا با جنگی طولانی و پرهزینه مشابه ویتنام روبهرو شود. عراق نزدیک به یک میلیون نیروی نظامی در اختیار داشت، هشت سال جنگ با ایران را پشت سر گذاشته بود و یکی از بزرگترین ناوگانهای زرهی جهان را در اختیار داشت. اما نتیجه کاملاً متفاوت بود. پس از پنج هفته حملات هوایی، نیروهای ائتلاف ظرف حدود صد ساعت کویت را آزاد کردند و ارتش عراق با تلفات بسیار اندک برای آمریکا از هم فروپاشید. این پیروزی، تصویری از برتری نظامی آمریکا ایجاد کرد که برای دههها مبنای رفتار دولتها، سرمایهگذاران و شرکتهای بزرگ قرار گرفت.
اکنون، نشریه فارن افرز معتقد است همانگونه که جنگ خلیج فارس آغازگر عصر تکقطبی آمریکا بود، جنگ ایران نیز پایان آن دوران را نمایان کرده است. آنچه امروز در تنگه هرمز رخ داده، بیش از آنکه بیانگر قدرت آمریکا باشد، محدودیتهای این قدرت را آشکار میکند و نشان میدهد قواعدی که پس از جنگ سرد بر نظام بینالملل حاکم بود، دیگر اعتبار گذشته را ندارد.
چهار فرضی که نظم پس از جنگ سرد را ساخت
نظم جهانی پس از ۱۹۹۱ بر چهار فرض اساسی استوار بود. نخست اینکه آمریکا میتواند با هزینهای اندک نتایج نظامی مطلوب خود را تحمیل کند. دوم اینکه در هر سطحی از تشدید درگیری، دست برتر را در اختیار دارد. سوم اینکه قدرت نظامی آمریکا امنیت مسیرهای تجارت جهانی را تضمین میکند و چهارم اینکه مقاومت در برابر این قدرت، در نهایت بیفایده است. این چهار فرض، پایه تصمیمهای سیاسی و اقتصادی جهان طی سه دهه گذشته را شکل داد.
به همین دلیل، متحدان آمریکا هزینههای دفاعی خود را کاهش دادند، سرمایهگذاران ریسکهای ژئوپلیتیک را کمتر برآورد کردند و شرکتهای بزرگ زنجیرههای تأمین خود را در سراسر جهان گسترش دادند. تجارت جهانی رشد کرد، تولید به سمت نظام تولید بهموقع حرکت کرد و این باور شکل گرفت که اختلالهای بزرگ در تجارت جهانی، اگر هم رخ دهند، کوتاهمدت خواهند بود. آنچه این نظم را حفظ میکرد، صرفاً توان نظامی آمریکا نبود، بلکه اعتماد جهانی به این توان بود.
جهانیشدن، فناوری را از انحصار خارج کرد
عامل اصلی تغییر این نظم نه ضعف ناگهانی آمریکا، بلکه پیامدهای ناخواسته جهانیشدن بوده است. فناوریهایی که در جنگ خلیج فارس تنها در اختیار معدودی از قدرتهای بزرگ قرار داشت، طی سه دهه گذشته به واسطه توسعه بازارهای تجاری، صنعت نیمهرساناها، ماهوارههای تجاری، سامانههای ناوبری، حسگرها، پردازندهها و هوش مصنوعی به کالاهایی عمومی تبدیل شدند.
امروزه بسیاری از تجهیزاتی که زمانی تنها از طریق برنامههای نظامی چند میلیارد دلاری قابل دستیابی بود، از مسیر بازارهای تجاری قابل تهیه است. دوربینها، تراشهها، گیرندههای ماهوارهای، باتریها، پردازندهها و نرمافزارهایی که برای تلفنهای همراه، خودروهای خودران یا کاربردهای غیرنظامی طراحی شدهاند، اکنون در ساخت تجهیزات نظامی نیز به کار میروند. به این ترتیب، فاصله فناوری میان قدرتهای بزرگ و بازیگران ضعیفتر بهتدریج کاهش یافته است.
پهپاد شاهد نمونه مشخصی از این موضوع است. اهمیت این پهپاد نه در پیچیدگی فناوری آن، بلکه در سادگی آن است. این سامانه عمدتاً از قطعات تجاری موجود در بازار ساخته شده و نشان میدهد که تولید سلاحهای دقیق دیگر به فناوریهای انحصاری و بسیار پیشرفته وابسته نیست.
همان فرآیندی که هزینه تولید فناوری را کاهش داد، وابستگی اقتصاد جهانی را نیز افزایش داد. زنجیرههای تأمین جهانی با هدف افزایش بهرهوری شکل گرفتند، اما همین وابستگی باعث شد اختلالهای محلی بتوانند پیامدهای جهانی ایجاد کنند. مقاله به کمبود نیمهرساناها در دوران همهگیری کرونا و همچنین حملات حوثیها به کشتیهای عبوری از دریای سرخ اشاره میکند که بدون شکست نظامی طرف مقابل، هزینههای حملونقل، بیمه و تجارت جهانی را به شدت افزایش داد. به همین ترتیب، جهانیشدن علاوه بر گسترش رفاه، ابزارهای ایجاد اختلال را نیز در اختیار بازیگران ضعیفتر قرار داده است؛ موضوعی که به تدریج موازنه قدرت را تغییر داده است.
جنگ ایران و انقلاب دوم در جنگهای دقیق
نشریه فارن افرز جنگ ایران را آغاز مرحلهای تازه در تحول فناوریهای نظامی میداند. اگر تصویر نمادین جنگ ۱۹۹۱، بمب هدایتشوندهای بود که با دقت به هدف اصابت میکرد، تصویر نمادین جنگ ایران، پهپاد ارزانقیمتی است که با استفاده از تجهیزات تجاری از ساحل جنوبی ایران به سمت اهداف خود پرواز میکند.
هدف ایران نیز، نابودی نیروی دریایی آمریکا نبود، بلکه ایجاد تردید در این باور بود که آمریکا میتواند امنیت کامل تجارت دریایی را تضمین کند. همین هدف نیز تا حدی محقق شد؛ زیرا اگرچه عبور نفتکشها از تنگه هرمز ادامه یافت، اما افزایش شدید حق بیمه و کاهش حجم تردد نشان داد که حتی بدون بسته شدن کامل مسیر، نااطمینانی میتواند هزینه تجارت جهانی را به شدت افزایش دهد. اقتصاد جهانی تنها به جریان نفت نیاز ندارد، بلکه به جریان قابل پیشبینی و مطمئن آن وابسته است. با از بین رفتن این اطمینان، یک مسیر تجاری ممکن است از نظر فیزیکی باز بماند، اما از نظر راهبردی کارایی خود را از دست بدهد.
واکنش آمریکا و اسرائیل به حملات ایران، حمله گسترده به مراکز راداری، موشکی، پهپادی و محلهای پرتاب بود، اما سامانههای متحرک ایران با سرعت جایگزین شدند. ایران توانست تجهیزات خود را پراکنده، پنهان و بازسازی کند و تهدید را حفظ کند. در چنین شرایطی، مسئله از یک نبرد دریایی به مسئله کنترل سرزمینی تبدیل شد؛ موضوعی که حتی برای قدرتمندترین ارتش جهان نیز بسیار دشوار است.
فارن افرز برای نشان دادن این عدم تقارن به نمونهای اشاره میکند که در آن یک پهپاد شاهد با هزینه حدود ۲۰ هزار دلار توانست یک بالگرد آپاچی به ارزش حدود ۳۵ میلیون دلار را منهدم کند. این مثال نشان میدهد که حتی برترین ارتش جهان نیز نمیتواند تهدید پهپادهای ارزان را به طور کامل از بین ببرد.
در همین چارچوب، ایران با پیوند دادن عرصههای مختلف عملیاتی، از لبنان و عراق تا یمن و کشورهای حاشیه خلیج فارس، در حال ایجاد نوعی نفوذ منطقهای بر پایه اختلال مستمر است؛ نفوذی که نه از طریق اشغال سرزمین، بلکه از طریق افزایش هزینهها شکل میگیرد. البته این به معنای تبدیل قطعی ایران به قدرت مسلط منطقه نیست، زیرا اقتصاد ایران همچنان ضعیف است، توان متعارف نظامی آن از آمریکا و اسرائیل کمتر است و بسیاری از دولتهای عربی همچنان نسبت به تهران نگرانی دارند. با این حال، اگر بازیگران منطقهای و بازارها به این نتیجه برسند که هیچ تصمیم مهمی بدون در نظر گرفتن ترجیحات ایران قابل اجرا نیست، این برتری عملیاتی میتواند به تدریج به نفوذ سیاسی تبدیل شود.
از تنگه هرمز تا تنگه تایوان
تحولاتی که در تنگه هرمز مشاهده شده، میتواند در آینده در تنگه تایوان نیز تکرار شود. همانگونه که ایران از موقعیت جغرافیایی خود برای افزایش هزینههای تجارت استفاده کرد، تایوان نیز میتواند با استفاده از پهپادها، موشکهای متحرک، حسگرهای تجاری و هوش مصنوعی، مسیرهای دریایی چین را در معرض تهدید دائمی قرار دهد. در چنین سناریویی نیز هدف، نابودی کامل تجارت نخواهد بود، بلکه افزایش نااطمینانی، رشد هزینه بیمه، کاهش تردد کشتیها و ایجاد اختلال در زنجیرههای تأمین خواهد بود.
جهان وارد مرحلهای شده که در آن برتری نظامی دیگر به تنهایی تضمینکننده نتایج سیاسی نیست. آمریکا همچنان قدرت تخریبی بیرقیبی در اختیار دارد، اما نابودی اهداف با تحمیل اراده سیاسی تفاوت دارد. همچنین، مداخله نظامی آمریکا دیگر الزاماً به ثبات اقتصادی منجر نمیشود و حتی میتواند خود به عاملی برای افزایش نااطمینانی تبدیل شود.
در این نظم جدید، بازیگران ضعیفتر برای موفقیت نیازی به شکست کامل قدرتهای بزرگ ندارند. کافی است اعتماد به امنیت، تجارت و پیشبینیپذیری را تضعیف کنند، هزینهها را افزایش دهند و بیش از انتظار مقاومت کنند. از این منظر، معیار اصلی قدرت دیگر صرفاً توان کنترل دیگران نیست، بلکه میزان اعتمادی است که دیگران به نظامی که یک قدرت بزرگ ایجاد و حفظ میکند دارند. اگر الگوی مشاهدهشده در تنگه هرمز در دیگر گلوگاههای مهم جهان نیز تکرار شود، عصر آینده نه با گسترش جهانیشدن، بلکه با افزایش هزینههای حفظ آن تعریف خواهد شد.
اخبار برگزیدهسیاسیلینک کوتاه :