ایران چگونه معادله جنگ را تغییر داد؟

فارن پالیسی: درگیری اخیر ایران با آمریکا و اسرائیل نشان داد برتری فناورانه و قدرت هوایی بهتنهایی نمیتواند یک پیروزی راهبردی را تضمین کند. اگرچه آمریکا و اسرائیل در آغاز جنگ با استفاده از اطلاعات دقیق، جنگندههای پیشرفته، موشکهای دورایستا و سامانههای دفاع موشکی توانستند ضربات سنگینی به زیرساختهای نظامی و هستهای ایران وارد کنند، اما اهداف نهایی آنها یعنی پایان برنامه هستهای، تغییر رفتار تهران و تضمین امنیت مسیرهای انرژی محقق نشد. در مقابل، ایران با تکیه بر موقعیت جغرافیایی، توان موشکی، کنترل نسبی بر تنگه هرمز و شبکه متحدان منطقهای توانست هزینه جنگ را برای واشنگتن افزایش دهد. نتیجه این وضعیت، تبدیل یک عملیات کوتاهمدت به یک بحران فرسایشی است که در آن آمریکا برای خروج از درگیری با گزینههای دشواری روبهرو شده است.
جهان صنعت نیوز – در روزهای نخست جنگ ۱۲ روزه میان ایران، آمریکا و اسرائیل، به نظر میرسید واشنگتن و تلآویو توانستهاند معادله قدرت را به نفع خود تغییر دهند. عملیات نظامی بر پایه همان الگویی انجام شد که آمریکا طی دهههای گذشته توسعه داده بود؛ ترکیبی از اطلاعات دقیق، فناوری پیشرفته، جنگندههای رادارگریز و تسلیحات دورایستا که امکان حمله به اهداف دشمن را بدون ورود مستقیم به محدوده دفاعی آن فراهم میکند.
آمریکا و اسرائیل توانستند مراکز مهم هستهای ایران را هدف قرار دهند، فرماندهان نظامی و برخی دانشمندان را ترور کنند و با اتکا به سامانههای دفاع موشکی پیشرفته، از جمله سامانههای دریایی آمریکا و گنبد آهنین اسرائیل، خسارتهای وارده به خود را محدود نگه دارند. همکاری برخی کشورهای عربی منطقه نیز در رهگیری پهپادها و موشکهای ایران نقش داشت.
این موفقیت اولیه باعث شکلگیری این تصور در میان برخی مقامهای آمریکایی و اسرائیلی شد که ایران در موقعیتی قرار گرفته است که دیگر توان مقاومت ندارد. از این منظر، تصور میشد پس از تضعیف توان نظامی ایران، امکان مهار گروههای متحد تهران در منطقه، از حزبالله لبنان گرفته تا حماس و حوثیها، فراهم شده و حتی میتوان حکومت ایران را تحت فشار برای تغییر اساسی قرار داد.
اما روند تحولات بعدی نشان داد این ارزیابی بیش از حد خوشبینانه بوده است. با گذشت چند ماه، اهداف اولیه جنگ همچنان محقق نشده و درگیری از یک عملیات کوتاهمدت به بحرانی طولانیمدت تبدیل شده است.
فاصله میان پیروزی نظامی و موفقیت راهبردی
یکی از مهمترین اشتباهات آمریکا و اسرائیل این بود که موفقیت نظامی اولیه را با پیروزی راهبردی اشتباه گرفتند. واشنگتن در هفتههای نخست حجم بزرگی از منابع مالی و تسلیحاتی را وارد جنگ کرد و حتی اعلام شد که ۱۳ هزار هدف ایرانی بمباران شده است. اما مسئله اصلی این است که اهداف جنگ در طول زمان تغییر کردهاند. پایان برنامه هستهای ایران، تغییر حکومت در تهران و تضمین آزادی کشتیرانی در تنگه هرمز، هر کدام به اهدافی متفاوت تبدیل شدند که تحقق آنها نیازمند ابزارهایی فراتر از حملات هوایی است.
اکنون، پس از هفتهها تلاش دولت آمریکا برای اجرای یک توافق مبهم میان تهران و واشنگتن، مشخص شده است که هیچیک از اهداف اصلی جنگ نسبت به زمان اوج حملات هوایی، به شکل قابل توجهی نزدیکتر نشدهاند. آمریکا همچنان با این پرسش مواجه است که چگونه میتواند بدون پذیرش هزینههای بیشتر، از بحرانی که خود آغاز کرده خارج شود.
جغرافیا؛ عامل تعیینکننده قدرت ایران
مهمترین عاملی که محاسبات آمریکا را تغییر داد، واقعیتهای جغرافیایی ایران است. ایران کشوری بزرگ با جمعیت قابل توجه و موقعیتی استراتژیک در کنار مهمترین ذخایر انرژی جهان است. این ویژگیها باعث میشود ایران را نتوان صرفاً با حملات هوایی تضعیف یا حذف کرد. هدف اصلی تهران در این جنگ نیز شکست نظامی آمریکا در معنای کلاسیک آن نیست؛ بلکه جلوگیری از تسلیم شدن در برابر خواستههای واشنگتن است. از این منظر، ایران برای موفقیت کافی است بتواند هزینه جنگ را افزایش دهد و از تحمیل خواستههای آمریکا جلوگیری کند.
یکی از مهمترین ابزارهای ایران در این زمینه، توانایی تأثیرگذاری بر امنیت انرژی جهانی است. تنگه هرمز که مسیر اصلی انتقال نفت و انرژی خلیج فارس است، به یکی از اهرمهای اصلی تهران تبدیل شده است. آمریکا میتواند توانایی نظامی ایران را هدف قرار دهد، اما تضمین عبور آزادانه انرژی بدون حل سیاسی بحران دشوار خواهد بود.
فرسایش توان نظامی آمریکا
یکی از پیامدهای ادامه جنگ برای آمریکا، افزایش هزینههای نظامی است. سامانههای دفاع موشکی که در آغاز جنگ توانستند حملات ایران را تا حد زیادی مهار کنند، اکنون با کاهش ذخایر مواجه شدهاند.
همزمان، وزارت دفاع آمریکا برای تأمین هزینههای جنگ درخواست ۶۷ میلیارد دلار بودجه اضافی کرده است؛ آن هم در شرایطی که درخواست بودجه سالانه ۱.۵ تریلیون دلاری نیز در جریان است. در یک جلسه سنا، سناتور جمهوریخواه سوزان کالینز اعلام کرد پنتاگون، با وجود برخورداری از بزرگترین بودجه نظامی تاریخ، با چالشهای مالی کوتاهمدت مواجه شده است.
از سوی دیگر، مشکلات آمریکا تنها به ایران محدود نمیشود. حوثیهای یمن نیز اعلام کردهاند قصد دارند مسیر کشتیرانی در دریای سرخ را مختل کنند؛ مسیری که حدود ۷ درصد عرضه جهانی نفت از آن عبور میکند. تجربه ایران در تنگه هرمز نشان داده است که تهدید این مسیرهای حیاتی میتواند پیامدهای اقتصادی گستردهای داشته باشد.
محدودیت قدرت نظامی در برابر ایران
آمریکا اکنون با مجموعهای از گزینههای دشوار مواجه است. یک گزینه، ادامه حملات هوایی و تلاش برای نابودی تدریجی توان موشکی و پهپادی ایران است؛ مسیری که هزینه مالی و نظامی آن برای واشنگتن افزایش خواهد یافت. گزینه دیگر، اعزام نیروهای زمینی است؛ اقدامی که حتی از نظر نویسنده نیز میتواند اشتباهی بزرگتر باشد، زیرا پیروزی نظامیای که از طریق حملات هوایی به دست نیامده، احتمالاً با ورود نیروهای زمینی نیز به آسانی حاصل نخواهد شد.
دونالد ترامپ نیز در واکنش به بنبست موجود، تهدید کرده است که حملات علیه اهداف غیرنظامی مانند پلها، سدها و نیروگاهها را افزایش خواهد داد. همچنین از حمله مجدد به تأسیسات هستهای ایران سخن گفته تا بتواند بار دیگر مدعی نابودی توان هستهای تهران شود.
با این حال، چنین اقداماتی احتمالاً نمیتواند محاسبات رهبران ایران را تغییر دهد. تهران کنترل مسیرهای دریایی خلیج فارس را بخشی از تضمین امنیت خود در برابر فشارهای خارجی میداند و احتمالاً آن را حتی مهمتر از توان هستهای تلقی میکند.
راه خروج؛ بازگشت به دیپلماسی
راهحل بحران ایران نه در ادامه فشار نظامی، بلکه در تغییر رویکرد سیاسی آمریکا قرار دارد. واشنگتن باید واقعیت سیاسی حکومت ایران را بپذیرد و در کنار تضمینهای امنیتی برای تهران، به دنبال کاهش تنش باشد.
این دیدگاه البته با توجه به اختلافات عمیق میان ایران و آمریکا، از جمله سیاستهای منطقهای تهران و مواضع آن علیه اسرائیل و آمریکا، با موانع جدی روبهرو است. اما فارن پالیسی استدلال میکند که تجربه تاریخی نشان داده حتی در برابر دشمنانی که سالها خصومت میان آنها وجود داشته، در نهایت لحظهای برای کاهش تنش و توافق سیاسی فرا میرسد.
نمونههایی مانند پایان جنگ با طالبان در افغانستان، عادیسازی روابط با آلمان و ژاپن پس از جنگ جهانی دوم و تلاشهای مقطعی برای تعامل با روسیه پس از فروپاشی شوروی نشان میدهد که ادامه تقابل نظامی همواره تنها گزینه ممکن نیست. بر این اساس، بحران کنونی ایران و آمریکا بیش از آنکه آزمونی برای قدرت نظامی باشد، آزمونی برای توانایی سیاستمداران در یافتن راهی متفاوت پس از سالها شکست است.
اخبار برگزیدهسیاسی
لینک کوتاه :