آیا فشار اقتصادی، ایران را تسلیم میکند؟

فارن پالیسی : ایران در برابر حملات نظامی آمریکا و اسرائیل تسلیم نشده، از موضع هستهای خود عقب ننشسته و همچنان از نیروهای همسو در منطقه حمایت میکند؛ اما هزینه اقتصادی این ایستادگی بسیار سنگین بوده است. تخریب زیرساختهای نظامی و صنعتی، سقوط ارزش ریال، تورم شدید، بیکاری گسترده و محاصره تجاری، اقتصاد ایران را در موقعیتی شکننده قرار داده است. با این حال، مجله فارن پالیسی بر این باور است که فشار اقتصادی لزوماً به امتیازدهی سیاسی یا تغییر حکومت منجر نمیشود.
جهان صنعت نیوز – ایران در برابر دو ارتش قدرتمند جهان ایستاده، موضع خود در پرونده هستهای را حفظ کرده و حمایت از نیروی همسو با خود در لبنان را ادامه داده است. اگر این وضعیت نوعی پیروزی تلقی شود، از منظر اقتصادی پیروزی بسیار پرهزینهای است. اقتصاد و زیرساختهای نظامی ایران خسارتهای سنگینی متحمل شدهاند. تورم جهش کرده، ارزش ریال بهشدت کاهش یافته، بیکاری افزایش یافته و محاصره آمریکا تجارت ورودی و خروجی کشور را تهدید میکند. مسعود پزشکیان، گفته است دشمن دریافته که با حمله نظامی نمیتواند ملت ایران را وادار به تسلیم کند و اکنون اقتصاد و معیشت مردم به مهمترین جبهه مقابله تبدیل شده است. این سخن را میتوان هم نشانه مقاومت و هم هشداری درباره مرحله تازه جنگ دانست.
آمریکا و اسرائیل نتوانستهاند ایران را از مسیر حملات نظامی به تسلیم وادار کنند، اما هنوز روشن نیست جمهوری اسلامی چگونه خواهد توانست خسارتهای اقتصادی فرساینده را مدیریت کند. مخالفان ایران امیدوارند فشار اقتصادی دولت را به دادن امتیازهای بزرگ در مذاکرات وادار کند یا حتی زمینه اعتراضاتی را فراهم آورد که به سقوط حکومت بینجامد. با این حال، نتیجه ممکن است کاملاً متفاوت باشد؛ ادامه جنگ میتواند مشکلات اقتصادی را به حاشیه براند و تندروها را در اقتصادی ضعیفشده قدرتمندتر کند.
خسارتهایی با ابعاد نامعلوم
برآورد دقیقی از زیان اقتصادی جنگ وجود ندارد، اما همه ارقام از خسارتی گسترده حکایت دارند. دولت ایران میزان زیان را ۲۷۰ میلیارد دلار اعلام کرد. بنیاد دفاع از دموکراسیها در واشنگتن این رقم را ۱۴۴ میلیارد دلار برآورد کرده و دامنه احتمالی خسارت را میان ۵۰ تا ۳۰۰ میلیارد دلار دانسته است.
غلامحسین محمدی، معاون وزیر کار اعلام کرد بیش از یک میلیون شغل در نتیجه جنگ از دست رفته است. یک اقتصاددان ایرانی شمار مشاغل در معرض خطر را میان ۱۰ تا ۱۲ میلیون برآورد کرده؛ رقمی معادل حدود نیمی از نیروی کار کشور. اختلاف میان این برآوردها زیاد است، اما حتی پایینترین ارقام نیز از ابعاد سنگین بحران خبر میدهند.
دونالد ترامپ با زبانی مطلقتر سخن گفته و مدعی شده است نیروی دریایی و نیروی هوایی ایران بهطور کامل نابود شدهاند. بررسی بیبیسی در ماه ژوئن نیز تأیید کرده که بیش از ۵۰ مرکز نظامی در سراسر ایران آسیب دیدهاند؛ از جمله پایگاههای هوایی، تجهیزات دریایی و مجموعههای متعلق به سپاه پاسداران و بسیج.
حدود یکپنجم ظرفیت صنعتی ایران نیز خسارت دیده است. بازسازی مراکز پتروشیمی ماهشهر و عسلویه ممکن است بیش از یک دهه زمان ببرد. ریال که پیش از جنگ نیز زیر فشار سالها تحریم قرار داشت، به نزدیکی ۲۰۰ هزار تومان رسیده است.
بحرانی تازه بر اقتصادی بحراندیده
شوک اقتصادی کنونی شدید است، اما ایران با بحرانهای ناشی از تحریم بیگانه نیست. حسن روحانی در سال ۲۰۲۰ گفته بود تحریمها ۱۵۰ میلیارد دلار به اقتصاد ایران خسارت زدهاند. خروج ترامپ از توافق هستهای در سال ۲۰۱۸، بازگشت تحریمها و سالها سوءمدیریت دولتی در نهایت به اعتراضات منجر شد. معترضان خواستار بهبود سطح زندگی بودند. جنگ آمریکا و اسرائیل پس از این اعتراضات آغاز شد. اظهارات ترامپ و بنیامین نتانیاهو نشان میداد که هر دو حمله نظامی را ابزاری برای بازگرداندن مردم به خیابانها و احتمالاً سرنگونی حکومت با پشتیبانی هوایی آمریکا و اسرائیل میدانستند.
این هدف محقق نشد. حتی مخالفان حکومت نیز از بمباران دانشگاهها حمایت نکردند و تهدید ترامپ درباره نابودی ایران به عنوان یک تمدن و کنترل منابع نفتی کشور را نپذیرفتند. بمباران یک مدرسه دخترانه در روزهای نخست جنگ، که بررسیهای اولیه مسئولیت آن را متوجه واشنگتن دانست، عملاً امکان هرگونه قیامی را که حمایت از آمریکا تلقی شود، از میان برد.
این تجربه نشان داد مخالفت با حکومت الزاماً به معنای همراهی با حمله خارجی نیست. جنگ میتواند شکاف میان جامعه و حکومت را موقتاً تحتالشعاع دفاع از کشور قرار دهد و امکان بسیج سیاسی علیه ساختار قدرت را کاهش دهد.
تفاوت اهداف آمریکا و اسرائیل
آمریکا و اسرائیل بار دیگر امیدوارند تشدید بحران اقتصادی بتواند حکومت ایران را متزلزل کند، اما اهداف نهایی آنها یکسان نیست. بزالل اسموتریچ، وزیر دارایی اسرائیل، شرایط فعلی را بهترین وضعیت برای اسرائیل دانسته و گفته است هدف نهایی اسرائیل، برخلاف آمریکا، تضعیف حکومت ایران تا مرز سرنگونی آن است. این اظهارات نشان میدهد تلآویو فروپاشی اقتصادی را یکی از مسیرهای احتمالی سقوط جمهوری اسلامی میداند.
ترامپ اما در ادامه جنگ اهداف خود را تغییر داد. تمرکز او از تغییر حکومت به جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هستهای و آزادسازی تنگه هرمز منتقل شد. تفاهمنامه آمریکا و ایران که بعداً با ازسرگیری درگیریها کنار گذاشته شد، شامل معافیتهای تحریمی، ازسرگیری صادرات نفت ایران، دسترسی مرحلهای به بیش از ۱۰۰ میلیارد دلار دارایی مسدودشده و ایجاد صندوق بازسازی ۳۰۰ میلیارد دلاری بود. این پیشنهاد نشان میداد ترامپ در صورت تحقق خواستههایش با احیای اقتصاد ایران مخالفتی ندارد. در عین حال، او از وارد کردن فشار اقتصادی نیز ابایی ندارد و آن را ابزاری برای دستیابی به اهداف خود میداند. ترامپ در ماه آوریل گفته بود محاصره هرمز که با هدف محدود کردن صادرات ایران انجام میشود، تا حدی از بمباران مؤثرتر بوده است.
چرا فشار اقتصادی ممکن است نتیجه ندهد؟
بیشتر کارشناسان معتقدند ایران از برنامه هستهای یا کنترل تنگه هرمز عقبنشینی نخواهد کرد و افزایش فشار اقتصادی در میانه جنگ تغییر سیاسی پایداری ایجاد نمیکند.
نخست آنکه اراده واشنگتن برای ادامه فشار ممکن است از ظرفیت تندروهای ایران برای ادامه جنگ کمتر باشد. انتظار اینکه ایران در برابر افزایش حملات و فروپاشی اقتصاد بدون واکنش باقی بماند، واقعبینانه نیست. ایران میتواند کشتیهای تجاری بیشتری را هدف قرار دهد، ملوانان را بکشد و در صنعت کشتیرانی وحشت ایجاد کند؛ بحرانی که آثار آن به اقتصاد جهانی منتقل خواهد شد. همچنین میتواند مینهای بیشتری در بستر دریا کار بگذارد، حملات به پایگاههای آمریکا را افزایش دهد و سربازان آمریکایی بیشتری را بکشد تا اراده ترامپ برای ادامه جنگ را آزمایش کند.
ایران پیشتر حوثیهای یمن را فعال کرده است؛ گروهی که میتواند بر بابالمندب، دومین گذرگاه مهم دریایی منطقه، فشار وارد کند. حمله موشکی و پهپادی حوثیها به تأسیسات نفتی عربستان در دریای سرخ نشان داد تهران همچنان توان گسترش دامنه جنگ را دارد.
هرچه فشار اقتصادی و نظامی بیشتر شود، خطر انتقال بحران از ایران به مسیرهای اصلی تجارت و انرژی جهان نیز افزایش مییابد. در چنین شرایطی، فشار بر ایران ممکن است به جای تسلیم، هزینههای اقتصادی را برای آمریکا، متحدانش و بازار جهانی افزایش دهد.
تجربه طولانی دورزدن تحریمها
ایران سالها با تحریمهای غرب زندگی کرده و راههایی برای دور زدن آنها یافته است. این کشور از صدها کشتی عضو ناوگان سایه استفاده میکند که با خاموش کردن سامانههای شناسایی، ردیابی آنها دشوار میشود.
انتقال نفت از کشتی به کشتی در میانه دریا نیز یکی دیگر از ابزارهای ایران برای عبور از محدودیتهاست. این شبکهها به تهران اجازه دادهاند با وجود تحریم، بخشی از تجارت و صادرات نفت خود را حفظ کند.
بنابراین، محاصره اقتصادی هرچند هزینه تجارت را بالا میبرد، الزاماً نمیتواند صادرات و واردات ایران را به طور کامل متوقف کند. فشار شدیدتر ممکن است تجارت رسمی را محدود کند، اما در همان حال نقش شبکههای غیررسمی، پرهزینه و غیرشفاف را افزایش دهد.
جامعهای که به بحران عادت کرده است
برخی روایتها نشان میدهند مردم ایران هزینههای بسیار سنگینی تحمل کردهاند، اما همین تجربه طولانی ممکن است آستانه تحمل آنان را نیز افزایش داده باشد.
افزایش قیمتها، کاهش فعالیت بنگاهها و موج اخراجها فشار شدیدی بر معیشت وارد کرده است، اما در شرایط کنونی دغدغه اصلی بسیاری از ایرانیان خود جنگ است. جنگ نهتنها نارضایتی اقتصادی را از میان نمیبرد، بلکه میتواند امکان بروز سیاسی آن را محدود کند. خطر حمله، ناامنی، محدودیتهای امنیتی و نگرانی درباره بقای کشور، اعتراض سازمانیافته را دشوارتر میسازد. به همین دلیل، این فرض که فشار بیشتر اقتصادی بهطور خودکار مردم را علیه حکومت بسیج خواهد کرد، با واقعیت جامعهای که همزمان درگیر جنگ است، سازگار نیست.
فقدان راهبرد برای روز بعد
نه ترامپ و نه نتانیاهو راهبرد قانعکنندهای برای روز پس از جنگ ارائه نکردهاند. روشن نیست چه شرایطی باید فراهم شود تا اهداف متفاوت آمریکا و اسرائیل محقق شود. حتی راهبردپردازان اسرائیلی اعتراف میکنند که حکومت ایران به اندازه کافی تضعیف نشده است. یاکوف آمیدرور، مشاور پیشین امنیت ملی نتانیاهو، گفته است حکومت تضعیف شده، اما نه در حدی که بتوان آن را سرنگون کنند.
راه تضمینشده و سریعی برای سقوط حکومت ایران وجود ندارد و یک بازیگر خارجی نیز تنها گزینههای محدودی در اختیار دارد. این واقعیت پیشتر نیز روشن بود و به همین دلیل باراک اوباما راهبرد متفاوتی در پیش گرفت.
توافق هستهای سال ۲۰۱۵ بر این فرض استوار بود که منافع اقتصادی به مرور سطح زندگی مردم ایران را بهبود میبخشد، نیروهای میانهرو را تقویت میکند و زمینه تغییر سیاسی از درون را فراهم میآورد.
ترامپ در مقابل، سیاست فشار حداکثری، جنگ و محاصره را برگزید. این رویکرد ممکن است خشم گسترده و اعتراضات ناگهانی ایجاد کند، اما بدون وجود مخالفان سیاسی سازمانیافته هیچ تضمینی وجود ندارد که چنین اعتراضاتی به سقوط حکومت منجر شود.
اخبار برگزیدهسیاسیلینک کوتاه :