جنگهای بیپایان آمریکا ؛ سلاح هست، راهبرد نیست

تجربه جنگهای اوکراین، غزه و یمن نشان میدهد حمایت نظامی آمریکا از متحدان، لزوماً به توانایی واشنگتن برای تعیین اهداف، شیوه جنگ یا زمان پایان آن منجر نمیشود. آمریکا در آغاز درگیری بیشترین اهرم فشار را در اختیار دارد، اما معمولاً از ترس تضعیف متحد خود، گفتوگو درباره اهداف سیاسی، محدودیت حمایت و برنامه پایان جنگ را به تعویق میاندازد. نتیجه، طولانی شدن جنگها، کاهش حمایت داخلی آمریکا و افزایش اختلاف با شرکایی است که با سلاح و اطلاعات واشنگتن میجنگند اما الزاماً راهبرد آن را نمیپذیرند.
جهان صنعت نیوز – جنگها معمولاً بسیار آسانتر از آنچه آغاز میشوند، پایان مییابند. از حدود ۳۰۰ جنگ ثبتشده طی ۸۰ سال گذشته، کمتر از ۲۰ درصد با پیروزی روشن یکی از طرفین و درصدی اندکی کمتر با توافق مذاکرهشده پایان یافتهاند. بیش از ۶۰ درصد نیز پایان رسمی نداشتهاند. هرچه زمان جنگ طولانیتر شود، امکان میانجیگری موفق نیز کاهش مییابد؛ میانجیگری در ماههای نخست بسیار بیشتر از زمانی نتیجه میدهد که جنگ بیش از یک سال ادامه یافته باشد.
پس از جنگهای طولانی افغانستان و عراق، آمریکا کوشید با پرهیز از اعزام گسترده نیروی زمینی، از گرفتار شدن در جنگهای بیپایان تازه جلوگیری کند. بخشی از این راهبرد بر استفاده از حملات هوایی و بخش مهمتر آن بر تجهیز متحدان برای مقابله با دشمنان مشترک استوار شد. کمکهای امنیتی سالانه آمریکا به متحدان از ۱۵ میلیارد دلار در سال ۲۰۱۰ به ۴۶ میلیارد دلار در سال ۲۰۲۵ رسید و فروش سلاح، آموزش و پشتیبانی اطلاعاتی نیز گسترش یافت.
با این حال، تجربه حمایت از ائتلاف عربستان در یمن، اوکراین در برابر روسیه و اسرائیل در غزه نشان داد که افزایش توان نظامی متحدان با افزایش نفوذ سیاسی واشنگتن یکسان نیست. آمریکا در هر سه جنگ بخش عمده تجهیزات، اطلاعات، آموزش و حمایت دیپلماتیک را فراهم کرد، اما نتوانست بهطور مؤثر تعیین کند جنگ چگونه اداره شود و چه زمانی پایان یابد.
اهرمی که در ابتدای جنگ از دست میرود
واشنگتن بیشترین قدرت اثرگذاری را در ابتدای جنگ دارد؛ زمانی که متحد تحت حمله، نگران و وابسته به حمایت نظامی آمریکاست. اما دولت آمریکا معمولاً در همین مرحله از طرح شروط روشن خودداری میکند، زیرا مطالبه امتیاز سیاسی از متحدی که در معرض حمله قرار گرفته، ممکن است نوعی خیانت تلقی شود.
در اوکراین، اهداف آمریکا از ابتدا کاملاً با اهداف کییف یکسان نبود. واشنگتن حفظ اوکراین بهعنوان کشوری مستقل، جلوگیری از جنگ مستقیم با روسیه و حفظ اتحاد ناتو را در اولویت قرار میداد، اما اوکراین خواهان بازپسگیری کامل سرزمینهای خود بود. با وجود این اختلاف، آمریکا در زمان پیشروی ارتش اوکراین و بالا بودن حمایت کنگره، تمایل چندانی به سوق دادن کییف به مذاکره نشان نداد.
در غزه نیز آمریکا پس از حمله هفتم اکتبر از اسرائیل نخواست برنامهای روشن برای اداره غزه پس از تضعیف حماس ارائه کند یا حتی تعریف مشخصی از نابودی حماس داشته باشد. با گذشت زمان، شکاف میان هدف واشنگتن برای ایجاد ساختار حکمرانی پس از حماس و تمایل اسرائیل به نابودی کامل این گروه و اشغال نظامی غزه بیشتر شد.
در یمن نیز عربستان و امارات در سال ۲۰۱۵ مدعی بودند جنگ ظرف شش هفته پایان مییابد. آمریکا بدون مطالبه برنامهای برای مذاکره با حوثیها، حمایت نظامی خود را افزایش داد. سالها بعد، حوثیها نهتنها از میان نرفتند، بلکه قدرتمندتر شدند.
فرسایش حمایت داخلی و مقاومت متحدان
حمایت افکار عمومی و سیاستمداران آمریکایی از جنگهای متحدان با گذشت زمان کاهش مییابد. در یمن، افزایش تلفات غیرنظامیان موجب شد حمایت دوحزبی کنگره از ائتلاف عربستان ظرف یک سال فروبپاشد. در سال ۲۰۱۹ نیز کنگره قطعنامهای برای توقف پشتیبانی لجستیکی آمریکا از حملات تصویب کرد که ترامپ آن را وتو کرد.
در جنگ غزه نیز حمایت اولیه بالا بود، اما افزایش تلفات غیرنظامیان، تخریب زیرساختها و محدودیت ورود کمکهای انسانی باعث شد مخالفت افکار عمومی آمریکا بهتدریج افزایش یابد. دولت بایدن در مواردی توانست اسرائیل را به بازگشایی محدود مسیرهای کمکرسانی وادار کند، اما نتوانست جهت کلی عملیات را تغییر دهد.
اوکراین با چالش متفاوتی مواجه بود. رفتار ارتش این کشور کمتر محل مناقشه قرار گرفت، اما طولانی شدن جنگ و افزایش هزینه کمکها به شکلگیری خستگی از اوکراین در میان بخشی از جمهوریخواهان انجامید.
در کنار این روند، رهبران متحدان نیز از ابزارهای سیاسی و رسانهای برای مقاومت در برابر فشار واشنگتن استفاده میکنند. بنیامین نتانیاهو با تکیه بر روابط خود در کنگره و رسانههای آمریکا، تأخیر محدود در ارسال برخی تسلیحات را بهعنوان ضعف حمایت دولت بایدن مطرح کرد. ولودیمیر زلنسکی نیز با درخواست مستقیم از کنگره و انتقاد علنی از تأخیر آمریکا، فشار بر کاخ سفید را افزایش داد.
ناهماهنگی داخلی و فرصتهای ازدسترفته
یکی دیگر از مشکلات، ساختار پراکنده سیاست خارجی آمریکاست. مقامهای ارشد ممکن است در آغاز جنگ تصویری کلی از پایان مطلوب داشته باشند، اما ترجمه آن به برنامه نظامی و دیپلماتیک بر عهده نهادهای مختلف قرار میگیرد. در نتیجه، ارسال تسلیحات ادامه مییابد، بدون آنکه ارتباط روزانه کافی برای اثرگذاری بر اهداف و عملیات متحد وجود داشته باشد.
در جنگ غزه، کارشناسان حقوق بشردوستانه و برنامهریزان نظامی درباره رفتار اسرائیل هشدار دادند، اما به حلقه محدود تصمیمگیری دسترسی کافی نداشتند. دولت آمریکا نیز از قوانینی که امکان تعلیق کمک به واحدهای ناقض حقوق بشر یا مانع کمکرسانی را فراهم میکرد، استفاده نکرد.
در اوکراین نیز آمریکا تا سال ۲۰۲۴ بهطور جدی درباره شرایط پایان جنگ و تضمینهای امنیتی پس از آن تصمیمگیری نکرد. برخی مقامها معتقد بودند پس از ضدحملات موفق سال ۲۰۲۲ فرصت مناسبی برای مذاکره وجود داشت؛ زمانی که حمایت کنگره، اتحاد اروپا و موقعیت نظامی اوکراین هنوز قوی بود.
اخبار برگزیدهسیاسیلینک کوتاه :