راز شکست‌های پی‌درپی آمریکا | فارن‌پالیسی: مشکل آمریکا انتخاب جنگ‌های نادرست است

در حالی که ایالات متحده دهه‌هاست بزرگ‌ترین قدرت نظامی جهان به شمار می‌رود، کارنامه جنگ‌های این کشور در دهه‌های اخیر بیش از آنکه با پیروزی همراه باشد، با بن‌بست یا شکست گره خورده است. فارن پالیسی معتقد است علت این وضعیت نه کمبود منابع مالی یا توان نظامی، بلکه شکاف میان اهداف سیاسی و منافع واقعی آمریکا است. واشنگتن بارها وارد جنگ‌هایی شده که اهدافی بسیار بلندپروازانه داشته اما منافع حیاتی آمریکا را تأمین نمی‌کرده‌اند؛ موضوعی که موجب شده طرف مقابل انگیزه و آمادگی بیشتری برای ادامه نبرد داشته باشد و در نهایت، آمریکا نتواند به اهداف اعلام‌شده خود دست یابد.

جهان صنعت نیوز – با وجود آنکه آمریکا برای دهه‌ها بزرگ‌ترین بودجه نظامی جهان را در اختیار داشته و از نظر توان تسلیحاتی فاصله قابل توجهی با سایر کشورها ایجاد کرده است، نتیجه بسیاری از جنگ‌های مهم این کشور در دهه‌های اخیر با انتظارات اولیه فاصله داشته است. از نگاه نشریه فارن پالیسی، جنگ جاری با ایران نیز در همین چارچوب قرار می‌گیرد؛ زیرا تاکنون هیچ‌یک از اهداف اعلام‌شده دولت دونالد ترامپ محقق نشده و در مقابل، ایران ممکن است در پایان این رویارویی از موقعیت راهبردی قدرتمندتری برخوردار شود.

مروری بر جنگ‌های مهم آمریکا نیز همین الگو را نشان می‌دهد. جنگ کره بدون پیروزی قاطع پایان یافت، جنگ ویتنام به شکست انجامید، جنگ عراق در سال ۲۰۰۳ و حضور طولانی در افغانستان نیز نتوانستند اهداف مورد نظر واشنگتن را محقق کنند. حتی جنگ کوزوو نیز دستاوردی کمتر از انتظارات اولیه داشت. تنها استثنا در این میان، جنگ خلیج فارس در سال ۱۹۹۱ بود که آمریکا توانست اهداف خود را به طور کامل محقق کند.

مشکل در توان نظامی نیست، در انتخاب جنگ‌هاست

علت این ناکامی‌ها را نباید در کمبود بودجه دفاعی، ضعف تجهیزات یا فقدان توان رزمی نیروهای آمریکایی جست‌وجو کرد. آمریکا همچنان از بالاترین ظرفیت نظامی جهان برخوردار است و توانایی اجرای عملیات نظامی در نقاط مختلف جهان را حفظ کرده است. ریشه اصلی این ناکامی‌ها ماهیتی راهبردی و ساختاری دارد. واشنگتن طی دهه‌های اخیر عمدتاً وارد جنگ‌های انتخابی شده است؛ جنگ‌هایی که در آنها منافع حیاتی آمریکا محدود بوده، اما اهداف سیاسی بسیار گسترده تعریف شده‌اند. تلاش برای تغییر ساختار سیاسی کشورهای دیگر یا بازسازی آنها بر اساس الگوی آمریکایی، نمونه‌ای از این اهداف بلندپروازانه است.

در چنین شرایطی، طرف مقابل معمولاً برای حفظ بقا، استقلال یا حاکمیت خود می‌جنگد و طبیعی است که آمادگی بیشتری برای تحمل هزینه‌های سنگین داشته باشد. در مقابل، جامعه آمریکا در برابر جنگ‌هایی که مستقیماً امنیت کشور را تهدید نمی‌کنند، به تدریج حمایت خود را از ادامه درگیری از دست می‌دهد. از همین رو، در بسیاری از جنگ‌های نامتقارن، طرف ضعیف‌تر تنها با ادامه مقاومت و جلوگیری از شکست کامل، در نهایت قدرت برتر را وادار به عقب‌نشینی می‌کند.

تجربه کره، ویتنام، عراق و افغانستان

این الگو را در جنگ‌های مختلف آمریکا می توان مشاهده کرد. در جنگ کره، اگرچه آمریکا از منافع مهمی دفاع می‌کرد، اما چین تلاش واشنگتن برای یکپارچه کردن شبه‌جزیره کره را تهدیدی حیاتی علیه امنیت خود تلقی کرد و با پذیرش تلفات سنگین مانع تحقق این هدف شد. در نهایت نیز نتیجه جنگ به بن‌بست انجامید.

در ویتنام نیز آمریکا با جنبشی ملی‌گرا روبه‌رو شد که پیش از آن استعمار فرانسه را شکست داده بود. هرچند دولت آمریکا برای مدتی توانست افکار عمومی را با استناد به نظریه دومینو و ضرورت جلوگیری از گسترش کمونیسم با جنگ همراه کند، اما طولانی شدن درگیری موجب کاهش حمایت داخلی و در نهایت خروج نیروهای آمریکایی شد.

عراق و افغانستان نیز از همین منطق پیروی کردند. عراق پیش از حمله سال ۲۰۰۳ مهار شده بود، برنامه‌های تسلیحاتی آن از بین رفته بود و هیچ نقشی در حملات ۱۱ سپتامبر نداشت. بنابراین، سرنگونی حکومت صدام حسین ضرورتی حیاتی برای آمریکا محسوب نمی‌شد. اگرچه سقوط حکومت عراق به سرعت انجام شد، اما نیروهای اشغالگر با شورشی گسترده مواجه شدند که از حمایت بازیگران منطقه‌ای نیز برخوردار بود و در نهایت این جنگ به بحرانی پرهزینه تبدیل شد.

در افغانستان نیز عملیات اولیه برای تعقیب اسامه بن‌لادن و طالبان قابل توجیه بود، اما تلاش برای تبدیل افغانستان به یک دموکراسی غربی، مقاومت گسترده‌ای را در جامعه این کشور برانگیخت. در نهایت، مخالفان بیش از آمریکا برای ادامه جنگ انگیزه داشتند و واشنگتن پس از سال‌ها حضور نظامی، تصمیم به خروج گرفت.

چرا جنگ خلیج فارس موفق بود؟

جنگ خلیج فارس در سال ۱۹۹۱ مهم‌ترین استثنای این روند است. اگرچه این جنگ نیز انتخابی بود، اما اهداف آمریکا با منافع راهبردی آن هم‌خوانی داشت. جلوگیری از تثبیت اشغال کویت توسط عراق و حفظ توازن قدرت در خلیج فارس، اهدافی مشخص و محدود بودند. عامل مهم‌تر آن بود که دولت جورج بوش پدر پس از آزادسازی کویت از ادامه عملیات و حرکت به سمت بغداد خودداری کرد. این تصمیم باعث شد آمریکا از گرفتار شدن در اشغال طولانی‌مدت عراق و اداره کشوری چندپاره و ناراضی پرهیز کند. به همین دلیل، این جنگ توانست به اهداف خود برسد و به عنوان موفق‌ترین عملیات نظامی آمریکا در دهه‌های اخیر شناخته شود.

شکاف میان قدرت و قضاوت راهبردی

یکی از دشواری‌های قدرت‌های بزرگ آن است که امنیت بالای آنها موجب می‌شود موارد اندکی وجود داشته باشد که واقعاً منافع حیاتی‌شان در خطر باشد. در مقابل، برتری نظامی و فناوری، سیاستمداران را به این باور می‌رساند که می‌توانند با هزینه‌ای محدود در نقاط مختلف جهان مداخله کنند و به سرعت به پیروزی برسند.

از این رو، مشکل اصلی آمریکا ضعف در جنگیدن نیست، بلکه انتخاب جنگ‌هایی است که اهداف آنها با منافع واقعی کشور همخوانی ندارد. چنین رویکردی نه تنها دستیابی به اهداف نظامی را دشوار می‌کند، بلکه اعتماد متحدان آمریکا را نیز نسبت به قضاوت راهبردی واشنگتن کاهش می‌دهد و رقابت با رقبای اصلی، از جمله چین، را پیچیده‌تر می‌سازد.

تداوم این روند ناشی از ناتوانی نخبگان سیاست خارجی آمریکا در پذیرش مسئولیت اشتباهات گذشته است. نشریه فارن پالیسی به گفت‌وگویی با یکی از حامیان سرشناس جنگ عراق اشاره می‌کند که با وجود انتقاد از جنگ اخیر آمریکا علیه ایران، همچنان از پذیرش اشتباه بودن جنگ عراق خودداری کرده و تنها تأسف خود را کاهش حمایت افکار عمومی از سیاست‌های مداخله‌جویانه آمریکا عنوان کرده است. تا زمانی که بخش مهمی از نخبگان سیاست خارجی آمریکا حاضر نباشند خطاهای گذشته را بپذیرند و از آنها درس بگیرند، احتمال تکرار همین الگوی شکست در جنگ‌های آینده همچنان وجود خواهد داشت.

اخبار برگزیدهسیاسی
شناسه : 603815
لینک کوتاه :

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *