تنگه هرمز شروع دوباره جنگهای تاریخی خواهد شد؟

جنگ ایران و بستهشدن تنگه هرمز، نشانه بازگشت جهان به دورهای است که گلوگاههای دریایی میتوانند دوباره به ابزار قدرت و جنگ تبدیل شوند. استدلال اصلی این است که آزادی عبور از آبراههای راهبردی، وضعیتی طبیعی و خودکار نبوده بلکه محصول نظمی تاریخی بوده که ابتدا بریتانیا و سپس آمریکا آن را حفظ کردهاند. اگر این نظم فرسوده شود، کشورها و بازیگران مستقر در کنار تنگههای مهم ممکن است از موقعیت جغرافیایی خود برای اعمال فشار اقتصادی و نظامی استفاده کنند؛ از هرمز و بابالمندب تا تنگههای ترکیه و دریای بالتیک.
جهان صنعت نیوز – جنگ ایران تاکنون علاوه بر تلفات انسانی و هزینههای مالی سنگین، تنگه هرمز را عملاً از دسترس عادی کشتیرانی بینالمللی خارج کرده است. اهمیت این اتفاق زمانی روشنتر میشود که حدود ۹۰ درصد تجارت کالایی جهان از مسیر دریا انجام میشود و هر اختلال در گلوگاههای مهم دریایی میتواند پیامدهایی بسیار فراتر از محدوده جنگ داشته باشد.
آنچه امروز در هرمز اتفاق افتاده، در واقع بازگشت به الگویی قدیمی در تاریخ است؛ دورانی که کنترل تنگهها و آبراهها بهطور مستقیم به قدرت سیاسی، درآمد مالی و توان اعمال فشار نظامی تبدیل میشد. از این منظر، آزادی کشتیرانی در گلوگاههای جهانی نه یک وضعیت طبیعی، بلکه نتیجه نظمی بود که در قرن نوزدهم و بیستم ابتدا بریتانیا و سپس آمریکا آن را تحمیل و حفظ کردند.
از داردانل تا اورسوند؛ تاریخ قدرت در گلوگاهها
برای توضیح این منطق میتوان به دو نمونه تاریخی تنگههای ترکیه و اورسوند اشاره کرد. پس از فتح قسطنطنیه در سال ۱۴۵۳، امپراتوری عثمانی بر مسیر ارتباطی مدیترانه و دریای سیاه، شامل داردانل و بسفر، مسلط شد. این کنترل به عثمانیها نقشی بسیار فراتر از توان اقتصادی یا نظامی مستقیمشان میداد، زیرا روسیه برای دسترسی به آبهای آزاد به این مسیر نیاز داشت. با تضعیف عثمانی، کنترل تنگهها بارها به موضوع جنگ و رقابت قدرتهای اروپایی تبدیل شد و در نهایت یکی از زمینههای اصلی جنگ کریمه نیز جلوگیری از دستیابی روسیه به این مسیر بود.
نمونه دیگر، تنگه اورسوند میان بالتیک و دریای شمال است. از قرن پانزدهم، دانمارک از کشتیهای عبوری بین یک تا دو درصد ارزش محموله را به عنوان عوارض دریافت میکرد. این درآمد آنقدر مهم بود که به پادشاه دانمارک استقلال مالی قابل توجهی میداد و حتی امکان تصمیمگیری نظامی بدون همراهی کامل نهادهای داخلی را فراهم میکرد.
این دو تجربه نشان می دهد که کنترل یک گلوگاه دریایی میتواند حتی به قدرتی نسبتاً محدود، نفوذی بسیار بیشتر از اندازه واقعی اقتصاد و ارتش آن بدهد.
نظمی که بریتانیا و آمریکا ساختند
در قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم، قدرتهای مسلط بهتدریج تلاش کردند این گلوگاهها را از ابزار قدرت یک دولت خاص به مسیرهای نسبتاً بیطرف تجارت تبدیل کنند. کنوانسیون تنگههای لندن در سال ۱۸۴۱ عبور کشتیهای جنگی از بسفر را محدود کرد. چند سال بعد نیز آمریکا با خودداری از پرداخت عوارض اورسوند، دانمارک را به سمت توافقی برای بیطرفسازی این مسیر سوق داد. این ساختار تاریخی بعدها در قواعد حقوقی جدیدتر نیز بازتاب یافت؛ از جمله اصل عبور بیضر» در کنوانسیون حقوق دریاها.
آمریکا در دوران معاصر وارث همین نظم شد و نقش آن در حفاظت از تجارت جهانی، یکی از پایههای اصلی ثبات اقتصادی بینالمللی بوده است.
مسئله اصلی این است که اگر آمریکا دیگر نتواند یا نخواهد این نظم را حفظ کند، خلأ ایجادشده الزاماً با همکاری و احترام متقابل پر نخواهد شد. برعکس، محتملتر آن است که هر قدرتی که در کنار یک گلوگاه راهبردی قرار دارد، دوباره ارزش این موقعیت را کشف کند.
نشانههای این روند از هماکنون دیده میشود. حوثیهای مورد حمایت ایران در یمن بابالمندب را به چالش کشیدهاند. اگر همین منطق به دیگر مناطق سرایت کند، تنگههای ترکیه، اورسوند و حتی خلیج فنلاند نیز میتوانند دوباره اهمیت نظامی و اقتصادی تاریخی خود را پیدا کنند.
برای مثال، مسدود شدن خلیج فنلاند از سوی فنلاند و استونی میتواند صادرات نفت روسیه و ارتباط لجستیکی آن با کالینینگراد را مختل کند. به این ترتیب، گلوگاههای دریایی که برای دههها صرفاً بخشی از زیرساخت تجارت جهانی تلقی میشدند، ممکن است دوباره به ابزار محاصره، بازدارندگی و جنگ تبدیل شوند.
پایان توهم بیاهمیت شدن جغرافیا
فناوری نظامی، نیروی هوایی و تسلیحات دوربرد نمیتوانند اهمیت جغرافیا را از بین ببرند. تجربه جنگ ایران نشان داده است که حتی قدرتی با توان بمباران گسترده نیز لزوماً نمیتواند عبور امن کشتیها از یک تنگه را تضمین کند. همانگونه که تجربه جنگ کره نشان داده بود، کنترل واقعی بر سرزمین و مسیرهای حیاتی همچنان به حضور، جغرافیا و انسانهایی وابسته است که روی زمین و آب حضور دارند.
از این منظر، بحران هرمز فقط یک مناقشه ایران و آمریکا نیست. این بحران میتواند آغاز دورهای باشد که در آن جهان بار دیگر با منطق قدیمی قدرت جغرافیایی روبهرو شود؛ جهانی که در آن تنگهها نه مسیرهای بیطرف تجارت، بلکه نقاطی برای رقابت، اخاذی و درگیری خواهند بود.
اخبار برگزیدهسیاسی
لینک کوتاه :