لیبرالیسم طبقه کارگر؛ نسخه عجماوغلو برای نجات لیبرال دموکراسی

لیبرالیسم در دهههای نخست توانست آرمانهای خود را به نهادهای سیاسی و اجتماعی تبدیل کند و نتایج ملموسی نیز به همراه آورد، اما با تبدیلشدن به جریان مسلط و تثبیت در ساختار قدرت، نتوانست خود را با واقعیتهای اقتصاد پساصنعتی تطبیق دهد. از نگاه دارون عجماوغلو، اقتصاددان و برنده جایزه نوبل، بحران کنونی لیبرالیسم نه ناشی از بیاعتباری اصول بنیادین آن، بلکه نتیجه فاصلهگرفتن از همان اصول است. او راه نجات لیبرالیسم را در بازسازی آن حول چهار محور اصلی میبیند.
جهان صنعت نیوز – از نگاه عجماوغلو، اقتصاددان و برنده جایزه نوبل، انحراف لیبرالیسم حاصل چند روند همزمان بود. اقتصاد پساصنعتی دستیابی به وعدههای لیبرالدموکراسی را دشوارتر کرد و در همان حال، افزایش نفوذ اقشار تحصیلکرده باعث شد اولویتهای بخشهای کمتحصیلکرده و طبقه کارگر کمتر در مرکز سیاستگذاری قرار گیرد.
او این وضعیت را حاصل دو خطا میداند. نخست، خطای ترک فعل؛ یعنی ناتوانی لیبرالدموکراسی در یافتن پاسخ برای مشکلاتی که اقتصاد پساصنعتی برای گروههای کمتر برخوردار ایجاد کرد. دوم، خطای فعل؛ یعنی کنارگذاشتن برخی اصول اساسی لیبرالیسم مانند خودحکمرانی، جامعه و رفاه مشترک از سوی نخبگان تحصیلکرده.
اتوماسیون نیز مسیرهای طبیعی رسیدن به رفاه مشترک و همبستگی را تضعیف کرد. مقررات بهتدریج از منافع گروههایی که قرار بود از آنها حمایت کنند فاصله گرفت و مهندسی اجتماعی شدیدتر شد. نتیجه، شکلگیری واکنشی گسترده علیه جریان مسلط لیبرال بود. عجماوغلو با این حال نتیجه نمیگیرد که دوران لیبرالیسم به پایان رسیده است. از نظر او، راهحل نه عبور به فلسفههای پسالیبرال، بلکه بازسازی لیبرالیسم بر پایه نسخهای است که حقوق فردی را با جامعه و رفاه مشترک ترکیب کند.
چهار ستون لیبرالیسم بازسازیشده
در این چارچوب، نخستین ستون، آزمایش است؛ به این معنا که افراد و جوامع باید امکان آزمودن ایدهها، شیوههای زندگی، فناوریها و ترتیبات اجتماعی جدید را داشته باشند. چنین آزمایشهایی منبع تولید دانش فنی و اجتماعیاند و امکان سازگاری جامعه با شرایط جدید را فراهم میکنند.
اما آزادی صرفاً به معنای عدم مداخله دولت کافی نیست. عجماوغلو مفهوم عدم سلطه را جایگزین مناسبتری میداند. فرد زمانی آزاد است که نه دولت، نه نخبگان، نه قواعد اجتماعی و نه گروههای برخوردار از قدرت نتوانند بهطور خودسرانه انتخابهای او را محدود کنند. از این منظر، مهندسی اجتماعی از بالا با اصول لیبرال ناسازگار است؛ زیرا چه از سوی دولت، چه از سوی هنجارهای اجتماعی و چه از سوی نخبگان اعمال شود، فضای آزمایش را محدود میکند.
ستون سوم، رشد اقتصادی است. رشد نه فقط شرایط مادی را بهبود میدهد، بلکه با آزمایش نیز رابطهای دوطرفه دارد. نوآوری در شیوههای تولید، کارآفرینی و کالاها و خدمات جدید رشد را تقویت میکند و رشد نیز فرصتهای بیشتری برای آزمودن ایدههای تازه ایجاد میکند.
رشد همچنین برای عدم سلطه اهمیت دارد. هرچه منابع اقتصادی جامعه بیشتر و توزیع آنها عادلانهتر باشد، افراد انتخابهای بیشتری خواهند داشت و وابستگی آنها به دولت، کارفرما یا دیگر گروههای قدرتمند کمتر خواهد شد.
امنیت اقتصادی شرط آزادی واقعی
عدم سلطه فقط یک مفهوم سیاسی نیست و به سطحی از امنیت اقتصادی نیز نیاز دارد. فردی که از ترس گرسنگی خود یا خانوادهاش قادر به ترک شغل نیست، هرچند از نظر حقوقی آزاد باشد، در موقعیت سلطه قرار دارد.
از همین رو، این چارچوب مقداری بازتوزیع درآمد و ارائه خدمات عمومی مانند بهداشت و زیرساخت را ضروری میداند. هدف این سیاستها ایجاد شرایطی است که افراد بتوانند بدون وابستگی شدید به دیگران تصمیم بگیرند، ریسک کنند و تجربههای تازهای را بیازمایند.
در این دیدگاه، رشد اقتصادی تنها در صورتی با آرمان لیبرال سازگار است که به رفاه مشترک منجر شود. تمرکز صرف بر افزایش تولید بدون توجه به نحوه توزیع منافع آن نمیتواند بنیان مناسبی برای آزادی و خودحکمرانی ایجاد کند.
جامعه؛ هم بستر آزادی و هم تهدید آن
ستون چهارم این نسخه از لیبرالیسم اجتماعگرایی نرم است. آزمایشهای فردی اگر به یادگیری اجتماعی منجر نشوند، ارزش محدودی دارند. انتقال دانش به ارتباط و اعتماد نیاز دارد و جامعه محلی میتواند بستر اصلی این فرایند باشد. علاوه بر این، خود جوامع نیز میتوانند ترتیبات اجتماعی و نهادی مختلفی را آزمایش کنند. از نگاه عجماوغلو، خودحکمرانی باید از سطح محلی آغاز شود.
اما جامعه میتواند همزمان محدودکننده آزادی باشد. هنجارهای جمعی ممکن است انتخاب فرد را محدود کنند و جامعه به ساختاری تبدیل شود که برخی اعضای خود را تحت فشار قرار دهد. به همین دلیل، اجتماعگرایی باید نرم باشد؛ یعنی نقش جامعه در خودحکمرانی و یادگیری اجتماعی پذیرفته شود، اما آزادی فردی نیز در برابر سلطه جمعی حفظ شود.
خودحکمرانی در این میان نقش محوری دارد. قوانین و هنجارها همواره بر افراد قدرت اعمال میکنند؛ بنابراین اگر مردم در شکلگیری آنها نقشی نداشته باشند، در موقعیت سلطه قرار میگیرند. مشارکت افراد و جوامع در اداره خود هم از تمرکز قدرت جلوگیری میکند و هم امکان آزمایش ترتیبات نهادی و اجتماعی جدید را فراهم میسازد.
لیبرالیسم طبقه کارگر
عجماوغلو نسخه عملی این چارچوب را «لیبرالیسم طبقه کارگر» مینامد. هدف از این مفهوم، امتیازدادن به طبقه کارگر برای جلوگیری از واکنش سیاسی نیست؛ بلکه بازگرداندن گروهی به مرکز پروژه لیبرال است که فاصلهگرفتن از اولویتهای آن یکی از عوامل اصلی بحران کنونی لیبرالیسم بوده است. این نسخه از لیبرالیسم باید ریشه اجتماعی قوی داشته باشد، از مهندسی اجتماعی فاصله بگیرد و بر رفاه مشترک، اشتغال و خدمات عمومی تأکید کند.
در این نگاه، پیوند میان ارزشهای پایه لیبرال و اولویتهای طبقه کارگر دوطرفه است. لیبرالیسم بدون توجه به مسائل طبقه کارگر ناقص میشود و اجتماعگرایی و سیاستهای کارگری بدون محدودیتهای لیبرال نیز ممکن است آزادی فردی را محدود کنند یا به پروژههای سیاسی ناسازگار با منافع خود طبقه کارگر منتهی شوند.
بازسازی یا واگذاری میدان به بدیلهای ضدلیبرال
بحران لیبرالیسم در نهایت فضای رشد جریانهای ضدلیبرال را فراهم کرده است. در بسیاری از کشورها، از جمله آمریکا، این جریانها توانستهاند بر آزادی بیان، حاکمیت قانون، سازوکارهای مهار سوءاستفاده از قدرت و برابری فشار وارد کنند و سلسلهمراتب و نابرابریهای جدیدی را بازتولید کنند. عجماوغلو با این حال معتقد است صرف نقد بدیلهای ضدلیبرال کافی نیست. تا زمانی که ضعفهای خود لیبرالیسم اصلاح نشود، نیروهای مخالف آن همچنان از بحران موجود تغذیه خواهند کرد.
بر این اساس، راه پیش رو بازگشت ساده به لیبرالیسم گذشته نیست، بلکه بازسازی آن است؛ بازسازیای که آزادی فردی را با خودحکمرانی، جامعه، امنیت اقتصادی و رفاه مشترک پیوند دهد. این مسیر در فضای قطبی و در شرایط کاهش اعتماد به نهادها و نخبگان دشوار است، اما از نگاه عجماوغلو بدیلهای محتمل آن ـ از الیگارشیهای جدید و اقتدارگرایی تا قومگرایی، سلسلهمراتب عمیق و اشکال افراطی جنبشهای مترقی ـ به مراتب پرهزینهتر خواهند بود.
اخبار برگزیدهاقتصاد کلانلینک کوتاه :