[ads1]

 پایان صبر راهبری ایران | جنگ تمام عیار ایران و آمریکا آغاز می‌شود؟

فارن پالیسی: هم‌زمان با تشدید محاصره دریایی و فشار اقتصادی آمریکا، نشانه‌های تغییر در محاسبات راهبردی تهران افزایش یافته است. کاهش شدید صادرات نفت، افت دسترسی صنایع به ارز و چشم‌انداز تداوم نامحدود محاصره، باعث شده بخشی از مقامات و چهره‌های نزدیک به ساختار قدرت در ایران از عبور از صبر راهبردی و حرکت به سمت رویکردی تهاجمی‌تر سخن بگویند. هدف این تغییر، لزوماً آغاز یک جنگ طولانی نیست؛ بلکه افزایش هزینه ادامه محاصره برای آمریکا و وادار کردن واشنگتن به عقب‌نشینی یا مذاکره است. با این حال، چنین مسیری می‌تواند خطر بازگشت دو طرف به یک جنگ تمام‌عیار را به شکل محسوسی افزایش دهد.

جهان صنعت نیوز – اقتصاد ایران زیر فشار تازه‌ای قرار گرفته که ممکن است محاسبات نظامی تهران را تغییر دهد. عبدالناصر همتی، رئیس کل بانک مرکزی ایران اعلام کرد صادرات نفت کشور در نتیجه محاصره دریایی آمریکا تقریباً متوقف شده و صنایع ایران نسبت به یک سال قبل حدود ۳۰ درصد ارز کمتری در اختیار دارند. به گفته او، وضعیت اقتصادی حتی از سال‌های ۲۰۱۸ تا ۲۰۲۰، یعنی دوره نخست سیاست فشار حداکثری دولت دونالد ترامپ، دشوارتر شده است.

همان روز، ترامپ از آغاز دور تازه‌ای از جنگ اقتصادی و انزوای بی‌سابقه علیه ایران خبر داد و هشدار داد کشورهایی که هر نوع راه تنفسی برای تهران ایجاد کنند، با پیامدهای اقتصادی بسیار سنگینی روبه‌رو خواهند شد. چند ساعت بعد، اسکات بسنت، وزیر خزانه‌داری آمریکا، اعلام کرد محاصره دریایی با شدیدترین تحریم‌هایی که واشنگتن تاکنون اعمال کرده همراه خواهد شد. از نگاه او، این فشار اقتصادی می‌تواند نیاز به عملیات نظامی بزرگ دیگری را کاهش دهد.

در ظاهر، منطق واشنگتن این است که به جای ادامه حملات هوایی پرهزینه، ایران باید از مسیر کاهش درآمد نفت، کمبود ارز و محدود شدن تجارت تحت فشار قرار گیرد. این سیاست، هم خطر کمتری برای نیروهای آمریکایی دارد و هم فشار بر ذخایر مهمات این کشور را کاهش می‌دهد.

اما درست همین تفاوت در هزینه‌ها، به یکی از مهم‌ترین دغدغه‌های تهران تبدیل شده است. اگر آمریکا بتواند با هزینه نظامی محدود، محاصره را برای مدت طولانی حفظ کند، هر روز ادامه این وضعیت به معنای کاهش بیشتر درآمد نفتی، محدودتر شدن منابع ارزی و فرسایش بیشتر اقتصاد ایران است. از همین رو، بحث در داخل ساختار سیاسی و نظامی ایران درباره تغییر راهبرد و افزایش هزینه‌های آمریکا جدی‌تر شده است.

پایان صبر راهبردی؟

ایران سال‌ها در مواجهه با فشار آمریکا و اسرائیل از رویکردی استفاده می‌کرد که صبر راهبردی نام گرفته بود. در این چارچوب، تهران به حملات مستقیم پاسخ می‌داد، اما تلاش می‌کرد دامنه واکنش خود را کنترل کند تا درگیری به جنگی فراگیر و تهدیدی موجودیتی برای جمهوری اسلامی تبدیل نشود. شبکه گروه‌های همسو با ایران در منطقه نیز بخشی از همین سیاست بود. این گروه‌ها به تهران کمک می‌کردند بخش مهمی از رویارویی با آمریکا و اسرائیل را خارج از خاک ایران و در منطقه خاکستری میان جنگ و صلح نگه دارد.

ترور سردار قاسم سلیمانی نمونه روشنی از این الگو بود. ایران در پاسخ، پایگاه‌های میزبان نیروهای آمریکایی در عراق را هدف موشک‌های بالستیک قرار داد، اما پیش از حمله به دولت عراق هشدار داد؛ اقدامی که به نیروهای آمریکایی فرصت داد به پناهگاه بروند. ترامپ نیز پس از آن تصمیم گرفت حمله متقابل انجام ندهد.

در ۲۰۲۴ نیز پس از حمله اسرائیل به مجموعه سفارت ایران در دمشق و کشته شدن هفت عضو سپاه پاسداران، ایران ۱۲ روز بعد بیش از ۳۰۰ موشک و پهپاد به سمت اسرائیل پرتاب کرد. فارن پالیسی تأکید می‌کند که ایران بعدها نیز همین الگو را، از جمله پس از بمباران تأسیسات هسته‌ای خود توسط آمریکا در سال گذشته ادامه داد.

هدف اصلی این پاسخ‌های کنترل‌شده جلوگیری از یک جنگ مستقیم و تمام‌عیار با آمریکا بود. اما این راهبرد در نهایت نتوانست از وقوع چنین جنگی جلوگیری کند. حملات آمریکا و اسرائیل نقطه تغییر این محاسبه بود. از آن زمان، تهران با این برداشت که با یک تهدید موجودیتی روبه‌رو شده، محدودیت‌های قبلی را کنار گذاشت و به پایگاه‌ها و زیرساخت‌های آمریکا در منطقه حمله کرد و تنگه هرمز را بست.

محاصره‌ای که زمان را علیه تهران می‌کند

اکنون فشار اقتصادی و محاصره دریایی آمریکا می‌تواند بار دیگر از نگاه تهران به سطح یک تهدید موجودیتی نزدیک شود. پیت هگست، وزیر دفاع آمریکا اعلام کرد نیروی دریایی این کشور می‌تواند محاصره ایران را برای مدتی نامحدود ادامه دهد. چنین چشم‌اندازی برای تهران اهمیت زیادی دارد، زیرا هر روز ادامه محاصره به معنای کاهش درآمد نفتی، کاهش دسترسی به ارز و فشار بیشتر بر اقتصادی است که پیش از این نیز با مشکلات جدی روبه‌رو بوده است.

صبر راهبردی زمانی برای جمهوری اسلامی کارآمد بود که امکان تحمل فشار وجود داشت. اما در شرایطی که ادامه محاصره به مرور توان اقتصادی و در نتیجه قدرت چانه‌زنی ایران را کاهش می‌دهد، زمان دیگر لزوماً به سود تهران نیست.

همین مسئله سبب شده اظهارات مقامات ایرانی درباره احتمال تغییر راهبرد و حرکت به سمت عملیات تهاجمی افزایش یابد. نکته مهم این است که رویکرد تهاجمی‌تر لزوماً به معنای تمایل تهران برای ورود به یک جنگ طولانی نیست. هدف می‌تواند محدودتر باشد و بالا بردن هزینه محاصره تا جایی که واشنگتن به کاهش فشار یا مذاکره برای پایان آن رضایت دهد.

نشانه‌های تغییر در دکترین نظامی

انتصاب احمد وحیدی به فرماندهی سپاه پاسداران با ادبیاتی همراه بود که از این تغییر احتمالی حکایت داشت. در حکم انتصاب او بر بازدارندگی حداکثری و آمادگی برای انجام عملیات تهاجمی قدرتمند علیه دشمن تأکید شد. محمدرضا نقدی، مشاور ارشد سپاه، چند روز بعد گفت این حکم از سپاه می‌خواهد توانایی‌های لازم برای یک دکترین تهاجمی را توسعه دهد. او تصریح کرد سپاه باید در صورت صدور فرمان بتواند عملیات نظامی را در خاک دشمن انجام دهد. یدالله جوانی، معاون سیاسی سپاه، نیز اعلام کرد اقدامات ایران همچنان ماهیتی دفاعی دارد، اما ممکن است شکل تهاجمی به خود بگیرد.

چند روز پیش نیز مقام ارشد ایرانی به رویترز گفت در صورت بن‌بست مذاکرات، ایران به سمت یک موضع کاملاً تهاجمی حرکت خواهد کرد و آماده است برای شکستن محاصره دریایی آمریکا حمله‌ای به‌موقع و دقیق انجام دهد. چند روز بعد، محسن رضایی که حدود دو هفته پیش از آن به دبیری شورای عالی امنیت ملی منصوب شده بود، اعلام کرد راهبرد دفاعی کشور تغییر کرده است. به گفته او، ایران امروز، ایران پیش از جنگ نیست و این تغییر هم در شیوه جنگ و هم در دیپلماسی دیده خواهد شد.

این تغییر فقط در میان نظامیان مطرح نیست. مجید شاکری، اقتصاددان و مشاور محمدباقر قالیباف، از مدیریت یک دوره طولانی نه جنگ، نه صلح دفاع می‌کرد. اما تنها ۱۰ روز بعد و پس از اعلام دور تازه فشار اقتصادی آمریکا، موضع او تغییر کرد و نوشت پاسخ نظامی ایران به حمله اقتصادی آمریکا ضروری، منطقی و به‌موقع است و اکنون بهترین زمان برای افزایش تنش نظامی از سوی ایران است.

علیرضا سلیمی، عضو هیئت‌رئیسه مجلس، نیز چند ساعت پس از اعلام سیاست جدید ترامپ هشدار داد اگر ایران نتواند نفت خود را صادر کند، هیچ کشوری قادر به صادرات نفت نخواهد بود.

هرمز، زیرساخت انرژی و جغرافیای فشار

اظهارات بعدی برخی مقامات و رسانه‌های نزدیک به ساختار قدرت، تصویر روشن‌تری از گزینه‌هایی ارائه می‌دهد که در بحث‌های داخلی مطرح شده‌اند.

روزنامه کیهان پیش‌تر پیشنهاد حمله به مراکز مهم تجاری و تأسیسات نفتی کشورهایی را مطرح کرده بود که میزبان نیروهای آمریکایی هستند. این روزنامه نیز از شورای عالی امنیت ملی خواست اجازه انجام عملیات تهاجمی قدرتمند برای شکستن محاصره را صادر کند.

علی عبداللهی، رئیس ستاد کل نیروهای مسلح ایران به کشورهای خلیج فارس هشدار داد کمک به عملیات نظامی آمریکا به معنای ورود به جنگ علیه ایران خواهد بود.

یک روز بعد، روزنامه جوان وابسته به سپاه اظهارات مهدی محمدی، مشاور قالیباف، را منتشر کرد که گفته بود ایران تنها برای یک مدت معقول محاصره را تحمل خواهد کرد و پس از آن ممکن است عملیات پیش‌دستانه را از سر بگیرد. او مشخصاً به یمن و نقش احتمالی حوثی‌ها در محدوده باب‌المندب اشاره کرد.

محسن رضایی نیز به کشورهای همسایه هشدار داد در کارزار اقتصادی آمریکا مشارکت نکنند. او گفت ایران ابتدا از این کشورها خواهد خواست که از درگیری کنار بمانند، اما اگر وارد این کارزار شوند، تهران آنها را دشمن تلقی خواهد کرد و منافعشان را هدف قرار خواهد داد.

رضایی همچنین گفت در چنین شرایطی ایران اجازه نخواهد داد حتی یک قطره نفت از خلیج فارس عبور کند. او یادآور شد که ایران تاکنون پایگاه‌های نظامی آمریکا را هدف قرار داده، اما هنوز منافع اقتصادی آمریکا در منطقه را هدف نگرفته است.

این اظهارات به معنای وجود یک برنامه عملیاتی مشخص یا فهرست رسمی اهداف نیست. با این حال، افزایش تعداد و صراحت چنین مواضعی نشان می‌دهد بحث درباره تغییر راهبرد از سطح گمانه‌زنی عبور کرده و در بخش‌هایی از ساختار تصمیم‌گیری ایران جدی‌تر شده است.

انتقال هزینه جنگ به آمریکا

منطق احتمالی این تغییر راهبرد را باید در توزیع نامتقارن هزینه‌های جنگ جست‌وجو کرد. آمریکا در شرایط کنونی می‌تواند با تکیه بر نیروی دریایی، تحریم و فشار مالی، هزینه قابل توجهی به اقتصاد ایران وارد کند، بدون آنکه الزاماً وارد یک عملیات نظامی بزرگ شود. در مقابل، ایران هر روز بخشی از درآمد نفتی و منابع ارزی خود را از دست می‌دهد. از این منظر، تهران ممکن است به این نتیجه برسد که ادامه وضعیت موجود به تدریج قدرتش را کاهش می‌دهد و در نتیجه باید هزینه‌ای مستقیم‌تر به آمریکا تحمیل کند.

اختلال در کشتیرانی یا حمله به زیرساخت‌های انرژی منطقه می‌تواند قیمت نفت و بنزین را افزایش دهد و از این مسیر فشار اقتصادی و سیاسی بر دولت ترامپ را بیشتر کند. این موضوع با نزدیک شدن انتخابات میان‌دوره‌ای نوامبر اهمیت بیشتری پیدا می‌کند.

بخش مهمی از راهبرد ایران در بستن تنگه هرمز نیز همین بود. انتقال بخشی از بار اقتصادی جنگ از ایران به آمریکا و بازار جهانی انرژی. اما فارن پالیسی استدلال می‌کند که رهبران ایران ممکن است اکنون به این جمع‌بندی رسیده باشند که بسته شدن هرمز به تنهایی برای تغییر محاسبات واشنگتن کافی نبوده است.

اظهارات بسنت نیز می‌تواند این برداشت را تقویت کند. او هفته گذشته گفت فشار اقتصادی در ایران جواب خواهد داد و آمریکا این رژیم را فرو خواهد پاشاند. مقام‌های تهران بعید است چنین سخنانی را دعوتی برای مذاکره تلقی کنند. تجربه واکنش ایران پس از شهادت رهبر جمهوری اسلامی نیز نشان داده که زمانی که تهران تهدید را موجودیتی ارزیابی می‌کند، محاسباتش نسبت به شرایط عادی تغییر می‌کند.

خطر باز شدن جعبه پاندورا

با این همه، تشدید نظامی برای ایران راه‌حلی بدون هزینه نیست. اگر تهران تصمیم بگیرد برای شکستن محاصره به حملات گسترده‌تر علیه کشتیرانی، زیرساخت‌های انرژی یا منافع آمریکا و متحدانش روی آورد، واشنگتن نیز می‌تواند در مقیاسی بزرگ‌تر پاسخ دهد. در چنین شرایطی، دو طرف بار دیگر در مسیر یک جنگ تمام‌عیار قرار خواهند گرفت؛ جنگی که ایران در سال‌های گذشته تلاش کرده بود از آن اجتناب کند.

بنابراین محاسبه اصلی تهران میان دو خطر شکل گرفته است. یک گزینه، تحمل وضعیت موجود و پذیرش فرسایش تدریجی درآمدهای نفتی، منابع ارزی و توان اقتصادی است. گزینه دیگر، افزایش تنش برای بالا بردن هزینه‌های آمریکا و تلاش برای شکستن محاصره است؛ اقدامی که می‌تواند خطر جنگی بزرگ‌تر را افزایش دهد.

این همان نقطه‌ای است که سیاست فشار اقتصادی واشنگتن ممکن است نتیجه‌ای متفاوت از هدف اعلام‌شده خود ایجاد کند. دولت آمریکا انتظار دارد محاصره و تحریم، ایران را به تسلیم یا مذاکره وادار کند. اما اگر تهران این فشار را نه ابزاری برای چانه‌زنی بلکه تلاشی برای فروپاشی جمهوری اسلامی تلقی کند، انگیزه آن برای پذیرش ریسک‌های نظامی بیشتر خواهد شد.

در چنین شرایطی، عنصر زمان اهمیت تعیین‌کننده پیدا می‌کند. هرچه محاصره بیشتر ادامه پیدا کند، اقتصاد ایران ضعیف‌تر و بخشی از اهرم‌های تهران محدودتر می‌شود. همین وضعیت می‌تواند انگیزه اقدام زودتر را افزایش دهد؛ یعنی تهران ممکن است به جای صبر کردن تا ضعیف‌تر شدن موقعیت خود، تصمیم بگیرد زمانی که هنوز توانایی بیشتری برای اعمال فشار دارد، دست به اقدام بزند.

فارن پالیسی نتیجه می گیرد که بدون بازگشت میانجی‌ها به روند دیپلماتیک و بدون آغاز اجرای تفاهم میان تهران و واشنگتن، احتمال دارد ایران به این جمع‌بندی برسد که ادامه شرایط فعلی دیگر قابل تحمل نیست. در این صورت، هدف ایران لزوماً آغاز یک جنگ بلندمدت نخواهد بود؛ بلکه تلاش برای تغییر معادله هزینه‌ها و وادار کردن آمریکا به کاهش محاصره خواهد بود. اما همین تلاش می‌تواند چرخه‌ای از اقدام و واکنش را آغاز کند که کنترل آن برای هیچ‌یک از دو طرف آسان نباشد.

پیشنهاد ویژهسیاسی
شناسه : 608571
لینک کوتاه :

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

[ads2]