[ads1]

طلای ۱۵ هزار دلاری؛ پیش‌بینی عجیب یا هشداری که باید جدی گرفت؟

سناریوی طلای ۱۵ هزار دلاری در نگاه نخست بسیار دور از ذهن به نظر می‌رسد، اما تحقق چنین قیمتی الزاماً به فروپاشی ناگهانی نظام پولی جهان نیاز ندارد. طلا در محدوده ۴۴۰۰ دلار قرار دارد و رسیدن آن به ۱۵ هزار دلار به معنای رشد حدود ۲۴۰ درصدی است؛ افزایشی که طی پنج سال به رشد مرکب سالانه حدود ۲۸ درصد و طی ۱۰ سال به حدود ۱۳ درصد نیاز دارد.

جهان صنعت نیوز – پیش بینی قیمت طلا معمولاً با بررسی خود طلا آغاز می‌شود، اما شاید نقطه شروع مناسب‌تری وجود داشته باشد؛ ارزش پولی که طلا با آن قیمت‌گذاری می‌شود. طلا سود ایجاد نمی‌کند، سود تقسیمی نمی‌پردازد و بهره‌وری آن افزایش نمی‌یابد؛ یک اونس طلا همچنان یک اونس باقی می‌ماند. آنچه تغییر می‌کند، مقدار و کیفیت پولی است که برای خرید آن لازم است. بر این اساس، پرسش اصلی این نیست که چگونه ممکن است هر اونس طلا به ۱۵ هزار دلار برسد، بلکه باید پرسید چه اتفاقی باید برای ارزش پول رخ دهد تا خرید یک اونس طلا به ۱۵ هزار دلار نیاز داشته باشد.

با قیمت حدود ۴۴۰۰ دلار، رسیدن به ۱۵ هزار دلار مستلزم افزایش حدود ۲۴۰ درصدی و ۳.۴ برابر شدن قیمت است. چنین افزایشی بزرگ است، اما اگر در افق پنج‌ساله اتفاق بیفتد، به متوسط رشد مرکب سالانه حدود ۲۸ درصد نیاز دارد. در افق ۱۰ساله، این نرخ به حدود ۱۳ درصد کاهش پیدا می‌کند. این ارقام بالا هستند، اما سابقه طلا نشان داده است که با تضعیف اعتماد به ارزها، دولت‌ها یا دارایی‌های مالی، بازقیمت‌گذاری‌های شدید امکان‌پذیر است.

مهم‌تر آنکه رسیدن طلا به چنین سطحی الزاماً مستلزم وقوع یک بحران پولی عظیم و ناگهانی نیست. ادامه و هم‌زمانی چند روند موجود می‌تواند زمینه چنین حرکتی را فراهم کند. افزایش بدهی دولت‌ها، ماندگاری تورم در سطوح بالاتر از دوران پیش از ۲۰۲۰، افزایش سهم هزینه بهره از درآمد دولت‌ها، تنوع‌بخشی بانک‌های مرکزی به ذخایر خود، کاهش بخشی از اعتبار اوراق دولتی به‌عنوان دارایی امن، تشدید چندپارگی ژئوپلیتیکی و در نهایت حرکت سرمایه‌گذاران خصوصی به سمت طلای فیزیکی.

بدهی؛ نخستین محرک بازقیمت‌گذاری طلا

بدهی دولت فدرال آمریکا از ۴۰ تریلیون دلار عبور کرده است. مسئله فقط بزرگی بدهی نیست، بلکه نبود راهکاری است که هم بتواند آن را کاهش دهد و هم از نظر سیاسی قابل پذیرش باشد. دولت‌ها اساساً از چند مسیر می‌توانند بار بدهی را کاهش دهند که شامل افزایش مالیات، کاهش مخارج، رشد اقتصادی، نکول یا تورم است. افزایش مالیات و کاهش معنادار هزینه‌ها با مقاومت سیاسی مواجه است. رشد اقتصادی نیز باید آن‌قدر بالا باشد که هم بر انباشت بدهی و هم بر افزایش هزینه تأمین مالی غلبه کند. نکول یک کشور منتشرکننده ارز ذخیره جهانی نیز گزینه‌ای بسیار دور از ذهن است.

در چنین شرایطی، کاهش ارزش واقعی بدهی از مسیر تورم و افزایش حجم پول، از نظر سیاسی گزینه آسان‌تری خواهد بود. این سیاست لزوماً به‌طور رسمی اعلام نمی‌شود و می‌تواند به‌تدریج از طریق کسری بودجه مستمر، مداخلات پولی، سرکوب مالی و دوره‌هایی که تورم از بازده نگهداری پول بیشتر است، اتفاق بیفتد.

بر اساس گزارش پایش مالی آوریل ۲۰۲۶ صندوق بین‌المللی پول، بدهی عمومی جهان تا سال ۲۰۲۹ به حدود ۱۰۰ درصد تولید ناخالص داخلی نزدیک خواهد شد. بنابراین، مسئله بدهی محدود به آمریکا نیست و در حال تبدیل‌شدن به یکی از ویژگی‌های نظام مالی جهانی است.در چنین محیطی، برای افزایش قیمت طلا حتی نیازی نیست دولت‌ها بدهی خود را نکول کنند. کافی است سرمایه‌گذاران نسبت به قدرت خرید آینده پولی که بدهی‌ها با آن بازپرداخت خواهد شد، تردید کنند.

وقتی اوراق دولتی دیگر کاملاً امن نیست

دومین مسیر بازقیمت‌گذاری طلا از بازار اوراق بدهی می‌گذرد. اوراق دولتی برای دهه‌ها یکی از ارکان نظام مالی بوده‌اند؛ دارایی‌هایی که هم درآمد ایجاد می‌کنند، هم نقدشونده‌اند و هم در دوره‌های بحران پناهگاه سرمایه محسوب می‌شوند. اما هم‌زمانی تورم و بدهی بالا می‌تواند این رابطه را تضعیف کند.

تورم بالاتر به نرخ‌های بهره بالاتر نیاز دارد و نرخ‌های بالاتر، هزینه استقراض دولت را افزایش می‌دهد. افزایش هزینه بهره نیز کسری بودجه را تشدید می‌کند و دولت برای تأمین آن ناچار به انتشار بدهی بیشتری می‌شود. افزایش عرضه اوراق نیز ممکن است به نرخ‌های بالاتر یا مداخله بانک مرکزی برای مهار آنها منجر شود. در نتیجه، چرخه‌ای شکل می‌گیرد که در آن بدهی بیشتر، هزینه بهره را افزایش می‌دهد و هزینه بهره بالاتر دوباره به بدهی بیشتر منجر می‌شود.

اگر بانک‌های مرکزی در شرایط تورمی برای کاهش هزینه استقراض نرخ بهره را پایین بیاورند یا در بازار مداخله کنند، دارندگان پول و اوراق ممکن است با بازده واقعی منفی مواجه شوند. در مقابل، حفظ نرخ‌های بالا نیز فشار را بر دولت‌ها، بنگاه‌ها، خانوارها و نظام بانکی افزایش می‌دهد.

در هر دو حالت، جذابیت دارایی‌ای که تعهد هیچ دولت یا طرف مقابلی نیست، بیشتر می‌شود. یکی از انتقادهای سنتی به طلا نداشتن بازده است؛ اما هنگامی که بازده واقعی دارایی‌های به‌ظاهر امن منفی شود یا خود مفهوم امنیت آنها مورد تردید قرار گیرد، این ضعف اهمیت کمتری پیدا می‌کند. برای جهش قیمت طلا نیز نیازی به خروج کامل سرمایه از بازار اوراق نیست؛ انتقال سهم کوچکی از این سرمایه می‌تواند اثر قابل توجهی بر بازار طلا داشته باشد.

بانک‌های مرکزی چرا همچنان طلا می‌خرند؟

سومین عامل، تغییر رفتار بانک‌های مرکزی است. بر اساس نظرسنجی ذخایر طلای بانک‌های مرکزی در سال ۲۰۲۶، بانک‌های مرکزی طی چهار سال گذشته به‌طور متوسط سالانه حدود هزار تن طلا خریده‌اند؛ رقمی که دو برابر متوسط دهه پیش از آن محسوب می شود. در این نظرسنجی، ۸۹ درصد بانک‌های مرکزی انتظار داشتند ذخایر رسمی طلای جهان طی ۱۲ ماه آینده افزایش یابد. ۴۵ درصد، یعنی بالاترین سهم ثبت‌شده، افزایش ذخایر طلای نهاد خود را پیش‌بینی کرده‌اند و ۷۴ درصد نیز انتظار دارند سهم دلار آمریکا از ذخایر جهانی طی پنج سال آینده کاهش پیدا کند.

این رفتار فقط شرط‌بندی روی افزایش قیمت طلا نیست، بلکه بازنگری راهبردی در مفهوم ذخیره قابل اتکاست. طلا را دولت دیگری منتشر نمی‌کند، بانک مرکزی خارجی قادر به کاهش ارزش آن نیست و ریسک نکول طرف مقابل ندارد. طلایی که در داخل کشور نگهداری می‌شود نیز به‌آسانی توسط قدرت خارجی قابل مسدودشدن نیست. اگر تقاضای رسمی در سطوح سال‌های اخیر باقی بماند، می‌تواند یک کف ساختاری برای بازار ایجاد کند. اهمیت مرحله بعد زمانی آشکار می‌شود که سرمایه‌گذاران خصوصی نیز محاسبه مشابهی انجام دهند.

از کالا به پول؛ تغییر نگاه به طلا

بخش بزرگی از سرمایه‌گذاران غربی همچنان طلا را در کنار نفت، مس یا گندم به‌عنوان یک کالا می‌بینند، اما این طبقه‌بندی قابل مناقشه است. کالاها عمدتاً مصرف می‌شوند، در حالی که طلا عمدتاً انباشت و ذخیره می‌شود. طلا هزاران سال به دلیل کمیابی، دوام، قابلیت حمل و استقلال از منتشرکننده ذخیره شده است. این ویژگی، تمایز میان پول و ارز را برجسته می‌کند. ارز واحدی است که دولت ایجاد می‌کند، خرج می‌کند، قرض می‌گیرد و بر مبنای آن مالیات دریافت می‌کند؛ در حالی که طلا می‌تواند معیاری برای سنجش ارزش همان ارز باشد. از این منظر، افزایش شدید قیمت طلا الزاماً به معنای افزایش متناسب قدرت خرید آن نیست. اگر قیمت هر اونس به ۱۵ هزار دلار برسد، بخشی قابل توجه از این افزایش می‌تواند صرفاً انعکاس کاهش قدرت خرید ارزها در برابر دارایی‌های کمیاب و محدود باشد. بنابراین، عدد ۱۵ هزار دلار ممکن است بسیار غیرعادی به نظر برسد، در حالی که فرایندی که به آن منجر می‌شود، مجموعه‌ای از تحولات آشنا باشد.

ورود سرمایه خصوصی؛ محرک بالقوه جهش بعدی

با وجود خرید گسترده بانک‌های مرکزی، سهم طلا در بسیاری از سبدهای سرمایه‌گذاری خصوصی و نهادی همچنان محدود است. همین موضوع اهمیت زیادی دارد، زیرا برای افزایش شدید قیمت لازم نیست همه سرمایه‌گذاران به خریداران طلا تبدیل شوند؛ تغییر کوچک در تخصیص دارایی‌ها نیز می‌تواند کافی باشد.

اگر صندوق‌های بازنشستگی، صندوق‌های ثروت ملی، دفاتر خانوادگی و سرمایه‌گذاران خصوصی حتی درصد کوچکی از دارایی‌های خود را به طلا منتقل کنند، اثر آن بر بازار نسبتاً محدود طلای فیزیکی می‌تواند نامتناسب با اندازه این جابه‌جایی باشد.

این حرکت احتمالاً خطی نخواهد بود. عبور قاطع قیمت از سقف‌های قبلی می‌تواند بحث بازار را از این پرسش که «آیا بازار صعودی تمام شده است؟» به این پرسش تغییر دهد که «چه میزان طلا باید در سبد سرمایه‌گذاری وجود داشته باشد؟». در قیمت‌های بالاتر نیز ترس از خرید در سقف به‌تدریج با ترس از نداشتن طلا در سبد رقابت خواهد کرد. بازقیمت‌گذاری دارایی‌های پولی معمولاً به همین شکل اتفاق می‌افتد: ابتدا تدریجی و سپس آن‌قدر سریع که قیمت غیرقابل تصور گذشته به محدوده عادی جدید تبدیل می‌شود.

چه عواملی می‌توانند سناریوی ۱۵ هزار دلار را متوقف کنند؟

سناریوی صعودی قطعی نیست. اگر دولت‌ها انضباط مالی را احیا کنند، کسری بودجه کاهش یابد، تورم به‌طور پایدار به هدف بازگردد، نرخ بهره واقعی به شکل معناداری مثبت باقی بماند، تنش‌های ژئوپلیتیکی کاهش پیدا کند و بانک‌های مرکزی خرید طلا را کاهش دهند یا به فروشنده تبدیل شوند، محیط بازار برای طلا بسیار کمتر مساعد خواهد بود.

جهش بزرگ بهره‌وری نیز می‌تواند به اقتصادها اجازه دهد از طریق رشد، نسبت بدهی خود را کاهش دهند، بدون آنکه به تورم پایدار یا سرکوب مالی متوسل شوند.

با این حال، تحقق سناریوی نزولی نیز به مجموعه بزرگی از تحولات نیاز دارد: دولت‌ها باید تصمیم‌های سیاسی دشوار را بپذیرند، بانک‌های مرکزی بدون بی‌ثبات‌کردن اقتصادهای به‌شدت بدهکار تورم را مهار کنند، روابط بین‌المللی بهبود یابد و اعتماد به بدهی دولت‌ها حفظ شود. بنابراین، همان‌طور که طلای ۱۵ هزار دلاری مستلزم ادامه چند روند نامطلوب است، بازگشت پایدار به طلای ارزان نیز مستلزم بهبود هم‌زمان بسیاری از متغیرها خواهد بود.

۱۵ هزار دلار؛ پیش‌بینی قیمت یا هشدار پولی؟

۱۵ هزار دلار را نه هدف کوتاه‌مدت است و نه می توان مدعی بود که طلا بدون اصلاح و به‌صورت خطی به این سطح خواهد رسید. افزایش نرخ بهره، تقویت دلار، تغییر روایت‌های بازار و اصلاح‌های قیمتی می‌توانند در مقاطع مختلف فشار قابل توجهی بر طلا وارد کنند و هیچ نتیجه قیمتی تضمین‌شده نیست. با این حال، ۱۵ هزار دلار می‌تواند به‌عنوان یک سناریوی بلندمدت جدی بررسی شود. کسری بودجه مستمر، تورم پایدار، انباشت طلا توسط بانک‌های مرکزی و چندپارگی ژئوپلیتیکی عواملی هستند که در صورت تداوم می‌توانند بازقیمت‌گذاری طلا را تشدید کنند.

از این منظر، پرسش اصلی این نیست که طلا دقیقاً طی پنج یا ۱۰ سال آینده به ۱۵ هزار دلار خواهد رسید یا خیر. مسئله مهم‌تر، معنای اقتصادی چنین قیمتی است. طلای ۱۵ هزار دلاری الزاماً نشانه سه برابر شدن قدرت خرید طلا نخواهد بود؛ بلکه می‌تواند علامتی از کاهش شدید اعتبار و قدرت خرید ارزهایی باشد که قیمت طلا با آنها سنجیده می‌شود. در نتیجه، سناریوی ۱۵ هزار دلار بیش از آنکه صرفاً یک پیش‌بینی صعودی برای بازار طلا باشد، هشداری درباره آینده پول، بدهی و اعتماد به نظام مالی است.

پیشنهاد ویژهطلا و ارز
شناسه : 610935
لینک کوتاه :

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

[ads2]