[ads1]

ایران یا چین؛ بزرگ‌ترین چالش سیاست خارجی ترامپ کدام است؟

نیکلاس بکلین و یاکیو وانگ در تحلیلی در فارن‌پالیسی استدلال می‌کنند که اگرچه جنگ ایران به نقطه‌ای مهم در دوره دوم ریاست‌جمهوری دونالد ترامپ تبدیل شده، پیامدهای سیاست آمریکا در قبال چین ممکن است در بلندمدت بسیار مهم‌تر باشد. به روایت نویسندگان، طی ۱۹ ماه گذشته چین در حوزه‌هایی مانند تجارت، زنجیره‌های تأمین، هوش مصنوعی، قدرت نظامی در غرب اقیانوس آرام و نفوذ بین‌المللی موقعیت نسبی خود را تقویت کرده است.

جهان صنعت نیوز – جنگ ایران، محدودیت‌های قدرت آمریکا را آشکار کرده، فشارهای تورمی بر اقتصاد جهانی را افزایش داده و برای دولت ترامپ هزینه‌های داخلی و بین‌المللی به همراه آورده است. با این حال، تحولی کم‌سروصداتر می‌تواند در بلندمدت پیامدهای مهم‌تری داشته باشد و آن، تغییر موقعیت نسبی آمریکا و چین است.

چین به دنبال ساخت نظمی مشابه نظم آمریکایی پس از جنگ جهانی دوم نیست، بلکه می‌خواهد قدرت آمریکا را محدود کند، موقعیت مسلط واشنگتن در آسیا را تضعیف کند، از قدرت اهرم‌های مالی آمریکا بکاهد و فضای بیشتری برای افزایش نفوذ خود به دست آورد. مجموعه سیاست‌های ۱۹ ماه نخست دولت ترامپ، خواسته یا ناخواسته، فضای بیشتری برای پیگیری این اهداف در اختیار پکن قرار داده است.

نشست ترامپ و شی جین‌پینگ در ۲ مهر از همین منظر اهمیت دارد. چین جنگ تجاری را پشت سر گذاشته، فاصله فناوری خود را کاهش داده، اهرم خود بر زنجیره‌های تأمین حیاتی را نشان داده و فشار بر تایوان را افزایش داده است. در عین حال، فقدان یک سلسله‌مراتب روشن از اهداف سیاست آمریکا در قبال چین، ارزیابی عملکرد واشنگتن را دشوار کرده است.

تجارت و زنجیره تأمین؛ محدودیت اهرم آمریکا

سیاست تجاری دولت ترامپ نه کسری تجاری را به شکل مورد انتظار کاهش داده و نه آسیب‌پذیری آمریکا در برابر زنجیره‌های تأمین چین را به میزان محسوسی برطرف کرده است. بخشی از صادرات چین به جای حذف‌شدن، از مسیر کشورهایی مانند ویتنام، تایوان و مکزیک به بازار آمریکا منتقل شده و هم‌زمان نوسان تعرفه‌ها برای تولیدکنندگان و مصرف‌کنندگان آمریکایی هزینه ایجاد کرده است.

مسئله مهم‌تر، وابستگی به عناصر خاکی کمیاب، آهنرباها و طیف گسترده‌ای از نهاده‌های صنعتی است. واکنش چین به فشارهای تعرفه‌ای نشان داد پکن نیز ابزارهایی برای مقابله در اختیار دارد. در بخش کشاورزی نیز وابستگی درآمد کشاورزان آمریکایی به خرید محصولاتی مانند سویا از سوی چین، قدرت مانور واشنگتن را محدود کرده است. اهمیت عناصر خاکی کمیاب در مذاکرات جاری دو کشور نیز همچنان پابرجاست و قرار است این موضوع در آستانه نشست دو رهبر یکی از محورهای مذاکرات باشد.

توافق بوسان در اکتبر ۲۰۲۵ نمونه‌ای از این محدودیت بود. ترامپ از تهدید اعمال تعرفه اضافی ۱۰۰ درصدی بر واردات چین عقب‌نشینی کرد و در مقابل، توافقی شکننده درباره عناصر خاکی کمیاب، سویا و کنترل صادرات شکل گرفت. پیام این اتفاق، از دید نویسندگان، این بود که چین می‌تواند در برابر فشارهای شدید اقتصادی آمریکا مقاومت کند و برای آنها راه‌های جایگزین پیدا کند.

رقابت فناوری؛ فاصله آمریکا و چین در هوش مصنوعی

محور دوم، هوش مصنوعی است. آمریکا همچنان در این حوزه پیشتاز معرفی می‌شود، اما فاصله چین با آمریکا کاهش یافته است؛ موضوعی که گزارش‌های جدید نیز رقابت فشرده دو کشور در حوزه مدل‌های هوش مصنوعی و تراشه‌های پیشرفته را تأیید می‌کنند.

مدل‌های زبانی بزرگ چینی در برخی کاربردها به مدل‌های آمریکایی نزدیک شده‌اند و هزینه پایین‌تر آنها در کنار مدل‌های باز، توان تولیدی چین و جایگاه این کشور در استقرار ربات‌های صنعتی، امکان گسترش سریع‌تر کاربرد هوش مصنوعی را فراهم کرده است.

بخشی از این کاهش فاصله به سیاست آمریکا نسبت داده می‌شود. دولت ترامپ کنترل‌های دوره بایدن بر نیمه‌رساناهای پیشرفته را به شکل منسجم ادامه نداد و در برابر مسیرهای دورزدن محدودیت‌ها نیز کند عمل کرد. در مقابل، چین با ترکیبی از تحقیقات بنیادی و کاربردی، نوآوری در فرایند تولید و بهره‌گیری از پیشرفت شرکت‌های آمریکایی در حال کاهش فاصله است.

این موضوع به ظرفیت بلندمدت نوآوری پیوند داده می‌شود. چین در مسیر تربیت تعداد بیشتری دانش‌آموخته دکتری در رشته‌های علوم، فناوری، مهندسی و ریاضیات قرار دارد، تعداد بیشتری پتنت ثبت می‌کند و برای جذب استعدادهایی که آمریکا از دست می‌دهد تلاش می‌کند. هم‌زمان، در باتری، انرژی خورشیدی و خودروهای برقی موقعیت جهانی خود را تقویت کرده و با گسترش روابط تجاری، بازارهای بیشتری برای صادرات فناوری‌محور خود به دست آورده است.

تایوان و تغییر موازنه امنیتی در آسیا

بخش دیگری از این موضوع به امنیت آسیا مربوط است. راهبرد سنتی آمریکا برای جلوگیری از تبدیل‌شدن چین به قدرت مسلط منطقه‌ای بر حضور نظامی، بازدارندگی در برابر اقدام نظامی علیه تایوان و اتحادهای منطقه‌ای متکی بوده است. جنگ ایران بخشی از منابع نظامی آمریکا را از آسیا دور کرده است. علاوه بر جابه‌جایی ناو هواپیمابر، جنگ مقادیر زیادی از موشک‌های دوربرد دقیق، رهگیرهای پاتریوت و تاد و موشک‌های تاماهاوک را مصرف کرده؛ تجهیزاتی که در صورت بروز درگیری در آسیا نیز اهمیت دارند.

در همین دوره، چین تمرین‌های نظامی بزرگ‌تری در اطراف تایوان انجام داده، عملیات محاصره را تمرین کرده و فشار نظامی خود را افزایش داده است. هم‌زمان، بسته تسلیحاتی ۱۴ میلیارد دلاری آمریکا برای تایوان با تأخیر روبه‌رو شده و ترامپ آن را یک اهرم مذاکره توصیف کرده است. تأخیر در این بسته و توصیف آن به‌عنوان ابزار مذاکره در گزارش‌های تازه نیز تأیید شده است.

تحلیلگران این تحولات را در کنار روابط آمریکا با متحدان منطقه‌ای قرار می‌دهند. کاهش برخی رزمایش‌های مشترک با کره جنوبی و افزایش تنش در روابط واشنگتن و دهلی‌نو، کشورها را به سمت ایجاد توازن در روابط خود با چین سوق می‌دهد. با این حال، آمریکا همچنان قدرتمندترین نیروی نظامی جهان را در اختیار دارد و چین هنوز با توان جهانی آن فاصله دارد؛ تفاوت اصلی این است که پکن می‌تواند منابع خود را بر اهداف محدودتر و نزدیک‌تر به مرزهایش متمرکز کند.

رقابت بر سر نفوذ و تصویر بین‌المللی

آخرین محور، قدرت نرم است. چین همچنان با محدودیت‌هایی مانند ساختار اقتدارگرایانه داخلی، وضعیت حقوق بشر و پیامدهای دیپلماسی تهاجمی خود روبه‌روست. استدلال این نیست که جذابیت چین ناگهان افزایش یافته، بلکه کاهش اعتبار بین‌المللی آمریکا فاصله میان دو کشور را کمتر کرده است.

در این خصوص، سه عامل برجسته مشخص است. کاهش جذابیت ارزش‌های سیاسی آمریکا، تضعیف تصویر این کشور به‌عنوان شریکی قابل اتکا و کاهش این تصور که قدرت آمریکا در چارچوب قواعد و تعهدات رسمی اعمال می‌شود. سیاست مهاجرتی، فشار بر دانشگاه‌ها و جامعه مدنی و مناقشه دولت با رسانه‌ها نیز در این چارچوب بررسی می‌شوند.

کاهش کمک‌های خارجی بخش دیگری از این روند است. کمک خارجی آمریکا در سال ۲۰۲۵ حدود ۵۷ درصد کاهش یافته است. کاهش حمایت از برنامه‌های توسعه‌ای، رسانه‌های مستقل، نظارت انتخاباتی و برنامه‌های مرتبط با دموکراسی، علاوه بر آثار مستقیم آنها، فضای بیشتری برای گسترش نفوذ سیاسی و رسانه‌ای چین ایجاد کرده است.

با این حال، محدودیت‌های چین را نیز نباید نادیده گرفت. پکن به دلیل تهدیدهای مرتبط با تایوان و ادعاهای دریایی نتوانسته از همه مشکلات آمریکا بهره‌برداری کند و بسیاری از کشورها به جای حرکت به سوی چین، در برابر هر دو قدرت سیاست موازنه‌سازی را دنبال می‌کنند. مشکلات داخلی اقتصاد چین و واکنش منفی برخی کشورها به مازاد صادراتی آن نیز موانع دیگری هستند.

چین برای منتفع‌شدن از عقب‌نشینی نسبی آمریکا نیازی به جلب حمایت جهانی ندارد. هدف اصلی پکن تأمین امنیت خود و ایجاد محیط بین‌المللی مساعد برای ادامه قدرت‌گیری چین است. چین اکنون نسبت به ۱۹ ماه قبل بازارهای بیشتر، اهرم‌های اقتصادی قوی‌تر و فضای بیشتری برای اعمال فشار بر تایوان در اختیار دارد. به همین دلیل، پیامد بلندمدت سیاست چین دولت ترامپ را مهم‌تر از بحران‌های پرسر‌وصداتر و کوتاه‌مدت می‌دانند.

اخبار برگزیدهسیاسی
شناسه : 613284
لینک کوتاه :

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


[ads2]