فارنافرز: بنبست جنگ ایران دیگر قابل دوام نیست | ایران و آمریکا توافق خواهند کرد؟

جنگ ایران طی شش ماه نخست، با وجود بستهماندن بخش بزرگی از تنگه هرمز و اختلال شدید در عرضه انرژی، به بحرانی تمامعیار برای اقتصاد جهانی تبدیل نشد؛ زیرا افزایش تولید خارج از خلیج فارس، آزادسازی ذخایر اضطراری، کاهش تقاضای چین، استفاده از مسیرهای جایگزین صادرات و خودداری طرفهای جنگ از تخریب گسترده زیرساختهای انرژی، بخشی از شوک را جذب کرد. اما تحلیل فارنافرز نشان میدهد این سپرهای حفاظتی اکنون در حال فرسایش است. حمله به خط لوله شرق ـ غرب عربستان، افزایش قدرت حوثیها در بابالمندب و کاهش ذخایر اضطراری باعث شده خطر اختلال تازه در عرضه انرژی بهمراتب جدیتر شود. ادامه وضع موجود پایدار نیست و بازگشت به دیپلماسی، با محوریت آتشبس، امنیت زیرساختهای انرژی و بازگشایی مسیرهای دریایی، کمهزینهترین گزینه باقیمانده است.
جهان صنعت نیوز – برای حدود شش ماه، جنگ ایران با وجود ابعاد گسترده آن، از منظر اقتصاد جهانی بحرانی مخرب اما قابل مدیریت باقی ماند. تنگه هرمز تا حد زیادی بر روی تردد دریایی بسته بود؛ مسیری که پیش از جنگ نزدیک به ۲۰ میلیون بشکه نفت خام و فرآوردههای نفتی در روز و نزدیک به یکپنجم تجارت جهانی گاز طبیعی مایع از آن عبور میکرد. با این حال، نظام انرژی جهان توانست بخش بزرگی از شوک اولیه را جذب کند.
اکنون، از نگاه فارنافرز، شرایط تغییر کرده است. جنگ به زیرساختها و مسیرهایی سرایت کرده که خود در ماههای گذشته ابزار جبران اختلال در هرمز بودند. تا اواسط سپتامبر، حوثیها موقعیت خود را در ساحل غربی یمن و اطراف بابالمندب تقویت کردند و پهپادی متعلق به یک گروه همسو با ایران در عراق نیز خط لوله شرق-غرب عربستان را هدف قرار داده است؛ خط لولهای که بخش قابل توجهی از صادرات نفت عربستان پس از اختلال در هرمز از طریق آن منتقل میشد.
در پی این تحولات، قیمت نفت که در ماه آگوست در محدوده میانی ۷۰ دلار قرار داشت، در سپتامبر به حدود ۱۱۰ دلار در هر بشکه افزایش یافته است. فارن افرز هشدار میدهد اگر زیرساختهای انرژی منطقه دیگر خارج از محدوده حملات نظامی تلقی نشوند، اختلال بیشتر در عرضه میتواند قیمت نفت را به ۱۵۰ یا حتی ۲۰۰ دلار برساند.
جهان چگونه شوک بستهشدن هرمز را جذب کرد؟
برای درک شکنندگی وضعیت کنونی باید ابتدا توضیح داد چرا شوک اولیه جنگ برخلاف نگرانیها بلافاصله به بحران اقتصادی جهانی منجر نشد. آژانس بینالمللی انرژی اختلال اولیه را «شدیدترین شوک عرضه نفت در تاریخ» توصیف کرده بود. صادرات انرژی منطقه تا ماه آگوست تقریباً به نصف سطح پیش از جنگ رسیده بود و در برخی روزها کمتر از ۱۰ کشتی از تنگه هرمز عبور میکردند؛ در حالی که در شرایط عادی روزانه ۱۳۰ تا ۱۵۰ کشتی تجاری از این مسیر میگذشتند. قیمت نفت نیز ابتدا از کمی بیش از ۷۰ دلار پیش از جنگ به بیش از ۱۲۵ دلار در آوریل افزایش یافت، اما سپس به محدوده ۸۰ تا ۹۰ دلار بازگشت و تا ماه جاری عمدتاً در همان محدوده باقی ماند.
چند عامل این تعدیل را ممکن کرد. نخست، تولید نفت خارج از خلیج فارس افزایش یافت. آمریکا، آرژانتین، برزیل، کانادا و گویان در مجموع حدود ۱.۴ میلیون بشکه در روز به تولید خود افزودند. این مقدار تنها بخشی از عرضه ازدسترفته خلیج فارس را جبران کرد، اما در بازاری که با محدودیت عرضه مواجه بود، همین افزایش نیز اهمیت داشت.
دومین سپر، ذخایر نفتی بود. ۳۲ عضو آژانس بینالمللی انرژی در ماه مارس آزادسازی ۴۰۰ میلیون بشکه از ذخایر اضطراری را تصویب کردند که بزرگترین آزادسازی هماهنگشده در تاریخ این نهاد و بیش از دو برابر رکورد تقریباً ۱۸۳ میلیون بشکهای سال ۲۰۲۲ محسوب می شود. پالایشگاهها و معاملهگران نیز برای جبران نفت خلیج فارس از ذخایر تجاری استفاده کردند.
عامل سوم کاهش تقاضا، بهویژه در آسیا بود. واردات دریایی نفت خام چین از بیش از ۱۱ میلیون بشکه در روز پیش از جنگ به کمی بیش از ۷ میلیون بشکه در آگوست کاهش یافت. چین از ذخیره ۱.۴ میلیارد بشکهای خود برداشت کرد، پالایشگاهها حجم فرآورش را کاهش دادند و دولت نیز برای حفظ بنزین و گازوئیل در داخل، صادرات سوخت را محدود کرد. در نتیجه، چین عملاً بخشی از تقاضای خود را از بازار جهانی خارج کرد و نفت بیشتری برای سایر خریداران باقی ماند.
مسیرهای جایگزینی که حالا خود هدف قرار گرفتند
عامل مهم دیگر، پیدا کردن راههایی برای دورزدن تنگه هرمز بود. امارات از خط لولهای استفاده کرد که میدانهای داخلی این کشور را به فجیره در آن سوی تنگه متصل میکند. عربستان نیز صادرات را از طریق خط لوله شرق-غرب به بندر ینبع در دریای سرخ منتقل کرد. این خط لوله در بخش بزرگی از دوره جنگ روزانه چهار تا پنج میلیون بشکه نفت جابهجا میکرد و به مهمترین مسیر جایگزین صادرات نفت منطقه تبدیل شده بود.
در کنار این عوامل، یک سازوکار بازدارندگی غیررسمی نیز وجود داشت. اگرچه بیش از ۸۰ تأسیسات انرژی منطقه در جریان جنگ هدف قرار گرفتهاند، بخش عمده زیرساخت اصلی نفت و گاز همچنان عملیاتی باقی مانده است. اسرائیل در ماه مارس میدان گازی پارس جنوبی را هدف قرار داد و ایران نیز در واکنش به پالایشگاه راسلفان قطر حمله کرد؛ حملهای که حدود ۱۷ درصد ظرفیت صادرات LNG قطر را از مدار خارج کرد و بازسازی کامل آن ممکن است چند سال طول بکشد.
با وجود این موارد، ایران، اسرائیل و آمریکا عمدتاً از حملات مستمر به بزرگترین میادین نفتی، تأسیسات فرآورش، خطوط لوله و پایانههای صادراتی خودداری کردند. فارن افرز این وضعیت را نوعی معادل انرژی «نابودی متقابل تضمینشده» میداند؛ یعنی هر طرف میدانست تخریب گسترده زیرساخت طرف مقابل میتواند حملات متقابل مشابهی ایجاد کند و همه را متضرر سازد.
سپرهای اقتصاد جهانی در حال شکستن است
مسئله این است که تقریباً تمام ابزارهایی که شوک اولیه را مهار کردند اکنون یا استفاده شدهاند یا ظرفیت آنها محدود شده است. افزایش سریع تولید خارج از خلیج فارس انجام شده و افزایش بیشتر به حفاری، خط لوله و سرمایهگذاری تازه نیاز دارد که سالها زمان میبرد. بخش عمده ظرفیت مازاد آماده تولید نیز در خود منطقه خلیج فارس قرار دارد؛ جایی که مشکل اصلی اکنون انتقال نفت به بازار جهانی است.
کاهش بیشتر تقاضا نیز بدون هزینه نیست. چین و دیگر واردکنندگان تاکنون مصرف را محدود کرده، فعالیت پالایشگاهها را کاهش داده، سوختهای جایگزین مصرف کرده، از ذخایر برداشت کرده و قیمتهای بالاتر را پذیرفتهاند. مرحله بعدی کاهش مصرف میتواند به تعطیلی کارخانهها، اختلال حملونقل و کاهش فعالیت اقتصادی منجر شود. ذخایر اضطراری نیز کاهش یافتهاند. ذخیره استراتژیک نفت آمریکا به کمتر از ۳۰۰ میلیون بشکه رسیده که پایینترین سطح از دهه ۱۹۸۰ است.
اما مهمترین تغییر، آسیبپذیرشدن مسیرهای جایگزین است. حمله پهپادی هفته گذشته به خط لوله شرق-غرب عربستان باعث توقف فعالیت آن شد و میلیونها بشکه عرضه روزانه، معادل حداکثر چهار درصد عرضه جهانی، موقتاً از بازار خارج شد. حتی اگر خط لوله سریع تعمیر شود، امکان حمله دوباره به آن وجود دارد.
همزمان، حوثیها موقعیت خود را در اطراف دریای سرخ تقویت کردهاند و تا اواسط سپتامبر بخش عمده ساحل غربی یمن، بندر راهبردی مخا و جزایری در اطراف بابالمندب را در اختیار داشتند. در نتیجه، نه هرمز و نه بابالمندب دیگر برای نفتکشها، بهویژه کشتیهای حامل نفت عربستان، مسیرهایی امن تلقی نمیشوند.
از بحران نفت تا بحران اقتصاد جهانی
اگر اختلال دیگری در عرضه رخ دهد، امکان استفاده از سپرهای گذشته بسیار کمتر خواهد بود. نخستین پیامد میتواند در بازار گازوئیل ظاهر شود؛ سوختی که حملونقل جادهای، کشاورزی، ساختوساز، صنعت و بخش بزرگی از کشتیرانی جهانی به آن وابسته است.
کاهش عرضه LNG نیز بازار برق و گرمایش را تحت فشار قرار میدهد؛ بهویژه در شرایطی که اروپا با ذخایر ناکافی گاز به زمستان نزدیک میشود. کمبود کود نیز میتواند هزینه کشاورزی را افزایش دهد و تولید محصولات غذایی آینده را تهدید کند.
اهمیت این مسئله برای اقتصاد جهانی زمانی روشنتر میشود که سهچهارم جمعیت جهان در کشورهایی زندگی میکنند که واردکننده انرژی هستند. کشورهای ثروتمند میتوانند برای دستیابی به عرضه محدود قیمت بالاتری بپردازند، اما کشورهای فقیرتر با محدودیت بیشتری مواجهاند.
برخی دولتهای واردکننده همین حالا میان دو گزینه دشوار کاهش یارانه سوخت و پذیرش خطر ناآرامی اجتماعی، یا حفظ یارانهها و تحمل فشار بیشتر بر بودجه عمومی گرفتار شدهاند. همزمان، بانکهای مرکزی با تورم ناشی از انرژی مواجهاند، اما افزایش بیشتر نرخ بهره نیز میتواند اقتصادی را که تحت فشار کمبود سوخت قرار دارد، ضعیفتر کند.
پس از نزدیک به هفت ماه حملات نظامی، تحریم و محاصره دریایی، فارن افرز معتقد است این سیاستها تاکنون تهران را به تسلیم یا فروپاشی وادار نکردهاست. در مقابل، هزینه اقتصادی و نظامی ادامه جنگ برای آمریکا و شرکای آن افزایش یافته است.
هرمز چگونه دوباره باز شود؟
در صورت توافق، آمریکا محاصره کشتیهای ایرانی را پایان میدهد و ایران نیز مینگذاری و حمله به نفتکشها را متوقف میکند.
فارن افرز حتی تشکیل یک سازوکار چندجانبه برای مدیریت تردد و دریافت عوارض معقول از کشتیهای عبوری از هرمز را مطرح میکند. این نشریه بازگشت کامل به عبور آزاد را مطلوبتر میداند، اما معتقد است پس از پذیرش حق دریافت وجه از سوی ایران در توافق ژوئن، نوعی ساختار عوارض احتمالاً اجتنابناپذیر شده است.
در مدل پیشنهادی فارن افرز ، به جای نظام مدیریت ایرانی-عمانی، تمام کشورهای خلیج فارس شامل بحرین، ایران، عراق، کویت، عمان، قطر، عربستان و امارات در سازوکار اداره مسیر مشارکت میکنند.
با این حال، توافق تهران و واشنگتن بهتنهایی مشکل بابالمندب را حل نمیکند. فارن افرز تأکید میکند که حوثیها استقلال عمل قابل توجهی دارند و ممکن است ایران نتواند آنها را به توقف عملیات علیه عربستان وادار کند. ازاینرو، ریاض احتمالاً به توافق جداگانهای با حوثیها نیاز خواهد داشت؛ توافقی که ممکن است پذیرش نقش آنها در سیاست یمن و ارائه منافع اقتصادی، از جمله سهمی از درآمد نفتی این کشور، را دربرگیرد.
هزینه ادامه جنگ در برابر هزینه توافق
از نگاه فارن افرز ، پایان درگیری برای هر دو طرف منافع مشخصی خواهد داشت. کاهش تنش میتواند قیمت انرژی را پایین بیاورد، کمبودها و فشار تورمی را کاهش دهد و خطر تخریب گسترده زیرساخت انرژی منطقه را محدود کند. آمریکا نیز میتواند بخش عمده نیروهای خود را از منطقه خارج کند، ذخایر مهمات را بازسازی کند و آمادگی نظامی خود را افزایش دهد.
ایران نیز دیگر با خطر حملات گسترده به زیرساخت انرژی خود مواجه نخواهد بود و میتواند صادرات نفت و گاز را از سر بگیرد، از درآمد احتمالی عبور کشتیها بهرهمند شود و در صورت توافق، به کاهش تحریمها، بخشی از داراییهای مسدودشده و منابع بازسازی دسترسی پیدا کند.
با این حال، فارن افرز تصریح میکند که وجود منافع اقتصادی مشترک الزاماً به معنای آمادگی تهران و واشنگتن برای توافق نیست. هر دو طرف تاکنون تمایلی به پایان جنگ بدون دستاورد روشن نشان ندادهاند و مقامهای ایرانی نیز ممکن است تلاش تازه آمریکا برای مذاکره را نشانه ضعف واشنگتن تلقی کنند.
فارن افرز در مقابل استدلال میکنند وضعیت اقتصادی ایران میتواند انگیزهای برای یافتن راه خروج دیپلماتیک ایجاد کند و پیشنهاد میکند آمریکا شرایط توافق و منافع اقتصادی آن برای ایران را علنی کند. همچنین استفاده از چین برای ترغیب تهران به مصالحه یک راهکار دستیافتنی است؛ با این استدلال که پکن نیز از وقوع بحران اقتصادی جهانی ناشی از تشدید جنگ زیان خواهد دید.
محور اصلی تحلیل فارنافرز این است که بنبستی که در شش ماه نخست جنگ قابل مدیریت به نظر میرسید، با فرسایش ذخایر، آسیبپذیرشدن مسیرهای جایگزین صادرات و گسترش حملات به زیرساخت انرژی، دیگر از نظر اقتصادی پایدار نیست. ادامه جنگ مسیری است که میتواند شوک انرژی را از سطح یک بحران قابل مدیریت به رکود جهانی تبدیل کند و به همین دلیل، مذاکره را نه یک راهحل کمهزینه و بدون امتیاز، بلکه کمضررترین گزینه باقیمانده معرفی میکند.
اخبار برگزیدهسیاسیلینک کوتاه :