از نرخ بهره تا نقدینگی؛ چرا قواعد قیمتگذاری طلا عوض شده است؟

محرک اصلی بازار طلا در سالهای اخیر دستخوش تغییر شده است. طلا که پیشتر عمدتاً در واکنش به نرخهای بهره واقعی قیمتگذاری میشد، از سال 2022 بهتدریج به دارایی حساس به نقدینگی جهانی تبدیل شده است. مدل رگرسیونی بر پایه رابطه میان حجم نقدینگی جهانی و طلا، ارزش فعلی این فلز را حدود ۵ هزار دلار در هر اونس برآورد میکند. سیاست مالی انبساطی، احتمال همراهی سیاست پولی با تلاش خزانهداری برای مهار بازده اوراق و نگرانی از کاهش استقلال فدرالرزرو، مجموعهای از شرایط را ایجاد کرده که میتواند به تضعیف دلار و تقویت طلا و بیتکوین منجر شود.
جهان صنعت نیوز، طلا در سالهای گذشته معمولاً از دریچه نرخ بهره واقعی تحلیل میشد؛ به این معنا که افزایش نرخ واقعی، به دلیل بالا بردن هزینه فرصت نگهداری دارایی بدون بازدهی مانند طلا، عامل فشار بر قیمت محسوب میشد و کاهش نرخ واقعی میتوانست از بازار طلا حمایت کند. با این حال، برخی تحلیلگران بر این باورند که این چارچوب دیگر بهتنهایی قادر به توضیح رفتار طلا نیست. به بیان دیگر، طلا از یک دارایی که رفتار آن عمدتاً تابع نرخهای واقعی بود، به داراییای تبدیل شده که بیش از گذشته تحت تأثیر وضعیت نقدینگی جهانی قرار دارد.
مبنای این ارزیابی، مدل «Gold & Liquidity» است که رابطه میان نقدینگی جهانی، با معیار M2، و قیمت طلا را بررسی میکند. بر اساس این مدل، ارزش طلا در شرایط فعلی حدود ۵ هزار دلار در هر اونس برآورد میشود.
این تحلیلگران افزایش قیمت طلا در هفته گذشته را نیز در همین چارچوب تفسیر میکند. همزمان با آغاز بهبود وضعیت نقدینگی جهانی، طلا نیز توانسته است بخشی از قدرت خود را بازیابد. بنابراین، تحولات بازار طلا را باید بیش از گذشته در ارتباط با حجم و جهت حرکت نقدینگی در نظام مالی جهانی بررسی کرد.
نقطه چرخش در سال ۲۰۲۲
یکی از نکات مهم این رویکرد تحلیلی درباره قیمت طلا، زمان تغییر رژیم رفتاری طلاست. این تغییر تقریباً از سال ۲۰۲۲ رخ داده است؛ یعنی زمانی که رابطه سنتی میان نرخهای واقعی و قیمت طلا بهتدریج جای خود را به رابطه قویتر میان نقدینگی و این فلز داد. اهمیت این تغییر در آن است که اگر این فرض درست باشد، تحلیل طلا صرفاً بر مبنای جهت نرخ بهره یا حتی بازده واقعی اوراق خزانه کافی نخواهد بود. در این چارچوب، متغیر مهمتر آن است که مجموعه سیاستهای پولی و مالی چه اثری بر نقدینگی، دلار و شرایط کلی تأمین مالی در اقتصاد میگذارد.
برآورد ۵ هزار تیمر نیز فراتر از پیش بینی قیمت آینده طلا بر اساس برآورد ارزش طلا بر مبنای مدل رگرسیونی و رابطه این فلز با M2 جهانی است. بر مبنای این رابطه، طلا همین حالا حدود ۵ هزار دلار ارزش دارد. این تفاوت از نظر تحلیلی مهم است. استدلال این است که تغییر رژیم قیمتگذاری طلا و وضعیت نقدینگی جهانی، چنین سطحی را در مدل ارزشگذاری توجیه میکند.
خزانهداری آمریکا و نگرانی از سلطه مالی
واکنش بازار به اقدامات اخیر خزانهداری آمریکا نشانهای مهم از تغییر انتظارات سرمایهگذاران و علت تمرکز بر نقدینگی است. اقدام خزانهداری برای بازخرید حجم بیشتری از اوراق بلندمدت و در مقابل انتشار بیشتر اوراق کوتاهمدت خزانه، با کاهش ارزش دلار و افزایش قیمت طلا و بیتکوین همراه شد. این واکنش نشانهای از اینکه بازار نسبت به حرکت اقتصاد به سمت سلطه مالی و احتمال کاهش استقلال فدرالرزرو حساس شده است.
مسئله اصلی در این چارچوب، تلاش برای کنترل بازده اوراق است. اگر خزانهداری بخواهد با استفاده از بازخرید اوراق، بازده اوراق بلندمدت را پایین نگه دارد، ممکن است ناچار شود حجم این عملیات را به میزان قابل توجهی افزایش دهد. اما افزایش گسترده این عملیات میتواند مسئله دیگری ایجاد کند. در چنین شرایطی ممکن است فدرالرزرو نیز ناچار شود به نوعی با این سیاست همراه شود. در این صورت، مرز میان سیاست مالی و سیاست پولی اهمیت بیشتری پیدا میکند. نگرانی اصلی این است که اگر سیاست پولی عملاً برای تسهیل مدیریت بدهی دولت یا کنترل بازده اوراق با سیاست مالی هماهنگ شود، اقتصاد وارد مسیری شود که در نهایت به کاهش ارزش پول منجر خواهد شد.
چرا این وضعیت برای قیمت طلا اهمیت دارد؟
زنجیره استدلال از همین نقطه شکل میگیرد. سیاست مالی انبساطی در کنار سیاست پولی انبساطی، ترکیبی منفی برای دلار است. در مقابل، تضعیف دلار و افزایش نقدینگی شرایطی ایجاد میکند که میتواند به سود داراییهایی مانند طلا باشد. به همین دلیل است که تحولات بازار طلا را دیگر صرفاً از زاویه تغییر نرخ بهره بررسی نمی شود. در این چارچوب حتی اگر نرخهای بهره در سطوحی قرار داشته باشند که در الگوی سنتی باید برای طلا نامساعد تلقی شوند، افزایش نقدینگی و نگرانی از کاهش ارزش پول میتواند نیروی دیگری در جهت حمایت از قیمت ایجاد کند. در واقع، آنچه اهمیت دارد، تغییر متغیر مسلط بر بازار است. در رژیم قبلی، نرخ واقعی معیار اصلی بود؛ اما در رژیم جدید، نقدینگی جهانی نقش برجستهتری پیدا کرده است.
این نگاه همچنین میتواند توضیح دهد چرا واکنش طلا به برخی تحولات نرخ بهره با الگوهای تاریخی متفاوت شده است. اگر قیمتگذاری طلا بیش از گذشته تحت تأثیر حجم نقدینگی باشد، افزایش یا کاهش نرخ بهره تنها زمانی تعیینکننده خواهد بود که بتواند جهت نقدینگی را نیز تغییر دهد.
طلا و بیتکوین در یک سوی معادله
در این چارچوب تحلیلی، بیتکوین نیز در کنار طلا قرار می گیرد. واکنش همزمان این دو دارایی به اقدامات خزانهداری آمریکا، نشانهای از حساسیت هر دو بازار به نگرانیهای مربوط به سیاست مالی، نقدینگی و کاهش ارزش پول است. ترکیب سیاست مالی و پولی انبساطی نهتنها برای دلار منفی است، بلکه برای طلا و به تبع آن بیتکوین شرایط مثبتی ایجاد میکند. بنابراین، ارتباطی که میان طلا و بیتکوین برقرار می شود، الزاماً از شباهت ساختاری کامل این دو دارایی ناشی نمیشود؛ نقطه مشترک، واکنش آنها به نقدینگی و نگرانی درباره کاهش ارزش پول است.
معنای برآورد ۵ هزار دلاری قیمت دلار
مهمترین نتیجه این است که چارچوب ارزشگذاری طلا باید متناسب با تغییر شرایط اقتصاد جهانی بازنگری شود. اگر رابطه میان طلا و نقدینگی جهانی پایدار بماند، سطح حدود ۵ هزار دلار برای هر اونس با وضعیت فعلی نقدینگی سازگار است.
بر این اساس، پرسش مهم برای بازار طلا دیگر فقط این نیست که نرخهای بهره به کدام سمت حرکت میکنند. وضعیت نقدینگی جهانی، سیاستهای خزانهداری، نحوه مدیریت بازار اوراق، میزان همراهی احتمالی فدرالرزرو و در نهایت جهت حرکت دلار نیز به متغیرهای اصلی این معادله تبدیل شدهاند.
اگر سیاست مالی انبساطی با سیاست پولی انبساطی همراه شود، فشار بر دلار افزایش مییابد و محیط مساعدتری برای طلا شکل میگیرد. به همین دلیل، طلا از یک بازی خالص روی نرخهای واقعی به یک بازی خالص روی نقدینگی تغییر ماهیت داده است؛ تغییری که ارزش حدود ۵ هزار دلاری طلا را توضیح میدهد.
اخبار برگزیدهطلا و ارز
لینک کوتاه :