یک میلیون تومان کالابرگ واقعاً چقدر میارزد؟ ؛ ۴۰ درصد سفره، ۱۹ درصد معیشت

ارزش واقعی کالابرگ را نمیتوان تنها با رقم اسمی یک میلیون تومان سنجید؛ معیار مهمتر این است که این حمایت چه سهمی از هزینه واقعی خانوار، بهویژه هزینه خوراک، را پوشش میدهد. برآورد هزینه خانوار در مرداد ۱۴۰۵ نشان میدهد کالابرگ یک میلیون تومانی بهازای هر نفر، در دهک اول حدود ۴۰ درصد هزینه خوراکی و حدود ۱۹ درصد کل هزینه خانوار را پوشش میدهد، اما این نسبت با حرکت به سمت دهکهای بالاتر بهسرعت کاهش پیدا میکند. این اعداد از یکسو نشاندهنده اهمیت کالابرگ برای دهکهای پایین و از سوی دیگر بیانگر محدودیت آن در جبران افت قدرت خرید است. در کنار این مسئله، تورم و نحوه تأمین منابع مالی کالابرگ دو عامل تعیینکننده در پایداری این سیاست هستند.
جهان صنعت نیوز – بحث درباره کالابرگ اغلب حول رقم اسمی آن شکل میگیرد؛ اینکه یک میلیون تومان برای هر نفر رقم مناسبی است یا باید افزایش پیدا کند. با این حال، رقم اسمی بهتنهایی معیار مناسبی برای سنجش میزان حمایت از خانوار نیست. یک میلیون تومان برای خانواری که بخش بزرگی از درآمد خود را صرف خوراک میکند، معنایی متفاوت از همین مبلغ برای خانواری با سطح مخارج چند برابر دارد. به همین دلیل، برای ارزیابی سیاست کالابرگ باید از مبلغ اسمی عبور کرد و پرسید این حمایت چه سهمی از هزینه واقعی خانوار را پوشش میدهد.
برآورد هزینه خانوار به تفکیک دهکها در مرداد ۱۴۰۵ حاکی از این است که هزینه ماهانه خانوار متوسط دهک اول در مرداد ۱۴۰۵ حدود ۱۳.۴ میلیون تومان میشود که حدود ۶.۲ میلیون تومان آن مربوط به هزینه خوراکی است. با توجه به متوسط بعد خانوار ۲.۵ نفر در این دهک، ارزش کالابرگ خانوار به حدود ۲.۵ میلیون تومان میرسد. در نتیجه، این حمایت حدود ۴۰ درصد هزینه خوراکی و نزدیک به ۱۹ درصد کل هزینه خانوار دهک اول را پوشش میدهد.
همین محاسبه برای سایر دهکها نشان میدهد با افزایش سطح مخارج خانوار، قدرت پوشش کالابرگ بهسرعت کاهش پیدا میکند. نسبت کالابرگ به هزینه خوراکی در دهک دوم حدود ۲۸ درصد، در دهک سوم ۲۳ درصد، در دهک چهارم ۲۰ درصد، در دهک پنجم ۱۹ درصد و در دهک ششم حدود ۱۷ درصد است. این نسبت در دهک هفتم به ۱۵ درصد، دهک هشتم به ۱۴ درصد، دهک نهم به ۱۳ درصد و دهک دهم به حدود ۹ درصد میرسد.
این تفاوت نشان میدهد پرداخت مبلغ ثابت بهازای هر نفر، در عمل اثر یکسانی بر رفاه خانوارها ندارد. یک میلیون تومان در دهک اول بخش قابلتوجهی از مخارج خوراک را تأمین میکند، در حالی که همین مبلغ برای خانوارهای دهکهای بالاتر سهم بسیار کوچکتری از هزینههای مصرفی را پوشش میدهد. بنابراین حتی بدون متفاوت بودن مبلغ اسمی پرداخت، سیاست کالابرگ از نظر اثر نسبی بر مخارج خانوار ماهیتی بازتوزیعی پیدا میکند.

اثرگذار برای خوراک، ناکافی برای کل معیشت
با وجود اثر قابلتوجه کالابرگ بر هزینه خوراک دهکهای پایین، تصویر زمانی تغییر میکند که کل مخارج خانوار در نظر گرفته شود. در دهک اول، کالابرگ خانوار حدود ۱۹ درصد کل هزینه ماهانه را پوشش میدهد. این نسبت در دهک دوم به حدود ۱۳ درصد، در دهک سوم به حدود ۱۱ درصد و در دهک چهارم به حدود ۱۰ درصد کاهش مییابد. در دهکهای بالاتر نیز سهم کالابرگ از کل هزینه خانوار کمتر میشود و در دهک دهم به کمتر از ۳ درصد میرسد.
این تفاوت برای ارزیابی هدف سیاست اهمیت اساسی دارد. اگر هدف کالابرگ کاهش فشار ناشی از هزینه تأمین مواد غذایی و تضمین دسترسی حداقلی خانوارهای کمدرآمد به کالاهای اساسی باشد، نتایج نشان میدهد این سیاست، بهویژه برای دهکهای پایین، میتواند اثر معناداری داشته باشد. پوشش حدود ۴۰ درصد هزینه خوراکی دهک اول رقمی نیست که بتوان اثر آن را در بودجه خانوار نادیده گرفت.
اما اگر از کالابرگ انتظار رود که کاهش قدرت خرید خانوار در شرایط تورمی را جبران کند، نتیجه متفاوت خواهد بود. حتی خانوار دهک اول همچنان باید بیش از ۸۰ درصد کل هزینه خود را از سایر منابع تأمین کند. افزون بر خوراک، هزینههایی مانند مسکن، حملونقل، درمان، آموزش و سایر مخارج ضروری نیز در بودجه خانوار وجود دارند که کالابرگ مستقیماً آنها را پوشش نمیدهد. بنابراین کالابرگ را باید بیشتر ابزاری برای کاهش فشار هزینه خوراک دانست تا سیاستی که بتواند بهتنهایی افت رفاه ناشی از تورم را جبران کند.
این تمایز میان اثرگذاری و کفایت اهمیت زیادی دارد. یک سیاست ممکن است اثرگذار باشد، به این معنا که بخشی از فشار معیشتی گروه هدف را کاهش دهد، اما در عین حال برای جبران کل کاهش قدرت خرید کافی نباشد. محاسبات دهکی نشان میدهد کالابرگ برای گروههای کمدرآمد چنین وضعیتی دارد. اثر آن قابلمشاهده و برای دهکهای پایین قابلتوجه است، اما دامنه پوشش آن محدود به بخشی از مخارج خانوار باقی میماند.
تورم چگونه کالابرگ را کوچک میکند؟
مسئله مهمتر زمانی آشکار میشود که سیاست کالابرگ نه در یک مقطع، بلکه در طول زمان بررسی شود. در اقتصادی که قیمت کالاهای خوراکی افزایش مییابد، ثابت ماندن مبلغ اسمی کالابرگ به معنای کاهش تدریجی قدرت خرید آن است. بنابراین یک میلیون تومان امروز و یک میلیون تومان چند ماه بعد، اگرچه از نظر اسمی برابرند، مقدار یکسانی کالا برای خانوار تأمین نمیکنند.
از این منظر، شاخص مناسب برای ارزیابی سیاست نباید صرفاً مبلغ کالابرگ باشد، بلکه باید نرخ پوشش هزینه خوراک مورد توجه قرار گیرد. اگر امروز کالابرگ حدود ۴۰ درصد هزینه خوراک خانوار دهک اول را پوشش میدهد، سیاستگذار باید بررسی کند این نسبت در ماههای آینده چگونه تغییر میکند. اگر قیمت مواد غذایی افزایش یابد اما مبلغ کالابرگ ثابت بماند، نسبت پوشش بهتدریج کاهش پیدا خواهد کرد و اثر حمایتی سیاست بدون آنکه تغییری در رقم اسمی آن رخ دهد، تضعیف میشود.
در نتیجه، یکی از مسائل اصلی طراحی کالابرگ، نحوه تعدیل آن در برابر تورم است. اگر قرار باشد این سیاست سطح مشخصی از حمایت غذایی را تضمین کند، میتوان بهجای تمرکز صرف بر مبلغ ثابت، سطحی از پوشش هزینه خوراک برای گروههای هدف تعریف کرد. در چنین چارچوبی، موفقیت سیاست با این سنجیده میشود که چه سهمی از سبد خوراکی خانوارهای هدف را تأمین میکند، نه اینکه رقم پرداختی نسبت به دوره قبل افزایش یافته است یا خیر.
البته حفظ یک نرخ پوشش ثابت در شرایط تورمی خود به معنای افزایش مستمر هزینه مالی سیاست است. همین مسئله کالابرگ را به محدودیت منابع دولت پیوند میدهد.
مسئله منابع؛ حلقه دوم سیاست کالابرگ
هر اندازه قیمت مواد غذایی افزایش یابد، حفظ قدرت خرید کالابرگ به منابع مالی بیشتری نیاز خواهد داشت. اگر مبلغ حمایت متناسب با افزایش هزینه خوراک تعدیل شود و در عین حال جمعیت بزرگی مشمول دریافت آن باشند، بار مالی سیاست نیز افزایش پیدا میکند. بنابراین پایداری کالابرگ فقط به نحوه تعیین مبلغ آن وابسته نیست؛ منبع تأمین این هزینه نیز اهمیت تعیینکننده دارد.
اگر منابع مورد نیاز از مسیر افزایش کسری بودجه، استقراض یا فشار بر شبکه بانکی تأمین شود، خطر شکلگیری یک چرخه نامطلوب وجود دارد. دولت برای جبران آثار افزایش قیمتها حمایت بیشتری پرداخت میکند، اما اگر تأمین مالی این حمایت به افزایش فشارهای تورمی منجر شود، بخشی از قدرت خرید ایجادشده دوباره از طریق افزایش قیمتها از خانوار گرفته میشود. در چنین وضعیتی، دولت برای حفظ همان سطح حمایت ناچار به افزایش مجدد مبلغ کالابرگ خواهد شد و هزینه مالی سیاست بهتدریج بیشتر میشود.
در مقابل، اگر منابع کالابرگ از محل بازتخصیص مخارج، کاهش حمایتهای کماثر یا سایر منابع پایدار و غیرتورمی تأمین شود، امکان استمرار سیاست بدون ایجاد فشار مضاعف بر سطح عمومی قیمتها بیشتر خواهد بود. از این رو، نمیتوان موفقیت کالابرگ را مستقل از شیوه تأمین مالی آن بررسی کرد.
وقتی کالابرگ در دهک اول حدود ۴۰ درصد هزینه خوراک را پوشش میدهد اما همین نسبت در دهکهای بالاتر بسیار کمتر است، هر واحد منابع حمایتی در گروههای مختلف اثر یکسانی ندارد. در شرایط محدودیت بودجه، این مسئله پرسش مهمی درباره دامنه مشمولان ایجاد میکند؛ آیا منابع محدود باید میان جمعیت گستردهتری توزیع شود یا حمایت بیشتری بر خانوارهایی متمرکز شود که کالابرگ سهم بالاتری از نیازهای اساسی آنها را پوشش میدهد؟
اخبار برگزیدهاقتصاد کلانلینک کوتاه :