ایران، ترکیه و اسرائیل؛ مثلث قدرت در خاورمیانه پساآمریکایی

جنگ ایران و آمریکا ممکن است هنوز پایانی روشن نداشته باشد، اما از نگاه اکونومیست، یکی از پیامدهای بلندمدت آن از هماکنون قابل مشاهده است. آمریکا بهتدریج از نقش خود بهعنوان قدرت هژمون و معمار نظم خاورمیانه عقب مینشیند. این تحول به معنای خروج کامل واشنگتن از منطقه نیست، بلکه پایان دورهای است که آمریکا میکوشید ساختار امنیتی و سیاسی خاورمیانه را از بیرون شکل دهد.
جهان صنعت نیوز – در یک قرن گذشته، نظم منطقه خاورمیانه همواره بهشدت تحت تأثیر قدرتهای خارجی بوده است. پس از جنگ جهانی اول، بریتانیا کنترل عراق، اردن و فلسطین را در دست گرفت و فرانسه بر لبنان و سوریه مسلط شد. بعدها نفوذ شوروی و سپس برتری آمریکا، سیاست و امنیت منطقه را تحت تأثیر قرار داد. اکنون، پس از سه جنگ، عملیاتهای پنهانی متعدد و دههها تلاش دیپلماتیک، اکونومیست معتقد است تلاش آمریکا برای تحمیل طرح خود بر خاورمیانه به پایان مسیر رسیده است.
واشنگتن همچنان در منطقه حضور خواهد داشت، تسلیحات خواهد فروخت و هرگاه منافعش اقتضا کند ممکن است از نیروی نظامی استفاده کند؛ اما تفاوت اصلی این است که دیگر نمیخواهد معمار نظم منطقه باشد.
نشانههای عقبنشینی آمریکا
اکونومیست دو تحول را نشانههای مهم این تغییر میداند. نخست، رفتار آمریکا در برابر تشدید درگیری عربستان و حوثیهاست. واشنگتن در ماه جاری از پیوستن به عربستان برای حمله به حوثیهای یمن خودداری کرد؛ درحالیکه فعالیت حوثیها امنیت کشتیرانی در دریای سرخ را تهدید میکند. آمریکا در عوض، بدون هماهنگی با سعودیها با حوثیها مذاکره کرد تا کشتیهای آمریکایی از حملات آنها مصون بمانند.
از نگاه اکونومیست، اهمیت این اتفاق فراتر از یک تصمیم تاکتیکی است. هنگامی که یک ابرقدرت بهجای دفاع مستقیم از متحد خود، با یک گروه شورشی برای کاهش تعهدات و هزینههای خودش توافق میکند، کشورهای منطقه اینگونه تفسیر می کنند که واشنگتن در پی محدودکردن مسئولیتهای امنیتی خود است.
نشانه دوم به آینده حضور نظامی آمریکا مربوط میشود. این کشور در شرایط عادی حدود ۳۰ تا ۴۰ هزار نیروی نظامی در ۱۹ پایگاه منطقه دارد که هشت پایگاه دائمی هستند. جنگ ایران، آسیبپذیری چنین پایگاههایی را در برابر پهپادها و موشکهای ارزان آشکار کرده و آمریکا را به اتکای بیشتر بر ناوهای هواپیمابر و پایگاه دیهگو گارسیا در اقیانوس هند سوق داده است. به همین دلیل، برخی کارشناسان پیشنهاد میکنند حضور نظامی آمریکا به تعداد محدودتری از مراکز، برای مثال در اسرائیل و اردن، متمرکز شود.
این تغییر با تحولی وسیعتر در راهبرد جهانی واشنگتن نیز همزمان شده است. براساس گزارشی از NBC، احتمال خروج ۲۵ تا ۴۰ هزار نیروی آمریکایی از اروپا نیز مطرح شده است. دولت ترامپ توجه بیشتری به قاره آمریکا دارد و در سطح راهبردی نیز رقابت با چین اهمیت بیشتری پیدا کرده است. از این منظر، جنگهای خاورمیانه که ذخایر تسلیحاتی آمریکا را مصرف و نیروهای آن را از آسیا منحرف میکنند، با اولویتهای جدید واشنگتن سازگار نیستند.
نفت دیگر همان اهمیت سابق را برای آمریکا ندارد
انرژی، یک تغییر ساختاری دیگر است که محاسبات آمریکا را عوض کرده است. آمریکا تا سال ۲۰۲۰ واردکننده نفت بود، اما اکنون به یک صادرکننده بزرگ تبدیل شده است. در مقابل، چین به بزرگترین مشتری تولیدکنندگان خلیج فارس تبدیل شده و کانال سوئز نیز یکی از مسیرهای مهم انتقال کالاهای چینی به بازار اروپا است. به این ترتیب، پکن یکی از مهمترین ذینفعان خارجی ثبات خاورمیانه است.
بااینحال، اکونومیست بعید میداند چین بخواهد مستقیماً جای آمریکا را بهعنوان هژمون منطقه بگیرد. تجربه آمریکا نشان داده است که چنین جایگاهی میتواند مستلزم صرف هزاران میلیارد دلار و تحمل هزینههای انسانی و نظامی گسترده باشد. در نتیجه، عقبنشینی نسبی آمریکا لزوماً با ظهور یک هژمون خارجی جدید همراه نخواهد شد. این بار ممکن است خود قدرتهای منطقهای برای پرکردن بخشی از خلأ وارد میدان شوند.
مثلث جدید قدرت؛ ایران، ترکیه و اسرائیل
سه کشور از ظرفیت بیشتری برای شکلدادن به نظم بعدی برخوردارند و نکته مهم این است که هیچیک عرب نیستند: ایران، ترکیه و اسرائیل.
در مورد ایران، مسیر آینده تا حد زیادی به سرنوشت ساختار سیاسی آن پس از جنگ بستگی دارد. اگر حکومت ایران با بحران سیاسی روبرو شود، تهران توان بازسازی نفوذ گذشته خود در عراق، سوریه و لبنان را نخواهد داشت. اما در صورت عبوز از بحران کنونی، ایران احتمالاً تلاش خواهد کرد از موقعیت خود در تنگه هرمز برای کسب امتیاز استفاده کند، نفوذ خود را بر کشورهای خلیج فارس افزایش دهد و شبکه گروههای مسلح متحد خود در خارج را بازسازی کند. اکونومیست همچنین احتمال ازسرگیری تلاش برای دستیابی به سلاح هستهای را مطرح میکند و مینویسد چنین اقدامی احتمالاً همچنان خط قرمز آمریکا خواهد بود.
ترکیه دومین قدرت مهم این نظم احتمالی است. آنکارا در سالهای اخیر روابط خود با کشورهای عربی را گسترش داده و به حامی اصلی دولت جدید سوریه تبدیل شده است. ترکیه همچنین با عراق درباره مسیرهای تجاری، منابع آب و مقابله با جداییطلبان کرد همکاری میکند و ماه گذشته نیز با پاکستان و عربستان توافق امنیتی امضا کرده است. اگرچه دولت ترکیه سابقه حمایت از اخوانالمسلمین را دارد، اکونومیست سیاست کنونی آنکارا را بیشتر عملگرایانه توصیف میکند؛ سیاستی که در کنار ملاحظات ژئوپلیتیک، به دنبال ایجاد بازار برای صنایع دفاعی و شرکتهای ساختمانی ترکیه است.
سومین قدرت، اسرائیل است که اکونومیست آن را قدرت غالب نظامی و اطلاعاتی منطقه معرفی میکند. اسرائیل پس از حملات ۷ اکتبر ۲۰۲۳ بیش از گذشته امنیت خود را بر نابودی تواناییهایی متمرکز کرده که آنها را تهدید بالقوه میداند. در همین حال، توافق ابراهیم روابط نزدیک آن با امارات را شکل داده است، هرچند چشمانداز توافق سیاسی با فلسطینیان دورتر شده است.
خلأ قدرت به معنای ثبات نیست
ظهور این سه قدرت الزاماً به ایجاد یک توازن باثبات منجر نمیشود. روابط ترکیه و اسرائیل در سوریه متشنج است؛ اختلاف ایران و اسرائیل پس از جنگ حل نشده و ایران و ترکیه نیز سابقه طولانی رقابت ژئوپلیتیک دارند. از این منظر، نظم جدید خاورمیانه ممکن است بهجای هژمونی یک قدرت، بر رقابت چند قدرت منطقهای استوار شود. چنین ساختاری میتواند هم فرصت بیشتری برای استقلال کشورهای منطقه ایجاد کند و هم خطر رقابت، ائتلافهای متغیر و درگیریهای بیشتر را افزایش دهد.
اکونومیست کشورهای عربی را در این وضعیت در موقعیت دشوارتری میبیند. عراق و سوریه همچنان درگیر پیامدهای جنگهای داخلی هستند. مصر که زمانی رهبر طبیعی جهان عرب محسوب میشد، بخش زیادی از ظرفیت خود را صرف مشکلات داخلی کرده است. در مقابل، کشورهای پادشاهی خلیج فارس راهبردی مبتنی بر رشد اقتصادی و رفاه را دنبال کردهاند تا از شدت منازعات ایدئولوژیک بکاهند. مشکل اینجاست که مدل اقتصادی و امنیتی این کشورها تا حد زیادی بر تضمین امنیتی آمریکا بنا شده است. همزمان رقابت میان عربستان، امارات و قطر خود میتواند عامل بیثباتی باشد. از همین رو، اکونومیست، یکی از آخرین نقشهای مفید آمریکا را کمک به افزایش همکاری میان این کشورها میداند.
خاورمیانه برای نخستین بار بدون معمار خارجی؟
پرسش اصلی اکونومیست، در نهایت فراتر از جنگ کنونی ایران و آمریکاست. اگر آمریکا واقعاً نقش هژمون منطقه را کنار بگذارد، خاورمیانه وارد دورهای خواهد شد که برای نخستین بار پس از فروپاشی امپراتوری عثمانی، نظم فراگیر آن مستقیماً از سوی یک قدرت خارجی طراحی نمیشود.
این وضعیت دو مسیر متفاوت پیش روی منطقه قرار میدهد. از یک سو، خلأ ناشی از کاهش نقش آمریکا میتواند رقابت ایران، ترکیه، اسرائیل و کشورهای عربی را تشدید کند و زمینه تسویهحسابهای قدیمی را فراهم آورد. از سوی دیگر، همین تحول ممکن است کشورهای منطقه را مجبور کند مسئولیت بیشتری برای ساخت نظم امنیتی و اقتصادی خود بر عهده بگیرند.
از نگاه اکونومیست، مسئله بنابراین صرفاً خروج آمریکا نیست. واشنگتن از خاورمیانه ناپدید نخواهد شد؛ آنچه در حال پایان یافتن است، دورهای است که آمریکا خود را ضامن امنیت، مدیر بحران و معمار نظم منطقه میدانست. جنگ ایران میتواند نقطه پایانی بر این دوره باشد و آغاز نظمی را رقم بزند که هنوز مشخص نیست بر همکاری منطقهای استوار خواهد شد یا رقابت شدیدتر قدرتهای محلی.
پیشنهاد ویژهسیاسیلینک کوتاه :