قمار بزرگ عربستان روی ترامپ چگونه به بنبست رسید؟

جنگ ایران، عربستان سعودی را همزمان با اختلال در دو مسیر اصلی صادرات نفت و افزایش حملات به زیرساختهایش، با یک بحران امنیتی و اقتصادی روبهرو کرده است. فارن پالیسی استدلال میکند که مسئله عمیقتر ریاض، آشکارشدن محدودیت اتکای امنیتی به آمریکاست. عربستان طی سالهای گذشته روابط نزدیکی با دونالد ترامپ و جرد کوشنر برقرار کرد و انتظار داشت این مناسبات، منافع امنیتی و سیاسی آن را تضمین کند؛ اما جنگ ایران و گسترش حملات حوثیها و گروههای عراقی به عربستان، اکنون این محاسبه را با چالش روبهرو کرده است. فارن پالیسی نتیجه میگیرد که آسیبپذیری کنونی عربستان فقط به نفت و مسیرهای صادراتی محدود نیست و به الگوی چنددههای امنیت این کشور و وابستگی آن به آمریکا بازمیگردد.
جهان صنعت نیوز – عربستان سعودی در میانه جنگ ایران با فشارهایی روبهرو شده که مستقیماً دو پایه مهم قدرت این کشور، یعنی صادرات نفت و حمایت امنیتی آمریکا را هدف قرار داده است. نفتکشهای سعودی در خلیج فارس با محدودیت مواجه شدهاند، مسیر دریای سرخ ناامن شده و خط لوله اصلی انتقال نفت از شرق به غرب کشور نیز پس از حمله پهپادی از مدار خارج شده است. با این حال، مشکل بلندمدت عربستان حتی از اختلال در صادرات نفت فراتر میرود. آمریکا، بهعنوان تضمینکننده سنتی امنیت عربستان، نتوانسته بحران کنونی را مهار کند و ، تمایل چندانی نیز برای مداخلهای که ریاض انتظار دارد نشان نداده است.
این وضعیت، الگویی را به چالش کشیده که از جنگ جهانی دوم و بهویژه پس از پایان جنگ سرد، بخش مهمی از نظم منطقهای خاورمیانه بر آن استوار بود. در این الگو، قدرت نظامی آمریکا امنیت نسبی منطقه، آزادی کشتیرانی و دفاع از دولتهای متحد واشنگتن را تأمین میکرد و کشورهای عربی خلیج فارس نیز در مقابل، میزبان پایگاههای آمریکا بودند، در عملیاتهای نظامی همکاری و جریان نفت را حفظ میکردند. از دید نشریه فارن پالیسی، حمله ترامپ به ایران این سازوکار را دچار شکافی اساسی کرده، در حالی که عربستان هنوز جایگزینی برای آن ندارد.
فشار همزمان بر هرمز، دریای سرخ و خط لوله شرق-غرب
آسیبپذیری عربستان بیش از هر چیز در زیرساخت نفتی این کشور آشکار شده است. بخش مهمی از میادین و پالایشگاههای اصلی عربستان در نزدیکی خلیج فارس قرار دارد و با محدودشدن صادرات از تنگه هرمز، خط لوله شرق غرب به مسیر جایگزین حیاتی تبدیل شد. این خط لوله مناطق نفتی شرق عربستان را به تأسیسات و بنادر ساحل دریای سرخ متصل میکند.
پیش از جنگ، روزانه حدود یک میلیون بشکه نفت از طریق این خط لوله منتقل میشد، اما پس از بستهشدن هرمز، حجم انتقال به حدود چهار تا پنج میلیون بشکه در روز افزایش یافت. به این ترتیب، زیرساختی که در شرایط عادی نقش مکمل داشت، عملاً به یکی از مهمترین مسیرهای جایگزین صادرات نفت عربستان تبدیل شد.
اما مسیر غربی نیز امن باقی نماند. حوثیهای یمن از محاصره کشتیرانی عربستان در دریای سرخ خبر دادند و حملات در اطراف بابالمندب افزایش یافت. خروجی شمالی دریای سرخ همچنان برای کشتیهای سعودی باز بود، اما کانال سوئز امکان عبور ابرنفتکشهایی را که حدود نیمی از ناوگان سعودی را تشکیل میدهند ندارد. در ادامه، حوثیها بندر مخا و جزیرهای در بابالمندب را تصرف کردند و در نتیجه توان آنها برای تهدید کشتیرانی عربستان افزایش یافت.
همزمان، گروههای مورد حمایت ایران در عراق با پهپاد به عربستان حمله کردند و خسارت واردشده به یک ایستگاه پمپاژ، خط لوله شرق غرب را متوقف کرد؛ توقفی که ممکن است بیش از یک ماه ادامه داشته باشد. در ۲۴ شهریور نیز منابع تجاری به رویترز گفتند عربستان بارگیری نفت در بندر ینبع را متوقف کرده است. همان هفته آرامکو به پالایشگاههای اروپایی اعلام کرد که برای مدتی تحویل نفت انجام نخواهد شد. سپس دامنه حملات حوثیها گسترش یافت و ریاض، فرودگاه بینالمللی اصلی پایتخت و تأسیسات نفتی در نقاط دیگر هدف قرار گرفتند.
محمد بن سلمان پس از حمله به خط لوله، دو بار با ترامپ تماس گرفت و خواستار حمله آمریکا به حوثیها برای کندکردن پیشروی آنها شد. کاخ سفید این درخواست را نپذیرفت. ترامپ نیز در پاسخ به پرسشی درباره یمن گفت حوثیها تمایلی به جنگ با آمریکا ندارند و بیشتر کشتیها را عبور میدهند و تنها از یک کشور چندان راضی نیستند.
رابطهای که نتیجه مورد انتظار ریاض را نداد
رابطه آمریکا و عربستان همواره ماهیتی معاملهمحور داشته اما این معامله در گذشته عمدتاً در سطح منافع ملی، امنیت و نفت تعریف میشد و در دوره ترامپ جنبه شخصیتری پیدا کرد. نشریه فارن پالیسی به هزینهکرد سعودیها در هتلهای ترامپ پس از انتخابات ۲۰۱۶، انتخاب عربستان بهعنوان نخستین مقصد خارجی ترامپ در مقام رئیسجمهور و قرارداد تسلیحاتی ۱۱۰ میلیارد دلاری اشاره میکند. همچنین خروج آمریکا از توافق هستهای ایران در سال ۲۰۱۸ و موضع ترامپ درباره ارزیابی سازمان سیا پیرامون قتل جمال خاشقجی را در چارچوب همین مناسبات قابل بررسی است.
این روابط پس از پایان دوره نخست ریاستجمهوری ترامپ نیز ادامه پیدا کرد. لیگ گلف LIV عربستان برای برگزاری مسابقات در زمینهای متعلق به ترامپ پول پرداخت کرد و شرکتهای مرتبط با عربستان نیز قراردادهای ملکی با سازمان ترامپ منعقد کردند. مهمتر از همه، دولت عربستان دو میلیارد دلار در شرکت سرمایهگذاری تازهتأسیس کوشنر سرمایهگذاری کرد؛ اقدامی که با مخالفت مدیران صندوق ثروت ملی عربستان همراه بود.
اما نقطه عطف آغاز جنگ با ایران بود. ریاض در ظاهر تلاش کرد از جنگ فاصله بگیرد، در مقطعی در پشت صحنه خواستار تغییر حکومت در ایران شد و پس از آنکه مشخص شد چنین نتیجهای حاصل نمیشود، از آتشبس و مذاکره حمایت کرد. با شکست تفاهم آمریکا و ایران و آغاز دوباره حملات، ایران نیز گروههای متحد خود در یمن و عراق را که در مراحل قبلی جنگ مهار شده بودند فعال کرد و عربستان از چند جهت زیر فشار قرار گرفت.
بحران وابستگی امنیتی عربستان
مشکل اساسی این است که عربستان برای مقابله با این تهدیدها همچنان به آمریکا نیاز دارد. نیروهای سعودی در پاسخ به حملات حوثیها یمن را بمباران کردهاند، اما تجربه سالهای جنگ داخلی یمن نشان داده است که عربستان با وجود عملیات نظامی گسترده نتوانسته حوثیها را شکست دهد. نشریه فارن پالیسی ارتش عربستان را، با وجود بودجه نظامی بالا، دارای ضعفهای ساختاری معرفی میکند و این وضعیت را هم علت و هم پیامد وابستگی امنیتی این کشور به آمریکا میداند. این نشریه برای توضیح محدودیت مداخله آمریکا به تجربه سال ۲۰۲۵ بازمیگردد. حوثیها در آن زمان با اعلام حمایت از فلسطینیان، کشتیرانی دریای سرخ را هدف قرار میدادند. آمریکا در ماه مارس حملات هوایی به یمن را آغاز کرد و وزیر دفاع این کشور وعده عملیات مستمر تا بازگشت آزادی کشتیرانی را داد. اما حدود یک ماه و نیم بعد، پس از مصرف حدود یک میلیارد دلار مهمات و از دست دادن دو جنگنده، عملیات متوقف شد؛ در حالی که حملات حوثیها پایان نیافته بود.
عربستان اکنون برای جبران اختلال ایجادشده، انتقال نفت از نفتکش به نفتکش در سواحل عمان را افزایش داده است، اما این روش نمیتواند تمام حجم ازدسترفته را جبران کند. مشکل ساختاری نیز پابرجاست. خطوط لوله و مسیرهای کشتیرانی را میتوان نسبتاً آسان هدف قرار داد، اما حفاظت دائمی و مطمئن از آنها بسیار دشوارتر است.
توافق هستهای؛ دستاوردی که هنوز قطعی نیست
فارن پالیسی توافق هستهای آمریکا و عربستان را مهمترین دستاورد ریاض از روابطش با دولت کنونی ترامپ میداند. این توافق میتواند امکان غنیسازی اورانیوم در عربستان را بدون سختگیرانهترین بازرسیهای بینالمللی فراهم کند و برای بررسی به کنگره فرستاده شده است. با این حال، حتی این دستاورد نیز با عدمقطعیت روبهروست. ترامپ اعلام کرده است توافق به شناسایی اسرائیل از سوی عربستان وابسته است؛ در حالی که ریاض این اقدام را دستکم بدون تشکیل کشور فلسطینی نمیپذیرد. این نشریه همچنین احتمال میدهد که در صورت تغییر قدرت سیاسی در آمریکا، دموکراتها بتوانند توافق را به دلیل نگرانیهای امنیتی و مناقشات مربوط به منافع خصوصی اطرافیان ترامپ تغییر دهند یا لغو کنند.
عربستان تصور میکرد میتواند از رابطه شخصی و معاملهمحور با دولت آمریکا منافع بیشتری به دست آورد، بیآنکه ظرفیت آمریکا برای تأمین امنیت منطقه آسیب ببیند. جنگ ایران از نگاه خلاف این تصور را نشان داده است. ریاض اکنون همزمان با اختلال در مسیرهای صادرات نفت، حملات به زیرساختهایش و محدودیت توان نظامی خود، با این واقعیت روبهرو شده که تضمینکننده سنتی امنیتش نیز قادر یا مایل نیست همان نقشی را که عربستان انتظار دارد ایفا کند.
اخبار برگزیدهسیاسیلینک کوتاه :