[ads1]

نبرد بر سر اولین گام؛ گره اصلی مذاکرات ایران و آمریکا کجاست؟

در هفته‌های اخیر، ایران طرحی مرحله‌ای برای کاهش تنش ارائه کرده که در آن بازگشایی تنگه هرمز، کاهش فشارهای نظامی و اقتصادی آمریکا و آغاز مذاکرات گسترده‌تر به یکدیگر پیوند خورده‌اند. با این حال، واشنگتن این پیشنهاد را نپذیرفته، اما مسیر مذاکره را نیز متوقف نکرده است. تهران و واشنگتن همچنان دیپلماسی را بخشی از راهبرد خود می‌دانند، اما اختلاف اصلی بر سر ترتیب اقدامات و این است که کدام طرف باید نخستین گام را بردارد.

جهان صنعت نیوز – تنش میان ایران و آمریکا وارد مرحله‌ای شده که شاید مهم‌ترین ویژگی آن، هم‌زمانی دو روند متضاد باشد. از یک سو مذاکرات برای دستیابی به توافق از سر گرفته شده و میانجی‌ها همچنان در تلاش برای نزدیک کردن مواضع دو طرف هستند؛ از سوی دیگر، اختلافات اساسی باقی مانده و تهدیدهای نظامی و تنش‌های دریایی نیز متوقف نشده است. به همین دلیل، هنوز نمی‌توان از حرکت قطعی به سوی توافق یا بازگشت اجتناب‌ناپذیر جنگ سخن گفت. آنچه با اطمینان بیشتری می‌توان گفت این است که وضعیت موجود شکننده است و ادامه آن به نحوه حل چند اختلاف مشخص بستگی دارد.

در هفته گذشته، نشانه‌های دیپلماتیک بیش از ماه‌های قبل آشکار شده است. ایران و آمریکا بار دیگر وارد گفت‌وگو شده‌اند و میانجیگری منطقه‌ای نیز ادامه دارد. تهران طرحی مرحله‌ای برای پایان دادن به وضعیت موجود ارائه کرده که در آن بازگشایی تنگه هرمز، کاهش فشار نظامی و اقتصادی آمریکا و آغاز مذاکرات درباره یک توافق گسترده‌تر به یکدیگر متصل شده‌اند.

با این حال، واکنش واشنگتن نشان داده است که وجود کانال مذاکره را نباید با نزدیک بودن توافق اشتباه گرفت. آمریکا پیشنهاد ارائه‌شده از سوی ایران را نپذیرفته، اما مذاکرات را نیز متوقف نکرده است. در مقابل، ایران نیز بر شروط خود تأکید دارد و در عین حال اعلام کرده که همچنان خواهان راه‌حل دیپلماتیک است. بنابراین، دو طرف هنوز مذاکره را بخشی از راهبرد خود می‌دانند، اما درباره ترتیب امتیازها و شرایط ورود به توافق اختلاف جدی دارند.

هرمز؛ از میدان تقابل به محور مذاکره

یکی از مهم‌ترین تغییرات ایجادشده در ساختار بحران، جایگاهی است که تنگه هرمز پیدا کرده است. هرمز دیگر صرفاً یکی از جبهه‌های تنش نظامی نیست، بلکه به یکی از مهم‌ترین اهرم‌های مذاکرات تبدیل شده است.

ایران بازگشایی مسیر کشتیرانی را به اقداماتی از سوی آمریکا پیوند زده و واشنگتن نیز آزادی کشتیرانی را یکی از مطالبات اصلی خود قرار داده است. در نتیجه، هر دو طرف ابزاری در اختیار دارند که طرف مقابل برای پایان دادن به بحران به تغییر آن نیاز دارد.

مشکل اصلی دقیقاً از همین نقطه آغاز می‌شود. دستیابی به توافق مستلزم آن است که درباره ترتیب اقدامات تفاهم ایجاد شود. ایران نمی‌خواهد مهم‌ترین اهرم خود را پیش از دریافت امتیازهای مورد نظر کنار بگذارد و آمریکا نیز حاضر نیست ابتدا بخش مهمی از فشار اقتصادی و نظامی خود را کاهش دهد و سپس منتظر اقدام ایران بماند.

در چنین شرایطی، مسئله مذاکرات فقط بر سر چه چیزی نیست؛ بلکه چه کسی ابتدا اقدام می‌کند نیز به همان اندازه اهمیت پیدا کرده است. به همین دلیل، یک توافق مرحله‌ای که اقدامات دو طرف را به صورت متقابل و زمان‌بندی‌شده تعریف کند، به محور گفت‌وگوها تبدیل شده است.

پرونده هسته‌ای؛ اختلافی فراتر از هرمز

در عین حال، اختلاف ایران و آمریکا تنها به تنگه هرمز محدود نیست. یکی از مهم‌ترین موانع همچنان پرونده هسته‌ای ایران است.

واشنگتن می‌خواهد مذاکرات درباره پایان بحران با دریافت تضمین‌ها و امتیازهایی در حوزه هسته‌ای همراه شود. در مقابل، ایران تلاش کرده است میان اقدامات فوری برای کاهش تنش و مذاکرات درباره توافق نهایی تفکیک ایجاد کند.

این تفاوت رویکرد اهمیت زیادی دارد. اگر دو طرف بتوانند ابتدا بر مجموعه‌ای از اقدامات فوری برای کاهش تنش توافق کنند، امکان انتقال بحران از مرحله نظامی به مرحله مذاکره فراهم می‌شود. اما اگر هر توافق موقت به حل هم‌زمان اختلافات هسته‌ای، تحریم‌ها، هرمز و مسائل منطقه‌ای مشروط شود، پیچیدگی دستیابی به توافق افزایش خواهد یافت.

بنابراین، آینده بحران تا حد زیادی به این مسئله وابسته است که آیا دو طرف می‌توانند میان مهار فوری درگیری و حل اختلافات اساسی تفکیک ایجاد کنند یا خیر.

هزینه ادامه جنگ برای هر دو طرف

در کنار مذاکرات، افزایش هزینه ادامه بحران نیز بر محاسبات دو طرف اثر می‌گذارد. اختلال در تنگه هرمز، فشار بر تجارت انرژی، افزایش نااطمینانی در منطقه و گسترش دامنه درگیری باعث شده است که بحران دیگر محدود به رابطه تهران و واشنگتن نباشد. هرچه این وضعیت بیشتر ادامه پیدا کند، کشورهای بیشتری با پیامدهای اقتصادی و امنیتی آن روبه‌رو می‌شوند.

در طرف مقابل، ادامه عملیات نظامی نیز برای آمریکا بدون هزینه نیست. استمرار حضور و عملیات نظامی به مصرف مهمات، فرسایش تجهیزات و افزایش فشار بر نیروها و ظرفیت‌های لجستیکی منجر می‌شود. تجربه ماه‌های گذشته همچنین نشان داده است که باز نگه داشتن مسیرهای دریایی در برابر مجموعه‌ای از تهدیدهای نامتقارن، مسئله‌ای ساده و کم‌هزینه نیست.

این محدودیت‌ها به معنای ناممکن بودن تشدید عملیات نظامی نیست. معنای دقیق‌تر آن این است که ادامه یا گسترش جنگ برای هر دو طرف هزینه دارد و همین هزینه‌ها یکی از متغیرهایی است که در کنار ملاحظات سیاسی و امنیتی وارد محاسبات مذاکرات می‌شود.

در مقابل عواملی که انگیزه مذاکره را افزایش می‌دهند، خطر جدی گسترش جغرافیایی درگیری نیز وجود دارد. تهدیدهای مطرح‌شده در روزهای اخیر نشان می‌دهد که در صورت تشدید دوباره حملات، امکان کشیده شدن فشار بر کشتیرانی و زیرساخت‌های انرژی به مناطقی فراتر از خلیج فارس مطرح است. هم‌زمان، تحولات یمن و دریای سرخ نیز نشان می‌دهد که بحران ایران و آمریکا در محیطی جدا از سایر منازعات منطقه‌ای جریان ندارد.

در نتیجه، یکی از خطرهای مهم وضعیت کنونی آن است که یک برخورد محدود بتواند زنجیره‌ای از واکنش‌ها را ایجاد کند. در چنین محیطی، حتی اگر هیچ‌یک از طرفین در مقطعی خواهان جنگ گسترده‌تر نباشند، افزایش تعداد نقاط اصطکاک می‌تواند کنترل روند تشدید را دشوارتر کند.

این موضوع وضعیت کنونی را از یک آتش‌بس پایدار متمایز می‌کند. کانال دیپلماتیک فعال است، اما سازوکار سیاسی باثباتی که خطر بازگشت درگیری را به شکل پایدار مهار کند هنوز شکل نگرفته است.

سه مسیر پیش روی بحران

بر اساس تحولات موجود، می‌توان سه مسیر را برای ادامه بحران از یکدیگر تفکیک کرد؛ بدون آنکه بر مبنای شواهد فعلی بتوان برای آنها احتمال دقیقی تعیین کرد.

مسیر نخست، دستیابی به یک توافق مرحله‌ای است. در این حالت، دو طرف ابتدا بر مجموعه‌ای از اقدامات متقابل برای کاهش تنش توافق می‌کنند و مسائل پیچیده‌تر به مذاکرات بعدی منتقل می‌شود. فعال بودن کانال‌های مذاکره و ادامه میانجیگری نشان می‌دهد که این مسیر همچنان باز است.

مسیر دوم، ادامه وضعیت شکننده کنونی است؛ یعنی مذاکرات ادامه پیدا کند، اما توافقی حاصل نشود و در همان حال فشار اقتصادی، تهدید نظامی و برخوردهای محدود نیز ادامه داشته باشد. چنین وضعیتی الزاماً پایدار نیست، زیرا هر حادثه نظامی یا دریایی می‌تواند تعادل موجود را برهم بزند.

مسیر سوم، بازگشت به درگیری گسترده‌تر است. تداوم تهدیدهای نظامی، حل نشدن اختلافات و وجود چند جبهه بالقوه برای گسترش درگیری نشان می‌دهد که این مسیر نیز از بین نرفته است. با این حال، از اطلاعات موجود نمی‌توان نتیجه گرفت که بازگشت جنگ گسترده اجتناب‌ناپذیر است.

بنابراین، مهم‌ترین ویژگی شرایط فعلی نه نزدیک بودن قطعی توافق است و نه قطعی بودن بازگشت جنگ. ایران و آمریکا در وضعیتی قرار گرفته‌اند که از یک سو هزینه ادامه تقابل افزایش یافته و از سوی دیگر، هیچ‌یک حاضر نشده است اهرم اصلی خود را بدون دریافت امتیاز متقابل کنار بگذارد.

تحولات روزهای اخیر نشان داده است که حتی رد یک پیشنهاد نیز الزاماً به معنای پایان مذاکرات نیست. پس از نپذیرفتن طرح ایران از سوی آمریکا، تلاش میانجی‌ها ادامه یافته و هر دو طرف همچنان درباره دیپلماسی سخن گفته‌اند. این واقعیت مانع از آن می‌شود که شکست یک دور مذاکره را به معنای شکست کل مسیر دیپلماتیک بدانیم.

اما عکس این گزاره نیز صادق است. صرف ادامه گفت‌وگوها نمی‌تواند نشانه نزدیک بودن توافق تلقی شود. اختلاف بر سر هرمز، تحریم‌ها، فشار نظامی، ترتیب اقدامات متقابل و پرونده هسته‌ای همچنان پابرجاست.

از این رو، آینده تنش ایران و آمریکا بیش از هر چیز به توانایی دو طرف برای تبدیل مذاکره از ابزاری برای مدیریت موقت بحران به سازوکاری برای اجرای اقدامات متقابل وابسته است. تا زمانی که چنین سازوکاری ایجاد نشده باشد، وضعیت میان جنگ و توافق ادامه خواهد داشت؛ وضعیتی که به دلیل افزایش نقاط اصطکاک منطقه‌ای، بالقوه بی‌ثبات است و می‌تواند در واکنش به یک توافق محدود به سمت کاهش تنش یا در پی یک برخورد تازه به سمت تشدید دوباره حرکت کند.

پیشنهاد ویژهسیاسی
شناسه : 615100
لینک کوتاه :

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


[ads2]