بعد از انتخابات آمریکا چه میشود؟ | ۵ سناریو از آینده جنگ ایران و آمریکا

انتخابات میاندورهای آمریکا میتواند به نقطه عطفی در جنگ ایران و آمریکا تبدیل شود. نشریه فارن پالیسی در تحلیلی معتقد است نگرانی از افزایش قیمت انرژی و هزینه سیاسی جنگ تاکنون یکی از موانع تشدید درگیری از سوی دونالد ترامپ بوده، اما پس از انتخابات نوامبر این محدودیت ممکن است کاهش یابد. با این حال، گزینههای پیشروی واشنگتن همگی با هزینه و ریسک بالا همراه است. تشدید حملات هوایی ممکن است با حمله ایران به زیرساختهای انرژی خلیج فارس پاسخ داده شود؛ عملیات زمینی محدود میتواند نیروهای آمریکایی را در داخل ایران گرفتار کند؛ حمایت تسلیحاتی از مخالفان خطر جنگ داخلی را افزایش میدهد؛ تشدید فشار اقتصادی علیه شرکای چینی ایران میتواند اقتصاد جهانی را تحت فشار قرار دهد و جنگ زمینی گسترده نیز مستلزم صدها هزار نیروی نظامی خواهد بود.
جهان صنعت نیوز – انتخابات میاندورهای آمریکا ممکن است یکی از مهمترین متغیرهای تعیینکننده مرحله بعدی جنگ ایران و آمریکا باشد. تاکنون افزایش قیمت انرژی و پیامدهای داخلی جنگ، یکی از عوامل محدودکننده دولت دونالد ترامپ در تشدید رویارویی بوده است. اما پرسش این است که وقتی انتخابات نوامبر پشت سر گذاشته شود، آیا این محدودیت همچنان پابرجا خواهد ماند؟
نشریه فارن پالیسی معتقد است دلایلی برای انتظار تشدید جنگ پس از انتخابات وجود دارد. افزایش قیمت انرژی در ماه آوریل ترامپ را وادار کرد از رویارویی مستقیم عقب بنشیند و مسیر دیپلماتیک را دنبال کند. پس از شکست تفاهمنامه ایران و آمریکا بر سر برداشت متفاوت دو کشور از مفاد آن، واشنگتن بار دیگر به فشار اقتصادی روی آورد، اما از تشدید جدی عملیات نظامی پرهیز کرد تا هزینه سیاسی افزایش دوباره قیمت انرژی را متحمل نشود. در نتیجه، ایران و آمریکا وارد نوعی نبرد ارادهها شدهاند؛ رقابتی برای مشخصشدن اینکه کدام طرف قادر است فشار اقتصادی بیشتری را تحمل کند. اقتصاد ایران و اقتصاد جهانی هر دو تحت فشار قرار گرفتهاند، اما طرفین تاکنون از اقداماتی مانند حمله گسترده به زیرساختهای انرژی که میتواند سطح جنگ را بهشدت افزایش دهد، اجتناب کردهاند.
چرا انتخابات نوامبر مهم است؟
ترامپ بارها ابراز اطمینان کرده است که موضع ایران پس از انتخابات میاندورهای نرمتر خواهد شد. برداشت او این است که تهران میخواهد پیش از انتخابات هزینه سیاسی جنگ را برای رئیسجمهور آمریکا افزایش دهد و پس از آن برای دستیابی به توافق آماده خواهد شد. اما نشریه فارن پالیسی احتمال دیگری را مطرح میکند؛ شاید انتخابات بیش از آنکه رفتار ایران را تغییر دهد، محاسبات خود ترامپ را تغییر دهد.
پس از انتخابات، ترامپ ممکن است به این نتیجه برسد که پیروزی در جنگ ایران باید بخشی از میراث سیاسی او باشد و ادامه وضعیت موجود امکان تحقق چنین هدفی را نمیدهد. فشار جریانهای تندرو در آمریکا و اسرائیل و برخی شرکای منطقهای برای تمامکردن کار نیز میتواند بر این تصمیم اثر بگذارد. نگرانی از کاهش ذخایر برخی مهمات حیاتی آمریکا عامل دیگری است که میتواند واشنگتن را به تلاش برای تعیین تکلیف سریعتر جنگ سوق دهد.
اما مشکل از همین نقطه آغاز میشود. گزینههای ترامپ متعددند، ولی هیچیک تضمینی برای دستیابی به نتیجه مطلوب ندارند.
گزینه اول؛ دور تازهای از حملات سنگین
نخستین گزینه، آغاز دور جدید و شدیدتری از حملات آمریکا و احتمالاً اسرائیل علیه ایران است. اهداف میتوانند مشابه حملات قبلی و شامل تأسیسات نظامی، سامانههای موشکی مستقر و زیرساختهای انرژی باشد. آمریکا بدون تردید قادر است خسارت بیشتری وارد کند و بخشی دیگر از توان نظامی ایران و ظرفیت تهران برای تهدید تنگه هرمز و کشورهای همسایه را کاهش دهد.
اما پرسش این است که چرا حملات جدید باید رفتاری را تغییر دهند که حملات قبلی موفق به تغییر آن نشدهاند؟
اگر ایران همچنان بتواند مقدار کافی موشک و سایر تسلیحات را برای انجام حملات متقابل حفظ کند، بمباران بیشتر الزاماً به تسلیم تهران منجر نخواهد شد. در خوشبینانهترین سناریو، ترامپ میتواند از حملات جدید برای ایجاد زمینه بازگشت به مذاکرات استفاده کند. اما سناریوی خطرناکتر، واکنش ایران علیه کشورهای خلیج فارس است. اگر آمریکا زیرساختهای غیرنظامی ایران را هدف قرار دهد و تهران نیز در مقابل تأسیسات انرژی آسیبپذیر منطقه را مورد حمله قرار دهد، هزینه تشدید جنگ مستقیماً به بازار جهانی انرژی منتقل خواهد شد. در چنین شرایطی، مسئله دیگر تنها هزینه جنگ برای ایران و آمریکا نخواهد بود؛ مصرفکنندگان در سراسر جهان نیز هزینه آن را از طریق افزایش قیمت انرژی پرداخت خواهند کرد.
گزینه دوم؛ یک عملیات بزرگ برای اعلام پیروزی
گزینه متفاوت این است که ترامپ به جای تلاش برای تحقق همه اهداف اولیه جنگ، به دنبال یک عملیات بزرگ و نمادین باشد که امکان اعلام پیروزی را فراهم کند. یکی از سناریوها، عملیات نیروهای ویژه برای دستیابی به ذخایر اورانیوم با غنای بالا در ایران است. حذف این ذخایر میتواند خطر کوتاهمدت حرکت سریع ایران به سمت سلاح هستهای را کاهش دهد و به ترامپ اجازه دهد ادعا کند جنگ توان هستهای ایران را به میزان قابل توجهی عقب رانده است.
سناریوی دیگر، حمله غافلگیرانه برای تصرف پایانههای نفتی جزیره خارک و استفاده از آنها بهعنوان اهرم مذاکرات صلح است. اما هر دو گزینه خطر بزرگی دارند.
ذخایر اورانیوم ایران احتمالاً در چند نقطه پراکنده شدهاند و هرگونه عملیات در داخل خاک ایران نیروهای آمریکایی را مجبور میکند مواضعی ثابت را در شرایطی حفظ کنند که مستقیماً در معرض حملات ایران قرار دارند. بنابراین یک عملیات محدود میتواند به سرعت به درگیری زمینی گستردهتر تبدیل شود.
گزینه سوم؛ مسلحکردن مخالفان جمهوری اسلامی
راه دیگر، حمایت تسلیحاتی از گروههای مخالف حکومت ایران است. آمریکا و اسرائیل از ابتدای جنگ ایده حمایت از گروههایی مانند کردها را بررسی کردهاند. در ظاهر، این گزینه میتواند روشی کمهزینه برای افزایش فشار داخلی بر جمهوری اسلامی باشد؛ اما نشریه فارن پالیسی سه مانع عمده را مطرح میکند.
نخست اینکه اپوزیسیون متحد یا رهبر مخالف فراگیری وجود ندارد که واشنگتن بتواند بهسادگی تسلیحات را در اختیار او قرار دهد. در نتیجه آمریکا ممکن است خود ناچار به سازماندهی، آموزش و حفاظت از نیروهای شورشی شود.
دوم اینکه مسلحکردن گروههای قومی یا جداییطلب میتواند به حکومت ایران امکان دهد بخشی از جامعه ناراضی را حول مسئله تمامیت ارضی بسیج کند.
سوم و مهمتر اینکه حتی موفقیت چنین سیاستی الزاماً به انتقال منظم قدرت منجر نخواهد شد. فروپاشی ساختار حکومت میتواند زمینه یک جنگ داخلی گسترده، بحران عظیم پناهجویان و بیثباتی طولانی منطقهای را فراهم کند.
گزینه چهارم؛ فشار اقتصادی تا نقطه شکست
آمریکا تاکنون از تحریم اقتصادی، محاصره نظامی و محدودیتهای هوایی برای افزایش فشار بر ایران استفاده کرده است. این اقدامات آثار قابل توجهی بر اقتصاد ایران داشتهاند، اما چین به عنوان یک مشکل اساسی همچنان باقی است.
پیش از محاصره، چین خریدار حدود ۹۰ درصد صادرات نفت ایران بود و بخش قابل توجهی از منابع مالی ایران نیز در بانکهای چینی قرار داشت. بنابراین واشنگتن میتواند تحریم بانکها، پالایشگاهها و بنادر چینی را که همچنان با ایران همکاری میکنند بهشدت افزایش دهد و همزمان مسیرهای زمینی تجارت ایران با کشورهای همسایه را هدف قرار دهد.
اما این گزینه نیز هزینهای فراتر از ایران دارد. فشار گسترده علیه شرکتها و بانکهای چینی میتواند تنش اقتصادی واشنگتن و پکن را دوباره افزایش دهد و اقتصاد جهانی را تحت تأثیر قرار دهد. فارن پالیسی به سخنان اسکات بسنت، وزیر خزانهداری آمریکا، اشاره میکند که در ماه آگوست درباره پیامدهای اعمال بیش از اندازه شدید تحریمهای ایران علیه شرکتهای چینی هشدار داده بود. علاوه بر این، اگر فشار اقتصادی ایران به سطح بحرانی برسد، تهران همچنان میتواند بخشی از هزینه را با افزایش فشار اقتصادی بر کشورهای همسایه و بازار انرژی به طرف مقابل منتقل کند.
گزینه پنجم؛ جنگ زمینی
تهاجم زمینی بیشترین احتمال را برای سرنگونی حکومت ایران دارد، اما پرهزینهترین و کماحتمالترین گزینه نیز هست. ایران کشوری با مساحتی حدود چهار برابر عراق، جمعیتی بیش از ۹۰ میلیون نفر و بیش از یک میلیون عضو نیروهای نظامی و امنیتی است. برآوردها نشان میدهند یک عملیات زمینی موفق آمریکا دستکم به چند صد هزار نیروی نظامی و در برخی تخمینها تا یک میلیون سرباز نیاز خواهد داشت. از این منظر، جنگهای عراق و افغانستان در مقایسه با یک عملیات زمینی گسترده علیه ایران بسیار کوچکتر خواهند بود.
برخی جریانهای تندرو در آمریکا همچنان ممکن است خواهان چنین گزینهای باشند، اما هزینه انسانی، مالی و سیاسی آن باعث شده حمله زمینی آخرین و کماحتمالترین گزینه ترامپ باشد.
مشکل مشترک همه گزینهها
با وجود تفاوت این سناریوها، یک ویژگی میان همه آنها مشترک است: هیچ راهحل جادویی برای افزایش فشار بر ایران بدون تحمیل هزینه متقابل بر آمریکا، متحدان منطقهای آن و اقتصاد جهانی وجود ندارد.
حملات بیشتر میتوانند پاسخ ایران علیه انرژی خلیج فارس را به دنبال داشته باشند. تحریمهای شدیدتر علیه چین ممکن است اقتصاد جهانی را تحت فشار قرار دهند. عملیات محدود زمینی میتواند به جنگ گسترده تبدیل شود و تلاش برای تغییر حکومت نیز خطر ایجاد جنگ داخلی را در پی دارد. همین مجموعه هزینهها توضیح میدهد که چرا آمریکا تاکنون سراغ این گزینهها نرفته است.
یک مسیر کاملاً متفاوت؛ ترامپ جنگ را تمام کند
اما تشدید جنگ تنها سناریوی پس از انتخابات نیست. نشریه فارن پالیسی احتمال کاملاً متفاوتی را نیز مطرح میکند. ترامپ پس از انتخابات دیگر انگیزهای برای ادامه جنگ نداشته باشد و تصمیم بگیرد زیانهای خود را بپذیرد و دو سال پایانی ریاستجمهوری را صرف موضوعات دیگری کند. در چنین شرایطی، احیای نسخهای از تفاهمنامه ماه ژوئن میتواند دوباره مطرح شود.
ترامپ حتی ممکن است برای بازگشایی تنگه هرمز و اعمال محدودیتهایی بر پیشرفت برنامه هستهای ایران، امتیازات بیشتری به تهران بدهد. چنین توافقی احتمالاً با مخالفت جریانهای تندرو در آمریکا و اسرائیل مواجه خواهد شد، اما پس از انتخابات هزینه سیاسی این مخالفت ممکن است برای ترامپ کمتر باشد.
این مسیر یک مزیت سیاسی نیز دارد. ترامپ میتواند بدون دستیابی به تمام اهداف اولیه، توافق را بهعنوان پیروزی معرفی کند و از گرفتارشدن آمریکا در یک جنگ ابدی جدید جلوگیری کند.
تشدید برای توافق؟
میان دو سناریوی «جنگ بیشتر» و «توافق» نیز یک مسیر میانی وجود دارد. ترامپ ممکن است ابتدا برای حفظ وجهه و افزایش قدرت چانهزنی، حملات را برای مدت کوتاهی تشدید کند و سپس وارد توافق شود؛ همان الگویی که نشریه فارن پالیسی آن را «تشدید برای تنشزدایی» توصیف میکند.
اما این گزینه نیز بدون خطر نیست. هر حمله جدید میتواند واکنش ایران را به دنبال داشته باشد و چرخهای ایجاد کند که کنترل آن دشوار شود. علاوه بر این، تجربه هفت ماه گذشته نشان میدهد افزایش فشار الزاماً محاسبات تهران را تغییر نمیدهد.
مسئله اصلی آمریکا در جنگ ایران کمبود گزینه نیست؛ مشکل این است که تقریباً تمام گزینههای موجود هزینه بالایی دارند و نتیجه هیچکدام تضمینشده نیست. ترامپ میتواند بمباران را افزایش دهد، اما ایران قادر به پاسخ است. میتواند فشار اقتصادی را تشدید کند، اما این فشار ممکن است به چین و اقتصاد جهانی سرایت کند. میتواند عملیات زمینی محدود انجام دهد، اما خطر گرفتارشدن نیروهای آمریکایی وجود دارد. تغییر حکومت نیز بدون یک جنگ زمینی بسیار گسترده بعید به نظر میرسد و جنگ زمینی خود میتواند آمریکا را وارد منازعهای بهمراتب بزرگتر از عراق و افغانستان کند.
در سوی دیگر، توافق نیز بدون هزینه سیاسی نیست، زیرا ممکن است مستلزم پذیرش بخشی از مطالبات ایران باشد.
بنابراین انتخابات نوامبر لزوماً گره جنگ را باز نمیکند. ممکن است فقط محدودیتی را که تاکنون بر تصمیمهای ترامپ وجود داشته کاهش دهد و او را در برابر انتخابی روشنتر قرار دهد. پذیرش هزینههای یک تشدید بزرگ و نامطمئن یا توافقی که فاصله زیادی با اهداف اولیه جنگ دارد. ترامپ در باتلاقی از گزینههای بد گرفتار شده است و تنها چیزی که میتواند از این وضعیت بدتر باشد، دو برابر کردن یک سیاست تشدیدکننده، مخرب و بینتیجه است.
پیشنهاد ویژهسیاسیلینک کوتاه :