فرصتهای توافق از دست رفت؛ خطر جنگ ایران و آمریکا بالاست

سفر ۱۰روزه عباس عراقچی به نیویورک نهتنها به احیای تفاهمنامه اسلامآباد منجر نشد، بلکه با حاشیههایی درباره نحوه پایان سفر وزیر خارجه همراه شد. حشمتالله فلاحتپیشه، رئیس پیشین کمیسیون امنیت ملی مجلس، معتقد است مسئله اصلی فراتر از این حاشیههاست: دیپلماسی ایران پس از شکست تفاهم اسلامآباد وارد «شرایط اورژانسی» شده و فضای دیپلماتیک بیش از گذشته تحت تأثیر منطق نظامی قرار گرفته است.
جهان صنعت نیوز – سفر ۱۰روزه عباس عراقچی به نیویورک بهجای آنکه زمینهساز گشایش دیپلماتیک و احیای تفاهمنامه اسلامآباد شود، موجی چنان عظیم از حاشیهها و جنجالهایی را برانگیخت که حتی پس از بازگشت او به تهران نیز فروکش نکرده است. حال در شرایطی که ظرف این حدود دوهفته یعنی از زمان عزیمت وزیر امور خارجه بهسوی ایالاتمتحده تا زمانیکه پس از 10روز به تهران بازگشت و حال که چند روزی از پایان آن سفر میگذرد، نرخ دلار بیش از ۲۷هزار تومان افزایش یافته و ارزش پول ملی ما ملت جنگزده، چیزی حدود ۱۳درصد کاهش یافته است آنهم در شرایطی که در دو، سه روز گذشته، اخباری درخصوص «اخراج وزیر خارجه ایران از نیویورک با دستور وزیر خارجه آمریکا» مخابره شده و اگرچه دستگاه دیپلماسی جمهوری اسلامی این ادعاهای رسانهای را رد کرده اما از آنجا که این سفر درمجموع دستاوردی برای ایران بههمراه نداشته، فشار بر دستگاه دیپلماسی و مجموعه دولت را افزایش داده است. بهمنظور بررسی دقیقتر ابعاد این غائله بهسراغ حشمتالله فلاحتپیشه، رییس کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس دهم رفتیم و از این نماینده ادوار و استاد برجسته سیاست خارجی و روابط بینالملل در این رابطه پرسوجو کردیم.
حتما در جریان اخبار چندروز گذشته درخصوص آنچه تحت عنوان «اخراج عباس عراقچی از نیویورک با دستور مارکو روبیو» مخابره شده، قرار دارید. برای ورود به بحث لطفا بفرمایید این غائله و درمجموع سفر اخیر هیات ایرانی به نیویورک را چطور ارزیابی میکنید؟!
مشخصا از زمانی که تفاهمنامه اسلامآباد با شکست مواجه شد، عملا دیپلماسی در شرایط اورژانس بهسر میبرد و یک حالت طبیعی بر دیپلماسی حاکم نیست. درواقع پس از آنکه درپی آن جنگ ویرانگر فرصتی برای مذاکره و دیپلماسی شکل گرفت، دو طرف یعنی مشخصا آقایان جیدیونس و محمدباقر قالیباف نتوانستند تفاهمی را که به امضای رییسانجمهور ایران و آمریکا رسیده بود، حفظ کنند و در نتیجه امروز درشرایطی قرار گرفتهایم که دیپلماسی در شرایط اورژانسی قرار گرفته و عرصه دیپلماسی به میدان نظامیگری و جنگ تبدیل شده است. حال در شرایطی شاهد شکلگیری این غائله تازه درمورد چگونگی پایانیافتن سفر آقای عراقچی هستیم که شاید بهتر بود همان زمان که آقای پزشکیان به کشور بازمیگشت، آقای عراقچی نیز بههمراه رییسجمهور راهی تهران شود. درواقع اگر یک دیپلمات قوی در این موقعیت قرار میگرفت، میتوانست شرایط را بسنجد و با قدرت عمل کند و بههمراه رییسجمهور به ایران بازگردد. به هر حال مقام رییسجمهوری، مقامی عالیتر از وزیر امورخارجه است و وقتی یک رییسجمهور با راهبرد مذاکره و دیپلماسی راهی نیویورک شده و به نتیجه نرسیده، ماندن وزیر امور خارجه که بههرحال سطح و مقامی پایینتر از رییسجمهور دارد، فایدهای بههمراه نخواهد داشت و البته این یک اصل عمومی و کلی نیست اما درک فضای حاکم بر مذاکرات و پیشبینی تحولاتی که احتمالا پس از یک نشست دیپلماتیک رقم خواهد خورد، از وظایف وزیر امور خارجه است و وزیر خارجه مبتکر و توانمند، قادر به پیشبینی دقیقتر تحولات آتی است بنابراین میتوان گفت این اتفاق، از جهاتی ناشی از نوعی بدسلیقگی وزارت خارجه بوده و درعین حال باید گفت که متاسفانه ما این بدسلیقگیها را کم ندیدهایم!
در عین حال باید تاکید کنیم که نهتنها عدم توفیق آقای عراقچی در این سفر قابلپیشبینی بود بلکه همچنین میشد پیشبینی کرد که حتی سفر آقای پزشکیان نیز بینتیجه باشد چراکه برنامه سفر آقای پزشکیان تقریبا همچون اغلب اسلافش، بهصرف حضور در اجلاسیه و سخنرانی در نشست مجمع عمومی محدود بود. حال آنکه بسیاری از ناظران و کارشناسان ازجمله خود من، پیش از عزیمت آقای پزشکیان به نیویورک در این رابطه هشدار داده بود.
مشخصا پیشنهاد خود جنابعالی چه بود؟! در واقع فکر میکنید هیات ایران چگونه میتوانست از این سفر بهتر استفاده کند؟!
یکی از پیشنهادات مشخص من، پیشنهاد برگزاری نشستی تحت عنوان «گروه ۱۲» بود درواقع پیشنهاد کرده بودم که رییسجمهور با ابتکار دیپلماتیک راهی نیویورک شود و بهعنوان نشستی با حضور کشورهای حاشیه خلیجفارس بههمراه ترکیه، پاکستان و چین تشکیل دهد که البته علاوهبر این ۹ کشور، خود ایران و آمریکا نیز در آن حاضر باشند اما نهتنها این اتفاق نیفتاد بلکه اتفاقا دیدیم آقای ترامپ دست به ابتکاری مشابه زد و بهجای ایران، نشستی مشابه با حضور اسرائیل تشکیل داد و زمینه گسترش ارتباط اسرائیل با کشورهای منطقه را فراهم آورد. متاسفانه مجموع پیشینه دیپلماتیک آقای پزشکیان محدود به چند سخنرانی است که اغلب نیز حالت انفعالی دارند. در صورتی که بالاترین مقام دیپلماتیک کشور یا به تعبیری دیپلمات ارشد هر کشور، رییسجمهور آن کشور است و آقای پزشکیان هم باید با تمام قوا تلاش کند تا از این جایگاه و توانایی دیپلماتیکی که در اختیار دارد، استفاده کند. به عبارتی میتوان گفت که دیپلماسی دولت آقای پزشکیان، از همان روزهای آغازین کار این دولت در حالت اورژانسی قرار داشت. به بیان دقیقتر در حالی که در همان روزهای آغازین دولت آقای پزشکیان به ایشان توصیه میشد که با برقراری روابط عمیق و گسترده با کشورهای منطقه بهویژه در ابعاد سیاسی و امنیتی و دیدار و برگزاری جلسات موثر با سران و رهبران این کشورها، بهانههای امنیتی جنگ در منطقه را از بین ببرد، در عمل دیدیم که اقدام موثری در این راستا رقم نخورد. این پیشنهادها دستکم تا دوماه پیش از جنگ 12روزه نیز تکرار میشد اما متاسفانه آقای پزشکیان از همان روزهای آغازین کار خود در قامت رییسجمهور عملا درگیر مسائلی شد که تقریبا همه از تبعات مشکلات و ضعفهای دیپلماسی کشور است. عملا همه مشغله ذهنی آقای پزشکیان از همان آغاز مسائلی همچون گرانی قیمتها، تورم، موضوع افزایش حقوقها و البته مساله ناترازی انرژی بود و به تعبیری میتوان گفت که ایشان از همان آغاز کار، بهاصطلاح بهدنبال «نخودسیاه» رفت و این باعث شد مشخصا دوماه پیش از جنگ 12روزه آقای رییسجمهور با برخی از مهمترین استادان دیپلماسی و سیاست خارجی تشکیل جلسه داد و تقریبا یکصدا تاکید میکردند که مهمترین مساله کشور، سیاست خارجی است، آقای پزشکیان صرفا درباره کمبود منابع و ناترازیها صحبت کرد و مشخصا از استادان برجسته سیاست خارجی میخواست که به میان مردم بروند و بگویند که دولت برای تامین منابع پرداخت حقوق مشکل دارد. درواقع درحالیکه انتظار میرود رییسجمهور در اوج مشکلات و بحرانهای کشور، از جایگاه و مقام خود بهعنوان دیپلمات ارشد و بالاترین مقام دیپلماسی برای حل مشکلات این حوزه استفاده کند، چنین اتفاقی نیفتاد و متعاقبا آقای عراقچی هم از وظایف خود در حوزه سیاست خارجی دور شده است چنانکه آقای عراقچی در آخرین مصاحبه خود در نیویورک از «جنگ آخرالزمانی» صحبت کرد؛ حال آنکه یک وزیر خارجه و دیپلمات کاردان محکوم به این است که حتی در اوج جنگ هم از دیپلماسی سخن بگوید، نه اینکه پیش از بالاگرفتن تنش، درباره جنگ صحبت کند.
اتفاقا هفته گذشته نیز آقای پزشکیان دیداری با شماری از فعالان سیاسی همسو با دولت داشتند و همین رویه را در این نشست نیز میبینیم همچنین جواد امام بهعنوان یکی از شرکتکنندگان در این نشست در همین رابطه با «جهانصنعت» گفتوگو کرد و همین دیروز هم آقای زیدآبادی بهعنوان یکی از دیگر حضار، صراحتا نسبتبه اینکه رییسجمهور و اعضای دولت هنوز هم توجهی به عامل زمان ندارند و انگار متوجه نیستند که فرصت چندانی برای حل مشکلات باقی نمانده است آیا شما هم اینطور فکر میکنید که دولت کماکان متوجه عمق فاجعه نیست؟!
متاسفانه آقای پزشکیان نتوانسته انتظارهایی را که در جریان کارزار انتخاباتی ایشان شکل گرفت، عملی کند. در واقع ایشان نهتنها نتوانسته نقش دیپلمات ارشد و بالاترین مقام دیپلماسی کشور را ایفا کند و بدین وسیله در راستای حل مشکلات گام بردارد بلکه در بسیاری از موارد توجیهگر اشتباههای سیاستخارجی جریان تندرویی شد که پیش از این دولت مسوولیت داشت. درواقع دولت نهتنها نتوانست جلوی اشتباههای سیاست خارجی این جریان را بگیرد بلکه بهسمتی رفت که عملا به توجیهگر اشتباههای تندروها تبدیل شد و بهنظرم این بزرگترین اشتباه دولت آقای پزشکیان است. درواقع شما در چارچوب یک بحث خاص و موردی یعنی همین ماجرای سفر آقای عراقچی بحث را مطرح کردید اما واقعیت این است که در دیگر مباحث ازجمله مهمترین مبحث که همان راهبردهای کلان دیپلماسی کشور باشد نیز شاهد همین رویه و رفتار هستیم.
یک بحث دیگر، روایت رسانهای و سیاسی سفر وزیر امور خارجه به نیویورک است در واقع بحثی در فضای رسانهای ایران و آمریکا درباره اینکه آیا عباس عراقچی با دستور مارکو روبیو از نیویورک «اخراج» شده یا وزیر خارجه ایران بنابر برنامهریزی قبلی اقدام کرده و در موعدی که از ابتدا قرار بوده، به تهران بازگشته، شکل گرفته است؛ نظر شما درباره این دو روایت چیست؟!
حقیقتا من هم نمیتوانم از این غائله تحت عنوان «اخراج وزیر خارجه ایران از نیویورک» یاد کنم. درواقع معتقدم آقای روبیو سعی دارد از این ماجرا بهنوعی برای تحقیر دستگاه دیپلماسی ایران بهرهبرداری کند؛ حال آنکه نمیتوان این اقدام را تحتعنوان «اخراج» صورتبندی کرد چراکه ایران یکی از کشورهایی است که به معاهده مقر که مربوط به میزبانی آمریکا از نشست مجمع عمومی سازمان ملل است، متعهد است و آمریکاییها در گذشته نیز چنین رفتارهای توهینآمیزی با هیاتهای ایرانی داشتهاند که این رفتار بههیچعنوان قابلتوجیه نیست و همین مساله نشان میدهد که آمریکایی از صلاحیت کافی برای میزبانی از مقر سازمان ملل برخوردار نیستند اما این واقعیت نیز قابلانکار نیست که آقای عراقچی نباید اجازه میداد، چنین فضایی برای بهرهبرداری واشنگتن ایجاد شود.
با این حساب اولا دستاوردهای این سفر را چطور ارزیابی میکنید و مهمتر از آن، باتوجه به مجموع این تحولات، چه افقی برای آینده نزدیک متصورید؟!
مساله مهم این است که ناکامی نسبی هیات ایرانی در این سفر قابلپیشبینی بود. درواقع وقتی دورییسجمهور در یک مکان حضور دارند، شانس توافق بالاست و در این بحث خاص، وقتی آقای پزشکیان بازگشت، دیگر چندان شانسی برای توافق وجود نداشت و بهتر بود بههمراه رییسجمهور به ایران بازمیگشت. درباره آینده تحولات نیز باید بار دیگر به همان بحث نشست12 اشاره کنم. وقتی آمریکا اینچنین سعی در نزدیکتر کردن کشورهای منطقه و اسرائیل به یکدیگر دارد و برای آن هم دست به ابتکارهای موثر میزند، میتوان گفت که واشنگتن سعی دارد یک لایه از قدرت ایران را کم کند. آمریکاییها میخواهند چه با مذاکره و چه با جنگ، از بخشی از قدرت ایران بکاهند و این راهبردی بود که پس از شکست تفاهمنامه اسلامآباد شکل گرفت. تفاهمی که بنابر اصل ایران متعهد شکل گرفت اما امروز آنچه بیشتر مدنظر آمریکا و حتی کشورهای منطقه است، این است که یک لایه از قدرت ایران کاسته شود تا دیگر توان تهدید کشورهای منطقه و ایجاد تنش در آبراههای راهبردی همچون تنگه هرمز را نداشته باشد. درعین حال باید تاکید کنم که این ظاهر امر است و باطن آن، از یک ایده و طرح اسرائیل حکایت دارد. با توجه به مجموع این مباحث، باید بگوییم که پیشبینی آینده، پیشبینی مثبت، روشن و امیدبخشی نیست چراکه اگر آقای ترامپ و بخشی از کشورهای منطقه، این ایده اسرائیلی را دنبال کرده و بهدنبال تضعیف ایران باشند، از آنجا که اسرائیلیها دست به هر کاری خواهند زد تا قدرت موشکی و پهپادی ایران را تضعیف کنند و ایران نیز طبیعتا حاضر و قادر نیست در این زمینه نرمش نشان دهد و کوتاه بیاید، درنتیجه همواره احتمال تشدید تنش و شکلگیری جنگ تمامعیار بیشتر است.
با این همه این واقعیت نیز غیرقابلانکار است که دستکم در گذشته فرصتهایی برای دیپلماسی وجود داشت که در حال حاضر اکثر این فرصتها از بین رفته و درنتیجه اگر امروز بهسراغ دیگر کارشناسان و استادان سیاست خارجی و روابط بینالمللی بروید و از آنها بخواهید درباره آینده این تحولات پیشبینی کنند، حاضر نخواهند با نگاهی خوشبینانه در این رابطه اظهارنظر کنند. درواقع خوشبینترین کارشناسان نیز اگر بگویند که در آینده احتمال دستیابی به یک توافق میان ایران و آمریکا بیش از جنگ است، عملا با پیشینه علمی و کارشناسی خود بازی کردهاند چراکه متاسفانه در حال حاضر احتمال توافق و صلح در آینده بسیار ناچیز است و احتمال درگیری و شکلگیری یک جنگ تمامعیار بسیار بالاست.
اخبار برگزیدهسیاسیلینک کوتاه :