آیا هوش مصنوعی میتواند ناجی اقتصاد شود؟

اقتصاد جهان در حالی وارد دورهای از کاهش پایدار رشد شده است که موتورهای سنتی افزایش بهرهوری، سرمایهگذاری و نیروی کار با محدودیتهای جدی مواجه شدهاند. بانک جهانی هشدار میدهد رشد بالقوه اقتصاد جهانی از ۳.۶ درصد در دهه ۲۰۰۰ به حدود ۲.۲ درصد در دهه ۲۰۲۰ کاهش یافته است. در این شرایط، هوش مصنوعی بهعنوان فناوری که میتواند بهرهوری را افزایش دهد، به یکی از مهمترین امیدها برای بازگشت اقتصاد جهان به مسیر رشد تبدیل شده است. با این حال، تحقق این ظرفیت بهویژه در اقتصادهای نوظهور و در حال توسعه، به زیرساخت دیجیتال، مهارت نیروی انسانی، سرمایهگذاری و سیاستگذاری مناسب وابسته است. در غیر این صورت، منافع هوش مصنوعی ممکن است عمدتاً در اختیار اقتصادهای پیشرفته باقی بماند و شکاف توسعهای جهان را افزایش دهد.
جهان صنعت نیوز – اقتصاد جهانی در سالهای اخیر با روند نگرانکننده کاهش تدریجی ظرفیت رشد مواجه شده است. بر اساس تحلیل بانک جهانی، رشد بالقوه اقتصاد جهانی، یعنی نرخی که اقتصاد میتواند بدون ایجاد فشارهای تورمی بهطور پایدار تجربه کند، از حدود ۳.۶ درصد در دهه ۲۰۰۰ به ۲.۸ درصد در دهه ۲۰۱۰ کاهش یافته و پیشبینی میشود در دهه ۲۰۲۰ به حدود ۲.۲ درصد برسد. این کاهش تنها محدود به اقتصادهای توسعهیافته نیست، بلکه در اقتصادهای نوظهور و در حال توسعه شدیدتر بوده است. رشد بالقوه این کشورها از ۵.۹ درصد در دهه ۲۰۰۰ به حدود ۴.۱ درصد در دهه جاری کاهش یافته است. بانک جهانی سه عامل اصلی را در این کاهش مؤثر میداند. نخست، کاهش سرمایهگذاری؛ دوم، کند شدن رشد نیروی کار؛ و سوم، افت رشد بهرهوری.
این روند در شرایطی رخ میدهد که اقتصادهای نوظهور با یک چالش جمعیتی بزرگ مواجه هستند. حدود ۱.۲ میلیارد جوان در فاصله سالهای ۲۰۲۵ تا ۲۰۳۵ وارد سن کار خواهند شد که بزرگترین موج ورود نیروی کار جوان در تاریخ این کشورها محسوب میشود. بنابراین، این اقتصادها نهتنها به رشد سریعتر نیاز دارند، بلکه باید بتوانند فرصتهای شغلی مولد بیشتری ایجاد کنند. در چنین شرایطی، هوش مصنوعی بهعنوان یک فناوری تحولآفرین مطرح شده است که میتواند مسیر رشد اقتصادی را تغییر دهد.
هوش مصنوعی؛ موتور جدید بهرهوری؟
یکی از مهمترین وعدههای هوش مصنوعی، افزایش بهرهوری نیروی کار و بنگاههاست. شواهد اولیه نشان میدهد استفاده از ابزارهای هوش مصنوعی در برخی فعالیتها توانسته بهرهوری کارکنان را افزایش دهد. بانک جهانی به مطالعهای درباره کارکنان مراکز خدمات مشتری در فیلیپین اشاره میکند که نشان داده دسترسی به ابزارهای هوش مصنوعی، بهرهوری این کارکنان را بهطور متوسط ۱۵ درصد افزایش داده است. برخی مطالعات دیگر نیز نشان دادهاند افزایش بهرهوری در بعضی وظایف حتی بیشتر بوده است؛ بهخصوص در میان کارکنانی که تجربه کمتری داشتهاند و میتوانند از هوش مصنوعی بهعنوان ابزار کمکی استفاده کنند.
با این حال، تبدیل این دستاوردهای محدود به رشد اقتصادی در سطح کلان، فرآیندی پیچیده است. استفاده مؤثر از هوش مصنوعی تنها به خرید فناوری محدود نمیشود. بنگاهها باید فرآیندهای کاری خود را بازطراحی کنند، کارکنان را آموزش دهند و مشخص کنند کدام وظایف قابلیت بهبود با هوش مصنوعی را دارند. به همین دلیل، برآوردها درباره اثر هوش مصنوعی بر رشد اقتصادی بسیار متفاوت است.
برخی مطالعات محتاطانه معتقدند هوش مصنوعی میتواند سالانه حدود ۰.۰۷ واحد درصد به رشد بهرهوری اضافه کند. در مقابل، برخی برآوردهای خوشبینانه این رقم را تا یک واحد درصد افزایش میدهند. این اختلاف نشاندهنده میزان بالای عدم قطعیت درباره سرعت پذیرش فناوری، دامنه وظایف قابل خودکارسازی و میزان افزایش بهرهوری در فعالیتهای مختلف است.
تجربه فناوریهای گذشته؛ تحول فوری نیست
بانک جهانی برای ارزیابی اثر احتمالی هوش مصنوعی به تجربه فناوریهای پیشین نیز اشاره میکند. فناوریهایی مانند برق و فناوری اطلاعات در ابتدا اثر محدودی داشتند، اما پس از ایجاد زیرساختهای لازم و تغییر ساختار تولید، اثر آنها بر بهرهوری افزایش یافت. بر اساس این گزارش، گسترش برق در اروپا در نهایت ممکن است حدود ۰.۹ واحد درصد به رشد سالانه بهرهوری اضافه کرده باشد، اما تحقق این اثر نیازمند بازطراحی کارخانهها و ایجاد زیرساختهای جدید بود. همچنین انقلاب فناوری اطلاعات و ارتباطات در آمریکا حدود ۰.۵ واحد درصد به رشد سالانه بهرهوری کمک کرد.
این تجربهها نشان میدهد اثر اقتصادی فناوریهای بزرگ معمولاً فوری نیست و نیازمند دورهای برای تطبیق بنگاهها، نیروی کار و ساختارهای اقتصادی است. بنابراین، حتی اگر هوش مصنوعی ظرفیت افزایش رشد جهانی را داشته باشد، تحقق این ظرفیت به زمان نیاز خواهد داشت.
سه سناریو برای نقش هوش مصنوعی در رشد جهان
بانک جهانی برای بررسی اثر احتمالی هوش مصنوعی، سه سناریوی فرضی را برای دوره ۲۰۲۶ تا ۲۰۳۹ بررسی کرده است. در دو سناریو فرض شده است که هوش مصنوعی سالانه به ترتیب ۰.۶ و یک واحد درصد به رشد بهرهوری اضافه کند. این دو رقم، بهترتیب معادل برآورد متوسط و سقف برآوردهای موجود درباره اثر هوش مصنوعی هستند. سناریوی سوم، یک حالت تحولآفرین را بررسی میکند؛ حالتی که در آن هوش مصنوعی بتواند اثری مشابه بهترین دورههای تاریخی رشد بهرهوری در اقتصادهای مختلف ایجاد کند. در این سناریو، رشد بهرهوری جهانی در دهه ۲۰۳۰ بیش از سه برابر حالت پایه افزایش مییابد و از ۰.۸ درصد به ۲.۷ درصد در سال میرسد. نتیجه این تحول آن خواهد بود که رشد بالقوه اقتصاد جهانی در دهه ۲۰۳۰ میتواند نیم واحد درصد بیشتر از متوسط دهه ۲۰۰۰ باشد؛ موضوعی که میتواند این دهه را به قویترین دوره رشد اقتصاد جهان از دهه ۱۹۷۰ تبدیل کند.
با این حال، بانک جهانی تأکید میکند این سناریوها پیشبینی قطعی نیستند، بلکه صرفاً تصویرهایی از پیامدهای احتمالی هستند. همچنین این سناریوها فرض میکنند اقتصادهای پیشرفته و اقتصادهای نوظهور بتوانند به میزان مشابهی از مزایای هوش مصنوعی بهرهمند شوند؛ فرضی که برای بسیاری از کشورهای در حال توسعه خوشبینانه است.
خطر شکاف جدید میان کشورهای توسعهیافته و در حال توسعه
یکی از مهمترین نگرانیهای بانک جهانی، نابرابری در آمادگی کشورها برای استفاده از هوش مصنوعی است. اقتصادهای نوظهور و در حال توسعه در مقایسه با کشورهای پیشرفته، سطح پایینتری از دسترسی به اینترنت، مهارتهای دیجیتال و زیرساختهای مرتبط با هوش مصنوعی دارند.
بر اساس گزارش بانک جهانی، تا اواسط سال ۲۰۲۵ کشورهای نوظهور و در حال توسعه کمتر از یکچهارم ظرفیت مراکز داده جهان را در اختیار داشتند. سهم کشورهای کمدرآمد از این ظرفیت کمتر از ۰.۱ درصد بوده است. همچنین در سال ۲۰۲۲ تنها یک نفر از هر چهار نفر در کشورهای کمدرآمد به اینترنت دسترسی داشت.
این شکاف میتواند باعث شود مزایای هوش مصنوعی عمدتاً در اقتصادهای پیشرفته متمرکز شود. در چنین شرایطی، فناوریای که میتوانست ابزاری برای کاهش شکاف توسعه باشد، ممکن است خود به عاملی برای افزایش فاصله میان کشورها تبدیل شود.
بانک جهانی معتقد است کشورهای نوظهور برای بهرهگیری از ظرفیت هوش مصنوعی الزاماً نیازمند توسعه فناوریهای پیچیده مشابه اقتصادهای پیشرفته نیستند. این کشورها میتوانند از کاربردهای سادهتر و متناسب با نیازهای محلی استفاده کنند. بهعنوان مثال، ابزارهایی که روی تلفن همراه و با اتصال محدود اینترنتی کار میکنند، میتوانند برای کشاورزان، نظام آموزشی و خدمات سلامت کاربرد داشته باشند. نمونههایی از این کاربردها شامل تشخیص بیماریهای محصولات کشاورزی، آموزش شخصیسازیشده برای دانشآموزان و حمایت از کارکنان سلامت در مناطق دورافتاده است.
اما تحقق این ظرفیت نیازمند سرمایهگذاری در چند حوزه اساسی شامل برق قابل اعتماد، زیرساخت داده، اتصال دیجیتال، مهارتهای نیروی انسانی و محیط کسبوکار مناسب است. همچنین حمایت از نیروی کار در دوره تغییر وظایف و مشاغل ناشی از هوش مصنوعی اهمیت زیادی دارد.
آینده رشد جهانی در گرو سیاستگذاری است
هوش مصنوعی میتواند یکی از معدود فرصتهای موجود برای معکوس کردن روند کاهش رشد جهانی باشد، اما این اتفاق بهصورت خودکار رخ نخواهد داد. اثرگذاری این فناوری به میزان افزایش بهرهوری، سرعت پذیرش در بنگاهها و گستردگی دسترسی کشورها به آن بستگی دارد. برای اقتصادهای پیشرفته، مسئله اصلی سرعت تطبیق ساختارهای اقتصادی با فناوری جدید است. اما برای اقتصادهای نوظهور و در حال توسعه، چالش بزرگتر ایجاد پیششرطهای لازم برای استفاده از این فناوری است.
بدون سرمایهگذاری در زیرساخت دیجیتال و مهارت انسانی، هوش مصنوعی میتواند به جای موتور رشد فراگیر، به عاملی برای تمرکز بیشتر ثروت و بهرهوری در کشورهای پیشرفته تبدیل شود. پاسخ به این پرسش که آیا هوش مصنوعی ناجی رشد جهانی خواهد بود، به خود فناوری وابسته نیست؛ بلکه به تصمیمهای اقتصادی و سیاستی کشورها بستگی دارد. اگر دولتها بتوانند زیرساخت، سرمایه انسانی و محیط مناسب برای نوآوری را فراهم کنند، هوش مصنوعی میتواند دوره جدیدی از رشد بهرهوری را رقم بزند. اما در صورت تداوم شکاف دیجیتال، دستاوردهای این فناوری ممکن است محدود به گروه کوچکی از کشورها و شرکتها باقی بماند.
اقتصاد کلانپیشنهاد ویژهلینک کوتاه :