ائتلاف چهارگانه علیه آمریکا ؛ جنگ ایران چه منافعی برای روسیه و چین دارد؟

جنگ ایران و آمریکا به صحنه تازهای از رقابت قدرتهای بزرگ تبدیل شده است؛ رقابتی که در آن روسیه و چین بدون ورود مستقیم به جنگ، با ارائه اطلاعات نظامی، فناوری و حمایت اقتصادی به ایران کمک میکنند. نشریه فارنافرز در تحلیلی با عنوان «محور آشوب وارد جنگ میشود» معتقد است همکاری میان ایران، روسیه، چین و کره شمالی از مجموعهای از روابط دوجانبه فراتر رفته و به شبکهای تبدیل شده که میتواند توان مقاومت اعضای خود را در برابر فشارهای آمریکا افزایش دهد.
جهان صنعت نیوز – جنگ ایران و آمریکا، علاوه بر پیامدهای نظامی و اقتصادی، به آزمونی برای سنجش قدرت ائتلافهای بینالمللی تبدیل شده است. درحالیکه ایالات متحده از شبکه گستردهای از متحدان نظامی و اقتصادی برخوردار است، روسیه و چین توانستهاند بدون ورود مستقیم به جنگ، به تقویت توان نظامی و اقتصادی ایران کمک کنند. نشریه فارنافرز در مقالهای با عنوان «محور آشوب وارد جنگ میشود» استدلال میکند که همکاری میان ایران، روسیه، چین و کره شمالی وارد مرحله جدیدی شده است. این چهار کشور که این نشریه دو سال پیش از آنها با عنوان «محور آشوب» یاد کرده بود، اکنون روابط خود را از همکاریهای محدود دوجانبه به شبکهای برای مقابله با فشارهای آمریکا گسترش دادهاند.
نمونهای از این همکاری در حمله موشکی ۱۷ ژوئیه به پایگاه هوایی موفقالسلطی در اردن مشاهده شد. در این حمله سه نظامی آمریکایی کشته و چهار نفر زخمی شدند. به نوشته فارنافرز، مقامهای آمریکایی بعدها دریافتند که ایران پیش از حمله، تصاویر ماهوارهای با وضوح بالا از این پایگاه دریافت کرده بود که منشأ آنها نهادهای چینی بود. پس از حمله نیز تصاویر بیشتری در اختیار ایران قرار گرفت که میتوانست برای ارزیابی خسارتها و بهبود دقت حملات بعدی استفاده شود.
روسیه نیز در این زمینه نقش داشته است. دو روز پیش از حمله ۲۷ مارس به پایگاه هوایی شاهزاده سلطان در عربستان سعودی که به زخمیشدن ۱۲ نظامی آمریکایی انجامید، ۱۴ ماهواره جاسوسی روسیه از فراز منطقه عبور کرده بودند. به نوشته این نشریه، مقامهای آمریکایی بعداً به این نتیجه رسیدند که مسکو اطلاعات ماهوارهای مؤثری برای اجرای حملات دقیق در اختیار ایران قرار داده است.
بااینحال، هیچیک از این دو قدرت مستقیماً وارد جنگ نشدهاند. همین مسئله، ، مهمترین ویژگی الگوی جدید همکاری آنها با ایران است.
از جنگ اوکراین تا جنگ ایران
ریشه تحول کنونی را باید در جنگ اوکراین جستوجو کرد. پس از حمله روسیه به اوکراین در سال ۲۰۲۲، ایران پهپادهای خود را در اختیار مسکو قرار داد و به راهاندازی تولید داخلی آنها کمک کرد. کره شمالی نیز مهمات، موشکهای بالستیک و سپس نیروهای نظامی به روسیه اعزام کرد. چین در این میان به یکی از مهمترین پشتوانههای اقتصادی و صنعتی روسیه تبدیل شد. خرید نفت روسیه و تأمین ماشینآلات صنعتی، قطعات الکترونیکی و تجهیزات موردنیاز صنایع نظامی، به مسکو کمک کرد تولید تسلیحات خود را حفظ و گسترش دهد.
اما همکاری این کشورها به مبادله ساده تسلیحات محدود نماند. روسیه پهپادهای شاهد ایرانی را با استفاده از قطعات چینی و تجربیات میدان نبرد اوکراین توسعه داد. تغییر در سامانههای ناوبری، ارتباطات، پیشرانش، محمولههای جنگی و تاکتیکهای عملیاتی موجب شد نسلهای جدید این پهپادها توانایی بیشتری پیدا کنند. برای نمونه، پهپادهای جتموتور جدید گران روسیه سریعترند، محمولههای سنگینتری حمل میکنند و رهگیری آنها برای پدافند اوکراین دشوارتر شده است.
اکنون بخشی از این پیشرفتهای فناوری و تجربیات عملیاتی به ایران بازمیگردد. به نوشته فارنافرز، روسیه علاوه بر ارائه اطلاعات نظامی، در توسعه موشکهای کروز مافوق صوت ایران نیز مشارکت دارد؛ موشکهایی که میتوانند مقابله پدافند هوایی آمریکا و اسرائیل را دشوارتر کنند.
کره شمالی و چین نیز از این چرخه انتقال فناوری بهره میبرند. مهندسان کره شمالی در کارخانه بزرگ تولید پهپاد روسیه در یلابوگا تجربه کسب کردهاند و نیروهای نظامی این کشور نیز با کاربرد پهپادها در جنگ مدرن آشنا شدهاند. نظامیان چینی هم از نیروهای روسیه آموزش جنگ پهپادی دریافت کردهاند و تأمینکنندگان چینی از عملکرد تجهیزات خود در میدان نبرد اطلاعات ارزشمندی به دست آوردهاند.
به این ترتیب، فناوریای که ابتدا از ایران به روسیه منتقل شد، پس از توسعه در جنگ اوکراین، در قالب توانمندیهای پیشرفتهتر به شبکه همکاری این کشورها بازمیگردد.
حمایت از ایران بدون ورود مستقیم به جنگ
به اعتقاد فارنافرز، مهمترین ویژگی این شبکه آن است که اعضای آن برای حمایت از یکدیگر نیازی به ورود مستقیم به جنگ ندارند. روسیه با وجود درگیری نظامی در اوکراین، توانسته از طریق اطلاعات ماهوارهای، فناوری نظامی و حمایت دیپلماتیک به ایران کمک کند. چین نیز با احتیاط بیشتری عمل کرده، اما تأمین تجهیزات الکترونیکی دارای کاربرد دوگانه و خرید نفت ایران، توانایی تهران برای تحمل فشارهای آمریکا را افزایش داده است. این حمایتها بهگونهای طراحی شدهاند که هزینه و خطر رویارویی مستقیم با آمریکا را برای مسکو و پکن محدود کنند.
فارن افرز تأکید میکند که خودداری روسیه و چین از ورود مستقیم به جنگ، نشانه ضعف همکاری آنها نیست؛ بلکه ویژگی اصلی این نوع مشارکت محسوب میشود. در این الگو، کشورها با ارائه حمایت اقتصادی، اطلاعاتی، فناوری و نظامی محدود، به یکدیگر کمک میکنند بدون آنکه ناچار شوند تمام هزینههای جنگ شریک خود را بپردازند. تجربه جنگ اوکراین نیز نشان داده است که چنین حمایتی میتواند اثربخشی تحریمها، فشارهای نظامی و تلاشهای دیپلماتیک غرب را کاهش دهد.
جنگ ایران چه منافعی برای روسیه و چین دارد؟
همکاری میان این کشورها صرفاً به حمایت مستقیم از ایران محدود نیست. جنگ در یک منطقه میتواند فرصتهای اقتصادی و نظامی تازهای برای سایر اعضای شبکه ایجاد کند. به نوشته فارنافرز، بستهشدن تنگه هرمز و افزایش شدید قیمت نفت، درآمدهای صادراتی روسیه را افزایش داد. همزمان، آمریکا برای مدیریت اختلال در بازار جهانی انرژی، بهطور موقت بخشی از محدودیتهای صادرات نفت روسیه را کاهش داد. در نتیجه، جنگ ایران منابع مالی بیشتری در اختیار روسیه قرار داد؛ منابعی که میتوانند برای ادامه جنگ اوکراین مورد استفاده قرار گیرند.
چین نیز از منظر نظامی از تحولات خاورمیانه تأثیر میپذیرد. آمریکا پیش از آغاز حمله به ایران، بخشی از سامانههای دفاع هوایی و موشکی خود را از منطقه هند و اقیانوس آرام به خاورمیانه منتقل کرد. در ادامه جنگ نیز دو ناو هواپیمابر آمریکایی در منطقه مستقر شدند و برای مدتی هیچ ناو هواپیمابر آمریکایی در منطقه هند و اقیانوس آرام حضور نداشت. از نگاه این نشریه، کاهش حضور نظامی آمریکا در غرب اقیانوس آرام، آزادی عمل بیشتری برای چین ایجاد میکند. همچنین مصرف ذخایر مهمات پیشرفته آمریکا در جنگ ایران میتواند توان این کشور برای پاسخگویی به بحرانهای احتمالی در شرق آسیا را تحت تأثیر قرار دهد. اگر واشنگتن به سیاست مهار بلندمدت ایران روی آورد، مشابه آنچه در دهه ۱۹۹۰ علیه عراق انجام داد، این مزیت برای چین ممکن است سالها ادامه پیدا کند.
چرا شبکه متحدان آمریکا تضعیف شده است؟
فارنافرز معتقد است آمریکا همچنان از نظر اقتصادی، فناوری و نظامی برتری قابلتوجهی بر چهار کشور یادشده دارد. شبکه متحدان واشنگتن نیز بسیار گستردهتر و قدرتمندتر است. بااینحال، مسئله تعیینکننده صرفاً اندازه شبکه نیست، بلکه توانایی اعضای آن برای تبدیل ظرفیتهای فردی به قدرت جمعی است. این نشریه استدلال میکند که سیاست خارجی دولت ترامپ به این توانایی آسیب زده است.
واشنگتن در سالهای اخیر با افزایش تعرفههای تجاری، تهدید حاکمیت برخی متحدان و اتخاذ رویکردی معاملهمحور، روابط خود را با شرکای سنتی تحت فشار قرار داده است. این وضعیت در جنگ ایران نیز آشکار شد. برخی متحدان آمریکا تمایلی به همراهی با عملیات نظامی نداشتند، بعضی دسترسیهای نظامی مشخصی را محدود کردند و گروهی نیز با درخواست واشنگتن برای مشارکت در تأمین امنیت تنگه هرمز مخالفت کردند.
در مقابل، روسیه و چین توانستند بدون مشارکت مستقیم در جنگ، از ابزارهای موجود برای حمایت از ایران استفاده کنند. این تفاوت نشان میدهد که آمریکا در حال ایجاد اصطکاک در شبکه متحدان خود است؛ درست زمانی که رقبایش توانایی بیشتری برای استفاده هماهنگ از ظرفیتهایشان پیدا کردهاند.
چرا نزدیکی ترامپ به روسیه نتیجه نداد؟
یکی از اهداف دولت ترامپ، بهبود روابط با مسکو و کاهش همکاری روسیه با چین، ایران و کره شمالی بود. اما فارنافرز معتقد است این تلاش به نتیجه نرسیده است. از دید روسیه، دولت ترامپ نتوانسته توافقی برای پایان جنگ اوکراین فراهم کند و حتی در صورت بهبود روابط با واشنگتن، تضمینی برای تداوم این وضعیت در دولتهای آینده آمریکا وجود ندارد.
مهمتر آنکه همکاری چهار کشور صرفاً ناشی از اختلافات مقطعی با واشنگتن نیست. این کشورها با نظم بینالمللی تحت رهبری غرب مخالف هستند، اما انگیزه مشترک مهمتر آنها کاهش آسیبپذیری در برابر قدرت آمریکا برای اعمال تحریم، انزوای اقتصادی، فشار نظامی و تهدید امنیت حکومتهاست.
اقدامات اخیر آمریکا، از جمله بازداشت نیکلاس مادورو در ونزوئلا و جنگ ایران، نگرانی این کشورها درباره مداخله نظامی آمریکا و امنیت حکومتهایشان را تقویت کرده است. در نتیجه، حتی اگر روابط دوجانبه یکی از این کشورها با واشنگتن بهبود پیدا کند، انگیزه آنها برای حفظ شبکه همکاری متقابل همچنان پابرجا خواهد ماند.
رقابت آینده؛ جنگ میان شبکهها
فارنافرز در جمعبندی تأکید میکند که تجربه جنگ ایران و اوکراین نشان داده است آمریکا نمیتواند با اتکا به برتری نظامی یا فشار اقتصادی، کشورهای عضو این شبکه را به تغییر رفتار وادار کند. واشنگتن برای مقابله مؤثر با این وضعیت باید روابط خود با متحدان را تقویت کند، زنجیرههای تأمین مشترک را توسعه دهد، انتقال فناوری را گسترش دهد و ظرفیت دفاعی شرکای خود را افزایش دهد.
بااینحال، واگذاری مسئولیتهای دفاعی به متحدان باید متناسب با توانایی واقعی آنها انجام شود؛ در غیر این صورت، ممکن است هماهنگی نظامی و اعتماد متقابل تضعیف شود.
نویسندگان همچنین خواستار بازنگری در سیاستهای تجاری و دیپلماتیکی هستند که به اقتصاد متحدان آمریکا آسیب میزند یا روابط واشنگتن با آنها را بیثبات میکند.
نتیجه اصلی مقاله آن است که جنگ ایران صرفاً یک رویارویی منطقهای نیست، بلکه بخشی از رقابت گستردهتر میان دو شبکه قدرت در نظام بینالملل است. در یک سو، آمریکا و متحدانش از منابع اقتصادی و نظامی گستردهتری برخوردارند و در سوی دیگر، ایران، روسیه، چین و کره شمالی در حال توسعه شیوههایی برای کاهش اثرگذاری این برتری هستند.
به باور فارنافرز، این رقابت احتمالاً طولانیمدت خواهد بود و در مناطق و حوزههای مختلف ادامه پیدا خواهد کرد. از این منظر، مهمترین پیام جنگ ایران برای واشنگتن آن است که شکستدادن یک کشور در میدان نظامی با ازبینبردن توان مقاومت شبکهای از شرکای خارجی آن تفاوت دارد.
پیشنهاد ویژهسیاسی
لینک کوتاه :