چرا چین تمایلی به توافق ایران و آمریکا ندارد؟ | ایران، برگ برنده چین در برابر آمریکا

فارن پالیسی : پکن برخلاف انتظار واشنگتن، انگیزه چندانی برای وادار کردن تهران به پذیرش شروط آمریکا برای پایان جنگ ندارد. چین اگرچه مستقیماً وارد درگیری نظامی نمیشود و روابط پیچیدهای با ایران و کشورهای عربی دارد، اما از تداوم موقعیت راهبردی تهران برای پیشبرد هدف دیرینه خود، یعنی کاهش نفوذ امنیتی آمریکا در خاورمیانه، بهره میبرد. در عین حال، تلاش برای میانجیگری میان ایران و کشورهای حاشیه خلیج فارس به پکن امکان میدهد وجهه دیپلماتیک خود را در منطقه تقویت کند. تابآوری نسبی اقتصاد چین در برابر اختلالات بازار نفت نیز قدرت مانور این کشور را افزایش داده است. در چنین شرایطی، واشنگتن نباید انتظار داشته باشد که پکن برای خروج آمریکا از بحران ایران، فشار تعیینکنندهای بر تهران وارد کند.
جهان صنعت نیوز – رفتار رسانههای چینی پس از حملات حوثیها به فرودگاه بینالمللی ریاض، تصویری از اولویتهای پکن در تحولات خاورمیانه ارائه میدهد. در ۴۸ ساعت پس از این حملات که به کشته شدن ۱۳ نفر و زخمی شدن دهها نفر منجر شد، رسانههای مهم چین عمدتاً بر پیشنهاد ایران برای میانجیگری میان تهران و ریاض تمرکز کردند. این پیشنهاد در تماس تلفنی وزیران خارجه دو کشور در ۱۱ اکتبر مطرح شده بود.
بازتاب گسترده پیشنهاد عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، در رسانههای چین در ادامه گزارشهایی قرار داشت که پیشتر از تلاش محرمانه پکن برای ترغیب تهران به میانجیگری میان عربستان و حوثیها خبر داده بودند. با این حال، اهمیت این رویکرد صرفاً به تلاش چین برای کاهش تنشهای منطقهای محدود نمیشود، بلکه با منافع راهبردی بلندمدت این کشور در خاورمیانه ارتباط دارد.
چین از مدتها پیش خواهان افزایش مسئولیتپذیری کشورهای منطقه در تأمین امنیت خود و کاهش نقش آمریکا در ترتیبات امنیتی خاورمیانه بوده است. این هدف یکی از زمینههای مشترک روابط راهبردی پکن و تهران محسوب میشود.
این رویکرد سابقهای طولانی دارد. در مطالعهای که پژوهشگران چینی در سال ۱۹۸۱ انجام دادند، تقویت موقعیت ایران در خلیج فارس بهعنوان راهی برای محدود کردن دسترسی آمریکا به منابع نفتی منطقه و همزمان حفظ منافع نفتی چین پیشنهاد شده بود. در جریان جنگ ایران و عراق نیز مقامهای ارشد چین بارها خواستار خروج نیروهای آمریکایی از خلیج فارس شدند. پکن حتی پس از حمله عراق به کویت در سال ۱۹۹۰، با مداخله نظامی آمریکا به حمایت از کویت مخالفت کرد.
اگرچه چین در سالهای اخیر کمتر از گذشته بر خروج نیروهای آمریکایی از منطقه تأکید میکند، اما همچنان از این دیدگاه حمایت میکند که کشورها و مناطق مختلف باید در جهان چندقطبی موردنظر پکن، مسئولیت امنیت خود را بر عهده بگیرند. ابتکار امنیت جهانی چین، مهمترین نمود عملی این رویکرد است.
چرا پکن حاضر نیست تهران را تحت فشار قرار دهد؟
منافع اقتصادی گسترده چین در خاورمیانه و وابستگی این کشور به امنیت مسیرهای تجاری و انرژی، ممکن است این تصور را ایجاد کند که پکن برای حفظ ثبات منطقه ناچار به حمایت از ترتیبات امنیتی تحت رهبری آمریکا است. از سوی دیگر، رابطه چین با ایران نیز همواره پیچیده بوده و پکن در بسیاری از مقاطع با فاصلهگذاری سیاسی با تهران عمل کرده است. به همین دلیل، بعید به نظر میرسد چین حاضر باشد برای دفاع از ایران وارد جنگ شود.
با این حال، این ملاحظات به معنای بیتفاوتی چین نسبت به سرنوشت ایران نیست. پکن در طول دهههای گذشته بارها از رابطه با تهران بهعنوان ابزاری در تعاملات خود با واشنگتن استفاده کرده است. برای نمونه، پس از اعمال تحریمهای تسلیحاتی آمریکا علیه چین در سال ۱۹۸۹، در واکنش به سرکوب اعتراضات میدان تیانآنمن، دولت چین برای نخستین بار بهصورت علنی از برنامههای همکاری هستهای خود با ایران سخن گفت. چند سال بعد، هنگامی که جیانگ زمین، رهبر چین، و بیل کلینتون، رئیسجمهور آمریکا، در مسیر بهبود روابط دو کشور و زمینهسازی برای پیوستن چین به سازمان تجارت جهانی قرار گرفتند، پکن در سال ۱۹۹۷ موافقت کرد همکاری هستهای با ایران را متوقف کند.
این سوابق نشان میدهد میزان تمایل چین به اعمال فشار بر ایران، تا حدی به توانایی آمریکا برای اعمال فشار متقابل بر پکن وابسته بوده است. با این حال، در شرایط کنونی واشنگتن نه اهرم فشار کافی بر چین دارد و نه تمایل چندانی برای استفاده از آن نشان میدهد. بنابراین، پکن انگیزه جدی برای وادار کردن تهران به پذیرش شروط آمریکا برای پایان جنگ ندارد.
تغییر جهت رسانههای چینی پس از فروکش کردن بازتاب پیشنهاد میانجیگری ایران نیز این مسئله را تأیید میکند. رسانههای این کشور بار دیگر بر موقعیت برتر ایران در مذاکرات با آمریکا تمرکز کردند و مطالبی درباره بررسی پیشنهادهای واشنگتن از سوی تهران، ثابت ماندن شروط ایران برای بازگشایی تنگه هرمز و عقبنشینی قابلتوجه نیروهای دریایی آمریکا منتشر کردند.
تابآوری انرژی چین؛ عاملی برای افزایش قدرت مانور پکن
یکی دیگر از عواملی که به چین امکان میدهد با احتیاط بیشتری در قبال بحران ایران رفتار کند، تابآوری نسبی اقتصاد این کشور در برابر اختلالات واردات نفت است.
چین با وجود کاهش واردات نفت، توانسته است تا حدی آثار بحران انرژی را مدیریت کند. لو روچوان، اقتصاددان ارشد شرکت ملی نفت چین، بخشی از این ظرفیت را ناشی از توسعه منابع داخلی میداند. به گفته او، چین طی سالهای ۲۰۲۱ تا ۲۰۲۵ موفق به توسعه ۲۲۵ میدان جدید نفت و گاز شده است.
علاوه بر این، وابستگی ساختار انرژی چین به نفت در مقایسه با بسیاری از اقتصادهای بزرگ کمتر است. نفت حدود ۳۸ درصد از کل مصرف انرژی اولیه آمریکا را تشکیل میدهد، در حالی که این سهم در چین نزدیک به ۱۸ درصد است.
در مقابل، زغالسنگ همچنان ستون اصلی امنیت انرژی چین محسوب میشود و حدود ۵۱ درصد از مصرف انرژی این کشور را تأمین میکند. بیش از ۹۰ درصد زغالسنگ مصرفی چین در داخل این کشور تولید میشود. همچنین طی سالهای اخیر، ذخایر زغالسنگ استخراجشده داخلی افزایش یافته، حتی در شرایطی که میزان مصرف آن کاهش پیدا کرده است.
توسعه فناوریهای انرژی تجدیدپذیر و افزایش استفاده از این منابع نیز در تقویت امنیت انرژی چین نقش داشته است.
البته این به معنای مصونیت اقتصاد چین از پیامدهای بحران نفت نیست. افزایش قیمت انرژی همچنان میتواند از مسیر افزایش هزینهها و فشار بر قیمتها به اقتصاد این کشور آسیب برساند. با این حال، چین پیش از آغاز جنگ ایران با مشکل کاهش سطح عمومی قیمتها و فشارهای تورمی منفی مواجه بود. بنابراین، افزایش نسبی قیمتها در نتیجه بحران انرژی، دستکم از منظر کاهش فشارهای رکودی و تورم منفی، میتواند تا حدی برای پکن تسکیندهنده باشد؛ هرچند چنین وضعیتی مطلوب ارزیابی نمیشود.
میانجیگری میان ایران و کشورهای عربی؛ هدف دوم چین
در چنین شرایطی، به نظر میرسد اولویت دیپلماتیک چین بیش از آنکه وادار کردن ایران به پذیرش شروط آمریکا باشد، بر میانجیگری میان تهران و کشورهای حاشیه خلیج فارس متمرکز شده است. این رویکرد دو هدف اصلی را دنبال میکند.
نخست، میانجیگری میتواند به تقویت نظم امنیتی منطقهای موردنظر چین کمک کند؛ نظمی که در آن کشورهای خاورمیانه مسئولیت بیشتری در تأمین امنیت خود بر عهده داشته باشند و وابستگی آنها به آمریکا کاهش یابد.
دوم، پکن امیدوار است بهبود روابط ایران با کشورهای عربی بتواند تصویر چین را در میان دولتهای حاشیه خلیج فارس بهبود بخشد. این کشورها از حمایتهای چین از ظرفیتهای نظامی ایران و نقشی که پکن در تقویت تواناییهای تهران داشته، ناراضی هستند. بنابراین، ایفای نقش میانجی میتواند به چین کمک کند تا بخشی از نگرانیهای این کشورها درباره سیاستهای منطقهای خود را کاهش دهد.
البته رهبران چین انتظار ندارند این تغییر رویکرد در کوتاهمدت به نتایج گستردهای منجر شود. از جمله اینکه بعید است کشورهای عربی در آینده نزدیک به خرید تسلیحات چینی روی بیاورند. نیو شینچون، پژوهشگر چینی، نیز معتقد است اگرچه کشورهای حاشیه خلیج فارس در حال متنوعسازی منابع تأمین تسلیحات خود هستند، اما چین تاکنون در میان این منابع جایگاه قابلتوجهی نداشته است.
واشنگتن نباید روی کمک پکن حساب کند
مجموع این تحولات نشان میدهد چین در بحران ایران بهدنبال پیشبرد همزمان چند هدف است: تقویت نظم امنیتی منطقهای مستقل از آمریکا، حفظ روابط راهبردی با تهران، بهبود وجهه خود در میان کشورهای عربی و بهرهبرداری از موقعیت ایران در تعاملات سیاسی با واشنگتن.
پکن ممکن است در کوتاهمدت از زیرساختهای امنیتی آمریکا در منطقه و مزایای ناشی از آن بهرهمند شود، اما این مسئله با هدف بلندمدت چین برای کاهش نقش واشنگتن در خاورمیانه تناقضی ندارد. این دو رویکرد میتوانند همزمان دنبال شوند.
اخبار برگزیدهسیاسیلینک کوتاه :