پایان عصر امنیت ارزان؛ جنگ ایران مدل توسعه کشورهای عربی خلیج فارس را تغییر داد

جنگ اخیر اگرچه نسبت به جنگ اول خلیج فارس تلفات انسانی و خسارتهای زیستمحیطی کمتری بر جای گذاشت، اما از نگاه اکونومیست پیامدهای اقتصادی و ژئوپلیتیکی عمیقتری برای کشورهای شورای همکاری خلیج فارس داشته است. جنگ، مهمترین مزیت رقابتی این کشورها یعنی تصویر منطقهای امن برای سرمایه، تجارت و زندگی را زیر سؤال برده و دولتهای عربی را ناچار کرده است هم در الگوی توسعه اقتصادی خود تجدیدنظر کنند و هم برای آیندهای با ریسک امنیتی بالاتر آماده شوند؛ آیندهای که در آن نه اعتماد گذشته به آمریکا و نه اجماع سیاسی میان اعضای شورای همکاری باقی مانده است.
جهان صنعت نیوز – تا چند ماه پیش، مهمترین دغدغه فعالان اقتصادی در کشورهای حاشیه خلیج فارس، آینده بازار املاک دبی یا فرصتهای سرمایهگذاری در حوزه هوش مصنوعی بود. با وجود افزایش تنشهای منطقهای، کمتر کسی تصور میکرد جنگ مستقیماً به کشورهای شورای همکاری خلیج فارس کشیده شود. اما تحولات ماههای بعد، بزرگترین شوک امنیتی این کشورها از زمان اشغال کویت در سال ۱۹۹۰ را رقم زد.
اگرچه این جنگ از نظر تلفات انسانی با جنگ اول خلیج فارس قابل مقایسه نبود و با وجود هزاران حمله موشکی و پهپادی ایران، خسارتهای مالی دهها میلیارد دلاری با تلفات نسبتاً اندک همراه شد، اما از نگاه اکونومیست، اهمیت این بحران در جای دیگری نهفته است. در سال ۱۹۹۰ اقتصاد کشورهای عربی خلیج فارس عمدتاً بر صادرات نفت استوار بود، اما امروز این منطقه به یکی از مراکز مهم مالی، لجستیکی، هوانوردی و سرمایهگذاری جهان تبدیل شده و میلیونها نیروی کار خارجی، آن را به دلیل امنیت و ثبات انتخاب کردهاند. اکنون همین مزیت اساسی با تردید روبهرو شده است.
آینده منطقه به سرنوشت مذاکرات آمریکا و ایران گره خورده است
مسیر آینده کشورهای خلیج فارس تا حد زیادی به نتیجه مذاکرات آمریکا و ایران وابسته است. اگر توافقی پایدار شکل بگیرد، ممکن است آثار روانی جنگ به تدریج کاهش یابد؛ اما اگر درگیریها از سر گرفته شود، احتمال دارد مرحله بعدی جنگ خسارتهای بسیار گستردهتری ایجاد کند.
با این حال، ارزیابی غالب مقامهای منطقه نه از بازگشت قریبالوقوع جنگ حکایت دارد و نه از شکلگیری صلحی پایدار. در نتیجه، دولتهای عربی باید خود را برای دورهای طولانی از نااطمینانی و افزایش ریسک آماده کنند.
در چنین شرایطی، سه چالش اصلی پیش روی کشورهای شورای همکاری قرار دارد؛ بازگرداندن اعتماد سرمایهگذاران و ساکنان، بازنگری در برنامههای متنوعسازی اقتصادی که بر فرض ثبات منطقه طراحی شده بودند و مدیریت شرایط ژئوپلیتیکی جدیدی که در آن اعتماد به آمریکا و حتی همکاری میان اعضای شورا تضعیف شده است.
اعتماد؛ سرمایهای که بازسازی آن برای همه کشورها یکسان نخواهد بود
به ظاهر، امارات بیشترین آسیب را در جنگ متحمل شده است. این کشور هزاران بار هدف حملات قرار گرفت و روابط نزدیک آن با اسرائیل، احتمال قرار گرفتن دوباره در فهرست اهداف ایران را افزایش داده است. با این حال، نشانههای اجتماعی حاکی از آن است که اعتماد به دبی به طور کامل از بین نرفته است. ترافیک شهری، مراکز خرید و حضور بخش قابل توجهی از نیروهای متخصص نشان میدهد بسیاری از ساکنان خارجی همچنان این شهر را ترک نکردهاند، هرچند بخش گردشگری و کسبوکارهای وابسته به آن با تعدیل گسترده نیرو مواجه شدهاند.
گردشگری که سهم قابل توجهی از اقتصاد امارات را تشکیل میدهد، نخستین شاخص سنجش بازگشت اعتماد خواهد بود. انتظار میرود برخی بازارها سریعتر از گذشته احیا شوند، اما بازگشت همه گردشگران با سرعت یکسان رخ نخواهد داد. در عین حال، وضعیت مالی مناسب امارات نیز امکان اجرای بستههای حمایتی و کاهش برخی مالیاتها را برای تسریع روند بازیابی فراهم کرده است.
در مقابل، شرایط بحرین بسیار شکنندهتر ارزیابی میشود. این کشور پیش از آغاز جنگ نیز با بدهی سنگین، ذخایر محدود ارزی و شکافهای داخلی روبهرو بود. توقف صادرات نفت، افزایش هزینه استقراض و نیاز به حمایت مالی سایر کشورهای عربی، فشار مضاعفی بر اقتصاد بحرین وارد کرده است. هرچند کمکهای مالی منطقهای مانع کاهش بیشتر اعتبار مالی این کشور شده، اما بدهیهای جدید هزینههای مالی آن را افزایش داده است. همزمان، ترکیب بیثباتی سیاسی و مشکلات اقتصادی، بازسازی صنعت گردشگری و توسعه نقش بحرین به عنوان مرکز لجستیکی منطقه را با دشواری بیشتری مواجه خواهد کرد.
جنگ، مزیتهای جغرافیایی کشورها را دوباره آشکار کرد
یکی از نتایج مهم جنگ از نگاه اکونومیست، اهمیت دوباره موقعیت جغرافیایی در رقابت اقتصادی کشورهای منطقه است. عربستان سعودی به دلیل وسعت سرزمینی، دور بودن شهرهای اصلی از میدان درگیری و باز ماندن حریم هوایی، آسیب کمتری نسبت به همسایگان خود متحمل شد. بازار بزرگ داخلی نیز بخشی از کاهش گردشگران خارجی را جبران کرد و وابستگی بیشتر گردشگری این کشور به زائران مذهبی، ثبات بیشتری نسبت به گردشگری تفریحی ایجاد کرد.
این شرایط باعث شده است عربستان بازنگری در پروژههای بزرگ توسعهای خود را سرعت ببخشد. کاهش تمرکز بر برخی پروژههای بلندپروازانه و حرکت به سمت تبدیل شدن به مرکز لجستیکی میان خلیج فارس و دریای سرخ، از نگاه اکونومیست تصمیمی منطقی محسوب میشود. همچنین فاصله بیشتر سواحل غربی عربستان از ایران، میتواند مزیتی برای توسعه مراکز داده و سرمایهگذاری در حوزه هوش مصنوعی ایجاد کند.
با این حال، این نوع سرمایهگذاریها جایگزین کامل پروژههایی مانند نئوم نخواهند شد، زیرا نه جذابیت مشابهی برای جذب مهاجران ثروتمند دارند و نه فرصتهای شغلی گستردهای برای شهروندان سعودی ایجاد میکنند.
مدل توسعه دبی دیگر قابل تکرار نیست
پیش از جنگ، بسیاری از کشورهای عربی حوزه خلیج فارس تلاش میکردند مسیر توسعه دبی را تکرار کنند؛ مدلی مبتنی بر جذب سرمایهگذاران، کارآفرینان، گردشگران و توسعه خدمات مالی و فناوری. اما افزایش ریسک امنیتی ممکن است این الگو را با محدودیت جدی روبهرو کند. از این منظر، شاید جنگ به معنای پایان مدل دبی نباشد، اما میتواند پایان این تصور باشد که همه کشورهای منطقه قادر خواهند بود همان مسیر را طی کنند.
این مسئله برای کشورهایی مانند قطر و کویت اهمیت بیشتری دارد. قطر پس از سرمایهگذاری گسترده برای جام جهانی با ظرفیت مازاد در بخش مسکن، هتل و زیرساخت مواجه شده و کویت نیز به دلیل سالها بنبست سیاسی از توسعه زیرساختهای جدید بازمانده است. بر اساس ارزیابی اکونومیست، هر دو کشور امسال با کاهش شدید تولید ناخالص داخلی مواجه خواهند شد و بازگشت آنها به سطح اقتصاد پیش از جنگ تا سال ۲۰۲۸ زمان خواهد برد.
در سوی دیگر، عمان نیز به دلیل رویکرد متفاوت خود نسبت به ایران، مسیر متفاوتی را دنبال کرده است. همدلی نسبی با تهران و طرح ایده همکاری درباره تنگه هرمز شاید از شدت حملات علیه این کشور کاسته باشد، اما همزمان خطرهای سیاسی جدیدی نیز برای آن ایجاد کرده است.
شکافهای سیاسی شورای همکاری آشکارتر از گذشته شده است
جنگ همچنین ضعف انسجام سیاسی شورای همکاری را بیش از گذشته نمایان کرد. این شورا اگرچه خود را مجموعهای متحد معرفی میکند، اما تجربه اختلافات گذشته و بحران اخیر نشان داده است که همکاری اقتصادی بسیار آسانتر از هماهنگی سیاسی و امنیتی است.
نمونه این شکاف در حوزه دفاع هوایی مشاهده شد؛ جایی که بیاعتمادی میان اعضا مانع ایجاد سامانه دفاعی یکپارچه شده و کمبود تجهیزات رهگیری نیز هر کشور را به سمت اولویت دادن به منافع خود سوق داده است.
اختلاف نظر درباره نحوه تعامل با ایران نیز ادامه دارد. قطر در مذاکرات میان آمریکا و ایران نقش فعالی ایفا کرده، اما برخی مقامهای منطقه این توافق را نامطلوب میدانند. عربستان در تلاش است از طریق ائتلافی منطقهای بر تحولات آینده اثر بگذارد، هرچند خود نیز نفوذ این ائتلاف را محدود ارزیابی میکند. امارات نیز ترجیح داده است بیش از دیپلماسی، بر تقویت بازدارندگی نظامی تمرکز کند.
همزمان، اعتماد کشورهای عربی به آمریکا نیز کاهش یافته است. از نگاه آنان، واشنگتن بیش از اندازه غیرقابل پیشبینی شده تا بتواند همچنان ضامن امنیت منطقه باشد، اما در عین حال هیچ جایگزین کاملی نیز برای آن وجود ندارد. به همین دلیل، کشورهای منطقه به دنبال گسترش روابط با سایر قدرتهای میانی خواهند بود، در حالی که آینده روابط آنها با اسرائیل نیز به تحولات سیاسی این کشور وابسته خواهد بود.
اکونومیست نتیجه میگیرد که قرارداد نانوشته میان دولتهای عربی و شهروندانشان، یعنی تضمین امنیت و رفاه در برابر دوری از سیاست، بیش از هر زمان دیگری تحت فشار قرار گرفته است. درآمدهای نفتی و حمایت امنیتی آمریکا دیگر به تنهایی برای حفظ این مدل کافی نیستند. جنگ اخیر این قرارداد را از بین نبرده، اما آن را به شکلی بیسابقه تضعیف کرده است.
اخبار برگزیدهسیاسیلینک کوتاه :