ترامپ به دنبال معجزه در جنگ ایران؛ چرا تهران تسلیم نمیشود؟

نیویورک تایمز: راهبرد دونالد ترامپ برای پایان دادن به جنگ ایران، همچنان بر فشار اقتصادی و ابزارهای قهری تازه استوار است؛ اما این رویکرد، بر پایه برآوردی نادرست از رفتار جمهوری اسلامی، توان سازگاری اقتصاد ایران و منطق تصمیمگیری تهران شکل گرفته است. در حالی که واشنگتن امیدوار است محاصره دریایی و فشار بر صادرات نفت، ایران را به امتیازدهی وادار کند، تحلیلگران معتقدند تهران بدون یک راه خروج آبرومندانه و توافقی متوازن، حاضر به عقبنشینی نخواهد شد.
جهان صنعت نیوز – دونالد ترامپ از آغاز بحران ایران، پیوسته به دنبال یک راهحل سریع و قطعی برای دستیابی به پیروزی بوده است. نخستین ابزار او حمله هوایی تابستان سال گذشته بود که به گفته خودش قرار بود برنامه هستهای ایران را نابود کند. سپس کارزار سنگین هوایی اسفندماه با همراهی اسرائیل آغاز شد؛ عملیاتی که هدف اعلامی آن تغییر رژیم و تحریک قیام مردمی در ایران بود. پس از آن، ترامپ روی محاصره کشتیهای ایرانی حساب کرد تا کنترل ایران بر تنگه هرمز را بشکند.
اکنون نیز او طرحی کمجزئیات برای هدایت کشتیهای گرفتار در تنگه هرمز اعلام کرده است. اما پاسخ ایران، حملات موشکی و پهپادی بوده و در چنین فضایی، بیشتر نفتکشها فعلاً حاضر نیستند خطر عبور از تنگه را بپذیرند. همین مسئله نشان میدهد که راهبرد فشار، برخلاف تصور ترامپ، هنوز به تسلیم ایران منجر نشده است.
به باور مقامها و تحلیلگران، مشکل اصلی در این است که ترامپ راهبرد، روانشناسی و توان سازگاری جمهوری اسلامی را درست نخوانده است. تهران اکنون تصور میکند دست بالا را دارد و میتواند فشار اقتصادی را، همانطور که در گذشته تحمل کرده، بیش از مدتی که ترامپ بتواند افزایش قیمت انرژی را تحمل کند، تاب بیاورد.
فشار بدون راه خروج؛ چرا ایران عقب نمینشیند؟
علی واعظ، مدیر پروژه ایران در گروه بینالمللی بحران، معتقد است ترامپ هر بار که فشار به نتیجه مطلوب نرسیده، به ابزار قهری تازهای متوسل شده و تصور کرده که فقط با یک چرخش کوچک دیگر در پیچ فشار، پیروزی به دست میآید. اما از نگاه او، فشار بدون باز گذاشتن درِ مذاکره، بینتیجه است. به بیان دقیقتر، تا زمانی که برای ایران راه خروجی آبرومندانه و توافقی دارای منافع متقابل وجود نداشته باشد، نه تسلیم رخ میدهد و نه توافق.
کارشناسان نیز نسبت به اینکه زمان به سود ترامپ باشد، تردید دارند. سوزان مالونی، متخصص ایران و مدیر برنامه سیاست خارجی مؤسسه بروکینگز، تأکید میکند که آمریکا میتواند به اقتصاد ایران آسیب بیشتری بزند، اما ایران پیشتر نیز فشارهایی کمسابقه را تحمل کرده و این فشارها نه به فروپاشی حکومت منجر شده و نه مواضع تهران را معتدلتر کرده است.
از نگاه مالونی، ساختار حکومت ایران باعث شده محرکهای سیاسی معمول برای مصالحه وجود نداشته باشد. در چنین وضعیتی، حتی فشار اجتماعی نیز الزاماً به تغییر رفتار حکومت نمیانجامد. او همچنین نسبت به موفقیت محاصره دریایی در بازه زمانی مورد نیاز اقتصاد جهانی و چشمانداز سیاسی ترامپ در انتخابات میاندورهای تردید دارد.
سوءبرداشت از منطق تصمیمگیری ایران
جنگ کنونی، آزمون اراده میان ایران و آمریکاست؛ اما دو طرف شناخت محدودی از یکدیگر دارند. صنم وکیل، مدیر برنامه خاورمیانه و شمال آفریقا در چتم هاوس، میگوید ایران و آمریکا بهندرت در یک اتاق با هم بودهاند و همین مسئله باعث شده رویکردهای فرهنگی متفاوتی نسبت به معامله و مذاکره داشته باشند. به گفته او، ترامپ درک دقیقی از محرکهای تصمیمگیری ایرانیان ندارد؛ زیرا اگر تصمیمهای تهران صرفاً بر مبنای تولید ناخالص داخلی گرفته میشد، سالها قبل توافقی حاصل شده بود.
ترامپ ظاهراً بر این فرض حساب کرده که ظرفیت ایران برای ذخیره نفتی که استخراج میکند اما نمیتواند صادر کند، بهزودی تمام میشود و همین مسئله تهران را به امتیازدهی بزرگ وادار خواهد کرد. او حتی گفته بود اگر ایران نفت خود را به حرکت درنیاورد، کل زیرساخت نفتی آن منفجر خواهد شد و تنها چند روز فرصت دارد.
اما این ارزیابی اغراقآمیز است. برخی کارشناسان معتقدند ایران دستکم چند هفته زمان دارد پیش از آنکه ناچار شود تولید خود را متوقف کند. ایران که در ماه آوریل روزانه حدود ۱.۸۱ میلیون بشکه نفت صادر میکرد، میتواند تولید را کاهش دهد، بخشی از نفت را در نفتکشهای خالی یا قدیمی ذخیره کند و بخشی دیگر را از مسیر جاده و ریل به پاکستان بفرستد. در دوره نخست ریاستجمهوری ترامپ نیز ایران تولید خود را تا حدود ۲۰۰ هزار بشکه در روز کاهش داد، بیآنکه زیرساخت نفتیاش آسیب جدی ببیند.
تجربه فشار حداکثری و بازگشت بنبست هستهای
در گذشته، تحریمهای شدید آمریکا و فشارهای بینالمللی سرانجام ایران را به مذاکره کشاند و به توافق هستهای سال ۲۰۱۵ منجر شد؛ توافقی که بر اساس آن ایران محدودیتهای سختی بر برنامه غنیسازی خود پذیرفت و در مقابل، بخش بزرگی از تحریمها برداشته شد. ایران به آن توافق پایبند ماند، اما ترامپ در دوره نخست ریاستجمهوری خود در سال ۲۰۱۸ از آن خارج شد و سیاست فشار حداکثری را برای وادار کردن ایران به پذیرش توافقی سختگیرانهتر بازگرداند.
با وجود فشار اقتصادی شدید و کاهش جدی تولید نفت ایران، توافق هستهای تازهای شکل نگرفت. یک سال بعد، پس از آنکه طرفهای اروپایی نتوانستند راهی برای دور زدن تحریمهای آمریکا پیدا کنند، ایران نیز محدودیتهای غنیسازی را نقض کرد. از آن زمان، ایران به اندازهای اورانیوم با غنای بالا و نزدیک به سطح تسلیحاتی تولید کرده که در صورت تصمیم سیاسی، برای ساخت حدود ۱۰ سلاح هستهای کافی برآورد میشود. این ذخیره، حدود ۴۴۰ کیلوگرم تخمین زده شده و گفته میشود همچنان دست نخورده باقی مانده است.
اکنون ایران میگوید تا زمانی که خصومتهای جاری پایان نیابد و تضمینی برای ازسرگیری نشدن آنها دریافت نکند، درباره برنامه هستهای خود مذاکره نخواهد کرد. در عین حال، گفتوگوهای آرام با آمریکا ادامه دارد، زیرا تهران این بنبست را فرصتی برای حل منازعه دیرینه با واشنگتن میبیند؛ اما این با تسلیم شدن زیر فشار تفاوت دارد.
توافق ممکن است، اما نه با منطق تسلیم
ایران خواهان توافق است، اما رهبران آن باور دارند که تسلیم شدن در برابر فشار، تنها فشارهای آینده را بیشتر میکند. از این رو، تهران میخواهد کنترل خود بر تنگه هرمز را حفظ کند و از محل دریافت عوارض، هزینه بازسازی را تأمین کند؛ زیرا به هیچ رئیسجمهور آمریکایی برای اجرای واقعی رفع تحریمها اعتماد ندارد. تعبیر علی واعظ این است که ایران نمیخواهد پس از جان به در بردن از جنگ داغ، در صلح سرد گرفتار شود.
بنابراین، مشکل اصلی راهبرد ترامپ این است که به جای طراحی توافقی متوازن و قابل دفاع برای طرف مقابل، همچنان به دنبال ضربه نهایی و راهحل معجزهآساست. اما بر اساس ارزیابی کارشناسان، نه محاصره دریایی، نه فشار نفتی و نه تهدید نظامی، در بازه زمانی مطلوب واشنگتن الزاماً ایران را به عقبنشینی وادار نمیکند. پایان این جنگ، بیش از آنکه به یک گلوله نقرهای نیاز داشته باشد، به مصالحهای بزرگ و آبرومندانه نیاز دارد.
اخبار برگزیدهسیاسیلینک کوتاه :